![]() |
![]() |
|
| بنا به آلودگی های روز افزون ما به فکر افتادیم! |
|
تأليف: جیمز اوشمن ترجمه: دکتر محمد فارسی و زهرا موفقی معرفی کتاب در حال حاضر توجه فزاینده ای به تاثیرات انرژی های طبیعی و نقشی که آنها در حفظ سلامتی و تندرستی ایفا می کنند، در سراسر جهان ایجاد شده است. بدیهی است سئوالاتی در مورد این که چگونه می توان از انرژی برای کمک به بازگرداندن سلامتی استفاده کرد وجود دارد. اساس علمی درمان با انرژی، با گردآوری شواهدی از طیف وسیعی از علوم، به برخی از این سئوالات پاسخ می دهد. این کتاب توسط دانشمندی متخصص در زیست شناسی سلولی تألیف شده است و شواهدی ارائه میکند که تا کنون تنها در دسترس متخصصان بوده است. مطالب ارائه شده در این کتاب یک ضرورت برای پزشکان، فیزیوتراپیست ها و متخصصانی است که از انواع متفاوتی از درمانهی مکمل استفاده می نمایند. اعتقاد به وجود حوزه ایی در اطراف بدن انسان، اساس بسیاری از درمانهای طب مکمل و جایگزین از قبیل طب سوزنی، انرژی درمانی و غیره می باشد. قدیمی ترین کاربرد الکتریسیته به منظور شفا که در تاریخ ثبت شده است به سال 2750 قبل از میلاد برمی گردد، وقتی که افراد بیمار در معرض شوکهای تولید شده توسط مارماهی الکتریسیته دار قرار می گرفتند. وجود حوزه های بیومغناطیسی مدتها قبل از آنکه امکان اندازه گیری آنها وجود داشته باشد، پیش بینی شده بود. فعالیتهای الکتریکی جاری در بدن موجود زنده از جمله در قلب و مغز(بیوالکتریسیته) موجب القای حوزه های مغناطیس (بیومغناطیس) در فضای اطراف بدن می شود. بر اساس شواهد به دست آمده دانشمندان از انکار قطعی وجود میدانی از انرژی در اطراف بدن، به یقین بر وجود آن رسیده اند. آزمایشات دقیق با کمک مغناطیس سنج نشان داده است که وقتی درمانگر انرژی درمانی با آرامش در حالت تمرکز یا شفابخشی قرار می گیرد، امواج بیومغناطیسی شدیدی از دستان وی متصاعد می شود. این امواج می توانند بر حوزه بیوانرژی بیمار که در اثر بیماری مختل شده است تأثیر گذاشته و در بهبود آن موثر واقع شوند. بر اساس طب انرژی، بیماری یعنی اختلال درحوزه انرژی فرد. سلامتی کامل زمانی حاصل می شود که حوزه انرژی فرد با حوزه های طبیعی همنواخت باشد. اساس علمی درمان با انرزی مطالب خواندنی، جالب و بحث انگیزی را برای هرکسی که ممکن است در مورد ابعاد درمانی انرژی علاقه مند یا کنجکاو باشد فراهم می کند. فهرست مطالب مقدمه 1- زمینه های تاریخی 2- اندازه گیری حوزه های حیاتی 3- مداربودن بدن 4- ماتریکس زنده: پنج دیدگاه 5- طب سوزنی و درمانهای مرتبط 6- قطبیت درمانی، لمس درمانی، مغناطیس درمانی و روشهای وابسته 7- پالس های آرام 8- همسویی درمانی 9- طب ارتعاش 10- هومئوپاتی و درمانهای ارتعاشی وابسته 11- جاذبه، ساختار، عواطف 12- یکپارچگی ساختاری(رولفینگ)، استئوپاتی، کایروپراکتیس، فلدنکراتیس، آلکساندر، رهایی میوفاسیال و سایر روشهای مرتبط 13- محیط الکترومغناطیس 14- محیط الکترومغناطیس: تاثیرات زیستی 15- نتیجه گیری: آیا طب انرژی طب آینده است؟ 16- انرژی می چرخد پیوست یک و دو منابع واژه نامه فصلی از کتاب فصل دوم: اندازه گیری حوزه های حیاتی در عصر حاضر که دوران پیشرفت های سریع علمی است، بسیاری از مفاهیمی که حدود 20 سال پیش با اطمینان به آنها معتقد بودیم، دیگر ابدا صحت ندارند. در میان تمام داستانهای اکتشافی و اختراعی هیچیک به اندازه داستان حوزه انرژی انسان شگفت انگیز نیست. در چند دهه اخیر دانشمندان از انکار وجود چنین چیزی در داخل و اطراف بدن انسان، به یقین بر وجود ان رسیده اند. در نتیجه روشهای درمانگران سنتی انرژی درمانی به تدریج توسط محققان علوم زیستی -پزشکی مورد تجدید نظر قرار گرفته اند. حاصل این ارتباط به سود همه به ویژه بیمارانی خواهد بود که از جراحت ها و بیماریهای صعب العلاج رنج می برند. علاقه پزشکی به حوزه های مغناطیسی اطراف بدن که به نام حوزه های بیومغناطیسی شناخته می شوند معطوف شده است. اکنون علاقه و توجه به بیومغناطیس در جامعه محققان زیست - پزشکی به شکل گسترده ای افزایش یافته است. نقش سایر حوزه ها شامل الکتریسیته، نور، گرما، جاذبه، انرژی حرکتی و صدا در فصل های بعدی موردبحث قرار خواهد گرفت. الکتریسیته قلب داستان ما بابررسی بیوالکتریسیته شروع می شود، زیرا میدانهای مغناطیسی از همین جریانات الکتریکی نشأت می گیرند. به عنوان مثال ما فرم های مختلفی از انرژی مانند الکتریسیته، مغناطیس، نور، حرارت، الکترومغناطیس، انرژی حرکتی، صدا، جاذبه، ارتعاش،... را تشخیص می دهیم، اما بایستی یک اصل تساسی زیربنای شکل های مختلف انرژی باشد. آلبرت انشتین دهه های آخر عمر خود را در جستجوی ناموفقی به دنبال یک وجه مشترک یا واقعیتی بسیار مخفی که بایستی در پس شکل های مختلف انرژی وجود داشته باشد گذراند. از نظر اصولی ما دقیقا نمی دانیم که الکتریسیته و مغناطیس واقعا چه هستند. الکترون یک واحد پایه است و خصوصیاتی از قبیل بار منفی، جرم و جاذبه دارد. اما توضیح واضحی از اینکه این خواص از کجا نشأت می گیرند وجود ندارد. دیدگاههای باارزشی از این مسائل توسط دی و ولف منتشر شده است. در حدود قرن بیستم، یک پزشک آلمانی به نام ویلیام اینتوون کشف کرد که الکتریسیته قلب می تواند به راحتی با یگگالوانومتر بسیار حساس ثبت شود. اینتوون در سال 1924 به خاطر این کشف برنده جایزه نوبلگردید. روشهای وی تا جایی گسترش پیدا کرده است که امروزه الکتروکاردیوگرام یک ابزار استاندارد برای تشخیص های پزشکی است. ما اکنون می دانیم که هر ضربان قلب با یک پالس الکتریکی از ماهیچه قلب شروع می شود. این الکتریسیته به این دلیل ایجاد می شود که تعداد زیادی ذرات باردار (یونهای سدیم، پتاسیم، کلراید، کلسیم و منیزیوم) در عرض غشاهای ماهیچه ای جریان می یابند تا موجب انقباض گردند. این جریان به بافتهای مجاور نیز گسترش می یابد. بخشی از این جریان الکتریسیته قلب از طریق سیستم گردش خون است، که به دلیل غلظت بالای نمک، هادی خوبی می باشد. همچنانکه این سیستم خون را به کلیه بافتهای بذن می رساند، الکتریسیته قلب در تمام قسمتهای بدن پخش می شود. بنابراین الکتروکاردیوگرام در هر قسمتی از بدن، حتی از انگشتان پا قابل اندازه گیری است. متخصصیت قلب می دانند که اگر مشکلاتی در کارکرد بخش هایی از قلب وجود داشته باشد به شکل خاصی در الکتروکاردیوگرام منعکس می شود. معما این است که اکثر متخصصین قلب مطمئن هستند که حوزه الکریکی قلب یک محصول ثانوی و تقریبا یک محصول اتلافی از فعالیتهای قلب است و جز به عنوان یک ابزار تشخیصی نقش فیزیولوژیک قابل توجهی ندارد. مغناطیس ناشی از الکتریسیته یکی از قوانین اساسی در فیزیک این است که هرگاه در طول یک رسانا الکتریسیته جریان پیدا کند، یک میدان مغناطیسی در فضای اطراف آن ایجاد می شود. این پدیده به صورت تصادفی توسط کریستین اورستد در کلاس درس فیزیک کپنهاک در سال 1820 کشف شد. مغناطیس قلب بر اساس کشف اورستد برخی دانشمندان پیش بینی کردند که الکتریسیته قلب نیز بایستی موجب القای مغناطیس قلب شود، اما این موضوع تا سال 1963 که هر کسی می توانست آن را در آزمایشگاه اندازه گیری کند، مشهود نبود. در آن سال جرهارد باول و ریچارد مک فی در گروه مهندسی الکترونیک دانشگاه نیویورک، از یک جفت سیم پیچ دو میلیون دوری بر روی سینه جهت آشکار ساختن میدان مغناطیسی تولید شده توسط فعالیت الکتریکی ماهیچه قلب استفاده کردند. برای این مطالعه قلب انتخاب شد زیرا قلب دارای قویترین فعالیت الکتریکی و مغناطیسی در بین بافت های بدن می باشد. با کشف حوزه مغناطیسی قلب یکی از پرسش های علمی مطرح شده، در رابطه با مرز بین موجود زنده و محیط است. در گذشته یک فرد را فقط با آنچه در پوست محصور است تعریف می کردیم، اما طبق یک اصل فیزیکی حوزه های انرژی مرزی ندارد. میدان بیومغناطیس به صورت نامحدودی در فضا پخش می شود و در حالیکه قدرت آن با افزایش فاصله کاهش پیدا می کند، هیچ فاصله ای وجود ندارد که بتوانیم بگوییم میدان پایان یافته است. در عمل حوزه ضعیفتر و ضعیفتر می شود تا جایی که به علت پارازیت های ایجاد شده توسط حوزه های دیگر محیطی، قابل آشکارسازی نیست. دانشمندان مرتبا در حال اختراع وسائل حساستری هستند که بتوانند سیگنالها را از پارازیتها متمایز کنند. پیشرفتی در کوانتوم پاول و مک فی (1963) پیش بینی کردند که قلب حوزه های مغناطیسی تولید می کند، اما برای آشکارسازی آنها با مشکلات زیادی مواجه شدند. قطعا این یک پیروزی بود، اما آنچه بعدا اتفاق افتاد بسیار شگفت انگیز بود. اکتشافی در فیزیک کوانتوم منجر به اختراع دستگاههایی شد که می توانند حوزه های مغناطیسی حوزه انرژی انسانی را با حساسیت و دقت بی سابقه ای نشان دهند. برای مثال دستگاههایی وجود دارند که می توانند میدان قلب را تا 5 متر دورتر از بدن دریافت کنند. در همان سالی که مقاله پاول و مک فی منتشر شد، گروهی از دانشمندان (آندرسون، روول و شاپیرو 1963) نشان دادند که چیزی که غیر ممکن به نظر می رسد می تواند اتفاق بیفتد. واقعه یه نظر غیرممکن، عبور یک جفت الکترون از میان یک جسم (که عایق نامیده می شود) بود، که بر اساس فیزیک کلاسیک، الکترونها نبایستی قادر به نفوذ در عایق باشند. این پدیده تونل سازی نامیده می شود و در دنیای کلاسیک، دنیایی که ما با آن آشنا هستیم، رخداد چنین پدیده ای ممنوع است، اما در قلمرو کوانتوم رخ می دهد. دلیل این تفاوت این است که در دنیای کوانتوم، ذرات کلاسیک از قبیل الکترون همزمان خاصیت موجی هم دارند و امواج قادر به انجام کارهایی هستند که ذرات جامد از انجام آن عاجزند. جندین نوع تونل سازی می تواند اتفاق بیفتد که به نام فیزیکدان انگلیسی برایان جوزف سون که آنها را در سال 1962 در زمان فارغ التحصیلی از دانشگاه کمبریج پیش بینی کرد، تاثیرات جوزف سون نامیده میشوند. جوزف به جهت همین کار خود برنده جایزه نوبل گردید. مغناطیس سنج سکوئید اگر یک لایه عایق نازک بین دو ابر رسانا ( مانند دو فلزی که در هلیوم مایع سرد شده باشند) قرار بگیرد، جریان فوق العاده ای متشکل از جفت الکترونها از میان عایق جریان می یابد. از اثرات جوزف سون در دستگاههای الکترونیکی کامپیوترهای خیلی سریع استفاده می شود. اما هیجان انگیزترین استفاده آن برای ما در دستگاه سکوئید می باشد. یک سکوئید شامل چند اتصال جوزف سونی غوطه ور در داخل هلیوم مایع است. این دستگاه توسط جی ای زیمرمن و همکارانش (1960) ساخته شد. تحت شرایط مناسب، خصوصیات اتصال جوزف سونی به میدان مغناطیسی دوروبر شدیدا احساس می شوند. سکوئیدها و مدلهای مختلف آن در حال حاضر جهت نقشه برداری از حوزه های بیومفناطیسی تولید شده توسط یک شبکه جهانی از سکوئیدها برای رویت ثبت نوسانات لحظه به لحظه حوزه مغناطیسی زمین نیز در حال استفاده می باشد. مگنتوکاردیوگرافی اولین کاربرد بیولوژیکی سکوئید در یک اتاق شدیدا عایق کاری شده در آزمایشگاه ملی مغناطیس فرانسیس بیتر در کمبریج ماساچوست صورت گرفت. عایق سازی از این جهت ضروری بود که میدان قلب یک میلیون بار ضعیفتر از میدان مغناطیسی زمین و یک هزارم میدان مغناطیسی محیط شهری می باشد. کوهن و همکارانش حوزه مغناطیسی قلب را با وضوح و حساسیت بی نظیری که تا آن موقع سابقه نداشته است توصیف نمودند، کار آنها تشخیص های کاملا جدید مگنتوکاردیوگرافی را پایه گذاری کرد. الکتریسیته و مغناطیس مغز چند سال پس از اینکه اینتوون به جهت کشف الکتریسیته قلب جایزه نوبل را دریافت کرد، هنزبرگر (1929) اعلام کرد که با استفاده از الکترودهای متصل به اسکالپ، حوزه های الکتریکی بسیار ضعیفتری از مغز نیز قابل ثبت است. با یک سری تغیرات این رکوردها که الکتروآنسفالوگرام نامیده شدند به عنوان شاخص سلامتی و بیماری مغز، تبدیل به یکی از روشهای تشخیص استاندارد در نورولوژی گردید. در سال 1972 کوهن توانست قدرت اندازه گیری سکوئید را تا ثبت حوزه های تولید شده توسط مغز گسترش دهد. حوزه های مغز صدها بار ضعیفتر از حوزه قلب می باشند و بنابراین برای ثبت این حوزه های ظریف، طراحی مجدد سکوئید، نیاز به تعمیرات، تنظیم ها و مهندسی زیادی داشت. نتیجه کار ثبت اولین رکوردهای حوزه بیومغناطیسی مغز بود. از آنجا که اولین اندازه گیری ها از نظر تکنیکی بسیار مشکل بود، توجه به ثبت ریتم آلفا که جزء قوی امواج مغز بود معطوف گردید. نشان دادن امواج قوی آلفا در زمان بسته بودن چشم بسیار ساده تر است. در فصلهای بعدی به امکان تأثیر امواج آلفا در شفا اشاره خواهد شد. حوزه های ضعیف در مقابل حوزه های قوی وقتی که اینتوون حوزه الکتریکی قلب را کشف کرد، اندازه گیری این حوزه های بسیار ضعیف بسیار دشوار بود. با پیشرفت دستگاهها امروزه می دانیم که قلب قویترین حوزه را در بذن ایجاد می کند. در مقایسه با حوزه های قلب حوزه های مغز ضعیق تر هستند. با این وجود فعالیتهای نرونی حرکات و شناخت ما را از خودمان کنترل می کند و لذا می توان تأثیرات عمیقی ایجاد کند. بنابراین جمله «ضعیف در مقابل قوی» بیشتر در مورد وسائل اندازه گیری صادق است تا اهمیت بیولوژیکی حوزه های متفاوت. اندازه گیری حوزه های بیومغناطیسی قلب و مغز منجر به پیشرفت تحقیقاتی وسیعی در بیومغناطیس شد. بعدها مشخص شد که حوزه های بیومغناطیسی، نسبت به اندازه گیری های الکتریکی از سطح پوست، اتفاقات داخل بدن را بهتر نشان می دهند. به عنوان مثال حوزه های بیومغناطیسی تولید شده توسط مغز، بدون اختلال از میان مایع مغزی نخاعی بافت همبند پوشاننده مغز و جمجمه و اسکالپ عبور می کنند، این بافتها حوزه های مغناطیسی را به راحتی عبور می دهند. برعکس سیگنالهای الکتریکی ثبت شده توسط الکتروآنسفالوگرام، با عبور از میان بافتهای اطراف دچار اختلال گردیده و با فاکتوری حدود 10000 برابر ضعیف می شوند. بنابراین EEG نمی تواند به دقت EMG فعالیتهای مغز را به نمایش بگذارد. اندازه گیری الکتریکی همچنین با تداخلات پیچیده بین پوست و الکترودها، که خود می تواند مانند باطری عمل نموده و به تنهایی تولید جریان کند مخدوش می شود. با این توضیحات به نظر می رسد که EMG نسبت به EEG جزییات بیشتری را فراهم می کند و مناطق فضایی را بهتر نشان می دهد. دانشمندان متوجه شدند که کلیه ابزارهای تشخیص الکتریکی، همتاهای بیومغناطیسی دارند. به عنوان مثال چشم ها مانند یک باطری عمل می کنند و حوزه الکتریکی قابل توجهی تولید می نمایند که شدت آن بستگی به مقدار نوری دارد که به شبکیه می رسد. رکورد حاصل از ثبت این حوزه ها الکترورتینوگرام نامیده می شود. مگنتورتینوگرام رکورد متناظر امواج بیومغناطیسی شبکیه در فضای اطراف سر می باشد. علاوه بر قلب انقباض سایر ماهیچه ها نیز حوزه های الکتریکی تولید می کند که به وسیله الکترومیوگرافی ثبت می شود. این رکوردهای مغناطیسی ثبت شده مگنتومیوگرام نامیده می شوند. هر ماهیچه ای در بدن با انقباض خود پالس های مغناطیسی تولید می کند. ماهیچه های بزرگ حوزه های قویتر و ماهیچه های کوچک مانند ماهیچه هایی که حرکت و تمرکز چشم را کنترل می کنند، حوزه های بسیار ضعیفتری تولید می کنند. این واقعیت ممکن است مورد علاقه حرکت درمانگران باشد، زیرا امروزه ما می دانیم که حرکت هر قسمتی از بدن به صورت یک الگوی بیومغناطیسی در فضای اطراف بذن پخش می شود. در حال حاضر دستگاههای سکوئید به صورت تجاری از بیش از دوازده شرکت سازنده در دسترس بوده و در سراسر دنیا در آزمایشگاههای تشخیص طبی جهت کشف جنبه های بیولوژیک حوزه، که چند دهه پیش دانشمندان با یقین منکر آنها بودند، استفاده می شود. بعضی از کارهای مهیج در رابطه با استفاده از نمایانگرهای سکوئید به منظور تولید نقشه های سه بعدی از حوزه های اطراف انسان انجام گرفته است. تأثیر تمرین بر امواج مغزی نمونه ای از مطاعات اخیر، تحقیق است که در رابطه با امواج مغزی موسیقیدانان همانند ویولونیستها و سایر نوازندگان آلات موسیقی سیمی انجام شده است. کار و تمرین با این وسایل به ویژه نواختن با انگشت دست چپ مستلزم مهارت دستی و فرآیندهای حسی قابل توجهی است. در مقایسه وقتی که انگشت شصت دست چپ گردن ساز را می گیرد با اینکه موقعیت انگشت مکررا تغییر می کند، مهارت بسیار کمتری نیاز دارد. وظیفه دست راست کار با کمان می باشد و به حرکات انگشتی با دقت کمتری نیاز دارد. فرضیه پژوهش این بود که استفاده زیاد و مکرر از انگشتان دست چپ در طول سالیان متمادی موجب افزایش اندازه نواحی مغزی مرتبط با حس و حرکت آن انگشتان می شود. شش ویولونیست، دو سل نواز و یم نفر گیتاریست مورد مطالعه قرار گرفتند. شش نفر غیر موسیقیدان هم به عنوان گروه کنترل انتخاب شدند. با استفاده از مجموعه ای از نمایانگرهای سکوئید محققان توانستند سطح کورتکس مغز را نقشه برداری نموده و نشان دهند که حوزه های بیومغناطیسی تولید شده توسط نواحی خاص کورتیکال، در نوازندگان با آلات موسیقی نسبت به غیرنوازندگان شدیدتر است. همچنین یک همبستگی بین سالهای نوازندگی و شدت امواج مغزی نواحی کنترل کننده مهارت انگشتان وجود داشت. به نظر می رسد که تعداد سلولهای عصبی مسئول حس و کنترل حرکات، با ممارست افزایش می یابد. این مورد یک نمونه از تحقیقات پایان یافته و یا در حال اجرایی است که دانشمندان را در جهت نقشه برداری حوزه های بیومغناطیسی بدن انسان بر اساس لحظه به لحظه و تعیین اینکه چگونه حوزه های زیستی با فرایندهای فیزیولوژیکی مربوط می شوند، قادر می سازد. فرضیه قطعا بسیار شگفت انگیز خواهد بود که بدانیم در صورت تکرار انجام روش های دست گذاشتن، ماساژ، رولفینگ یا انسجام ساختاری، تراجر، رفلکسولوژی، طب سوزنی، شیاتسو، کای گانگ و ... برون ده بیومغناطیسی از مناطق مربوطه مغز، همانند آنچه در نوازندگان آلات موسیقی اتفاق می افتد، افزایش می یابد. این فرضیه ای است که ارزش آزمودن دارد. امواج مغزی همانند امواج قلبی به اندام تولید کننده آن محدود نمی شوند. ما معمولا از امواج مغزی طوری یاد می کنیم که گویی آنها منحصر به مغز هستند، اما این طور نیست. امواج تولید شده توسط کلیه اندامها در سراسر بدن و فضای اطراف آن منتشر می شوند. یکی از بهترین کانالهای جریان امواج الکتریکی در سراسر بدن سیستم گردش خون است. بنابراین می توان فرض کرد که انجام روش دست گذاشتن نیز می تواند برون ده بیومغناطیسی دست و انگشتان درمانگر را افزایش دهد. به عبارت دیگر تمام فرم های درمانی تماسی ممکن است بسیار بیش از فشار ساده بر پوست تأثر داشته باشند. امواج بیومغناطیسی و حواس بر مبنای تحقیقات انجام شده در دهه های اخیر ما قطعا می توانیم نتیجه گیری کنیم که: - موجودات زنده دارای امواج بیومغناطیسی در اطراف بدن خود می باشند. - این حوزه هالحظه به لحظه در ارتباط با وقایعی که داخل بدن رخ می دهندتغییر می کند. - این حوزه ها نمای روشنتری را نسبت به ابزارهای تشخیصی الکترونیکی کلاسیک همانند الکتروکاردیوگرام و الکتروآنسفالوگرام از وقایع داخلی بدن به نمایش می گذارند. نبایستی اینطور برداشت شود که حوزه های حیات همگی مغناطیسی هستند. انواع دیگری از حوزه ها نیز حظور دارند. اینکه بگوییم حوزه های زیستی به شکل دقیقی وقایع درون بدن را نشان می دهند، یک چیز است و این ادعا که افراد می توانند این حوزه ها را ببینند و لمس کنند چیز دیگری است. با این وجود در حال حاضر نشان داده شده است تأثیرات جوزف سونی که اساس کار نمایانگرهای مغناطیسی سکوئید است، در بافت های زنده نیز وجود دارد. یک عقیده قدیمی هست که بیان می دارد تکنولوژی همواره تسلیم زیست شناسی می شود. کلیه وسائل تکنولوژیکی ابتدا در طی میلیونها سال آزمایش های تکاملی، با قوانین و انرژی های طبیعی اختراع و کامل گردیده اند. شاید یک حس مغناطیسی در بدن انسان وجود دارد، حسی که می تواند تقویت شده و به منظور شفا استفاده گردد. در فصلهای آینده کاربرد بیومغناطیس را در قطبیت درمانی و در روشهای وابسته به آن بحث خواهیم نمود. اگر چه ابتدا نیاز داریم مسیرهایی را که از طریق آنها انرژی در بدن حرکت می کند و انواع انرژی های مرتبط را بشناسیم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17 توسط محمد عطاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| محصولات مغناطيسي |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
مغناطیس تراپی مغناطیس درمانی ارائه محصولات مغناطیسی مغناطیس و سلامت معرفی کتاب های مربوطه طب نوین MRI نانو مغناطیس ها |
| لينك هاي پزشكي |
|
پايگاه اطلاع رساني پزشكان ايران ماهنامه تخصصي مهندسي پزشكي سازمان بهداشت جهاني كتابخانه پزشكي مركزي آمريكا نشريه تخصصي طب سنتي و مكمل درمان اخبار پزشکی و سوالات متداول |
|
RSS
|