تبليغاتX
مغناطیس درمانی
بنا به آلودگی های روز افزون ما به فکر افتادیم!

 

محلول های مغناطیسی نانو

 

محلول‌هاي مغناطيسي يکي از شاخه‌هاي فناوري نانو است که کمتر از ديگر شاخه‌هاي نانو به آن

 

پرداخته شده‌است، ولي به تازگي کاربردهاي جديدي براي آن يافت شده است.

محلول‌هاي مغناطيسي (Ferro fluid) از ذرات بسيار ريز کلوييدي ( درحدود100 - 10 نانومتر ( m

 

 9- 10) ) از جنس فلزاتي که خاصيت مغناطيسي دارند(مانند آهن و کبالت) به حالت سوسپانسيون در

 

مايعي ، ساخته ميشوند . پخش‌ کردن ذرات در مايع را مي توان به کمک يک واکنش شيميايي انجام ‌داد.

 

ذرات پخش شده در مايع به علت ريز بودن به صورت کلوئيدي هستند ولي پس از گذشت مدت زمان

 

نسبتاً کوتاهي به هم پيوسته و ذرات بزرگتري را تشکيل مي‌دهند ، که در ا ين صورت حالت کلوييدي آن

 

از بين رفته ، ذرات در محلول ته ‌نشين شده و خاصيت مغناطيسي خود را از دست مي دهند .

هر قدر که ذرات ريزتر باشند ، محلول خاصيت مغناطيسي بهتري از خود نشان مي‌دهد. به اين علت

 

است که در هنگام توليد ، موادي با نام " سورفاکتانت " به محلول اضافه مي‌شود که روي ديواره‌هاي آن

 

را مي پوشاند و مانع از به هم پيوستن و بزرگ شدن ذرات مي‌شود و ذرات با گذشت زمان خاصيت خود

 

را از دست نمي‌دهند.

 

يک Ferro fluid معمولي ، از %5 جامد مغناطيسي ، %10 سورفاکتانت و % 85 مايع تشکيل شده

 

است. در عصر حاضر نانو تکنولوژي خدمت بسياري به بشر کرده‌است . در شيمي ، در فيزيک و . . .

 

همچنين در زمينه‌هاي پزشکي که با ساخت وسايل گوناگون در زمينه‌ي درمان ، انسانها را ياري کرده‌

 

است . نظريا تي وجود دارد مبني بر اينکه به کمک اين محلول مي ‌توان کپسولهايي ساخت و دا روهايي

 

را که براي بخشي از بدن مضر و براي بخشي ديگر مفيد است ، به راحتي به محل مورد نظر برسانيم .

 

با اين روش که کپسولهايي از اين جنس را پراز داروي مورد نظر کنيم و به وسيله‌ي آهنربا به محل مورد

 

نظر برسانيم و در آنجا آنرا تخليه کنيم .

در چند ساله‌ي اخير دانشمندان به اين عقيده رسيده‌اند که به کمک وارد کردن ا ين محلول به بدن مي‌توان

 

سلولهاي سرطاني و يا ويروسها ( مثلا ايدز) را از بدن خارج کرد، به صورتي که ا ين ماده آنتي بادي (

 

Anti body) موجود در خون را ( به وسيله بار مثبت آنها ) جذب کرده و آنتي بادي ها هم ويروسها را

 

جذب ميکنند که با خارج کردن Ferro fluid به وسيله آهنربا ميتوان ويروسها را خارج کرد. ولي

 

متأسفانه هنوز به مرحله‌ي عملي نرسيده‌است.

 

به غير از استفاده‌هاي پزشکي ذکر شده در بالا استفاده‌هاي صنعتي هم براي اين ماده ذکر شده‌است. مثلا

 

در چيپهاي مخصوص براي حرکت دا دن يک سيال مشکلاتي وجود دارد چون موتورهايي در آن

 

اندازه‌ي ريز وجود ندارد و اگر هم وجود دارد بسيار پرهزينه است. اما با اضافه کردن مقداري از ا ين

 

محلول به آن سيال مي‌توان با نيروي مغناطيسي آن سيال را به حرکت در آورد. مورد ديگر استفاده از

 

اين ماده در بلند گو هاي پر قدرت است .اين محلول خاصيت خود را در دماهاي بالا ، مثلا در °C 200

 

يا در دماهاي پايين ، مثلا در °C 50- و يا در برابر امواج هسته اي حفظ مي کند .


 

سورفکتانت ها :

کلمه سورفکتانت مخلوطي از “Surface active agent “ مي باشد . سورفکتانتها معمولا ترکيباتي آلي

 

هستند که داراي گروههاي آبدوست که نقش دم و دنباله را دارد و گروههاي آبگريز که نقش سر را دارد

 

مي باشند بنابراين معمولا به طور ناچيز در آب و حلالهاي آلي حل مي شوند.

وجود طبيعت دوگانه سبب ويژگيهاي خاصي در اين مولکول ها مي شود به طوريکه مي توانند در آب

 

حل شده و در سطح مشترک آب – هوا يا بين دو سطح از دوفاز مختلف تجمع يافته و سبب کاهش کشش

 

سطحي شوند. به طور نمونه در مورد بالاسورفکتانت ها ، از يکي از دو سرشان به کلوييد متصل شده و

 

از سر ديگر به محلول نزديک اند، بنابراين سرهايي که در محلول قرار دارند همنام بوده و سبب دافعه

 

بين کلوييدها مي شود . در نتيجه از تجمع و به هم پيوستن آنها ممانعت نموده و محلول خاصيت

 

مغناطيسي خود را حفظ مي کند.

سورفکتانتها نقش مهمي در بسياري از کاربرد ها عملي و محصولات بازي ميکند مثلا : شونده ها -

 

امولسيون کننده ها - جوهر سازي - کف سازي و ….سورفکتانتها معمولا بوسيله گروههاي باردار تقسيم

 

بندي مي شوند . سورفکتانتهاي غيريوني در قسمت سر خود بي بار هستند. اگر بار منفي باشد

 

سورفکتانت آنيوني و اگر مثبت بود سورفکتانت کاتيوني داريم .. گاهي قسمت سر داراي هر دو بار منفي

 

و مثبت است که به آن آمفوتريک گوئيم .

 

منبع: باشگاه نانو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 5  توسط محمد عطاری | 


Javascripts


بيو مغناطيس چرا و چگونه

سيگنالهاي مغناطيسي از قلب و مغز- مگنتوكارديوگرام
(نوار مغناطيسي قلب) و مگنتوانسفالوگرام (نوار مغناطيسي مغز)


 يك جريان بار الكتريكي ميدان مغناطيسي توليد ميكند، و هنگام غيرقطبي شدن و دوباره قطبي شدن در قلب نيز ميدان مغناطيسي ايجاد ميشود. مگنتوكارديوگرافي اين ميدانهاي بسيار ضعيف اطراف قلب رااندازه ميگيرد. ثبت ميدان مغناطيسي قلب مگنتوكارديوگرام (MCG) نام دارد.


ميدان مغناطيسي اطراف قلب تقريباً 11-10*5 تسلا (T) يا يك ميليونيم ميدان مغناطيسي زمين است (يكاي cgs براي ميدان مغناطيسي گوس است؛ gauss 104=T1). براي اندازه گيري ميدانهايي با اين وسعت بايد از آشكارسازهاي بسيار حساس به ميدان مغناطيسي (مگنتومتر) و اتاقهايي استفاده شود كه از نظر مغناطيسي حفاظت شده باشد. يكي از انواع آشكارسازها كه SQUID نام دارد (ابزار تداخلي كوانتومي ابر رسانا)، تقريباً در k5 عمل ميكند و ميتواند ميدانهاي مغناطيسي ثابت (dc) و يك ميداني متناوب به كوچكيT  14-10 را مشخص كند. SQUID به اندازهاي حساس است كه اگر كسي از 400 متري يك آهن رباي نعلي شكل عبور كند، تغيير حاصل در ميدان مغناطيسي را مشخص ميكند.
شكل (1) آرايش معمول براي گرفتن يك MCG را نشان ميدهد. پروب آشكارساز مغناطيسي در دماي كم در يك دوار تقريباً با بدن بيمار در تماس است و با حركت دادن دوار نقاط مختلف قفسه سينه را اندازه گيري ميكند. برونده آشكارساز مغناطيسي محلي خارج از اتاق حفاظت شده ثبت ميشود. زمان به دست آوردن هر MCG كمتر از يك دقيقه است.
با MCG بدون استفاده از الكترودهاي مماس بر بدن اطلاعاتي در مورد قلب به دست ميآيد. از آنجا كه ECG و MCG از حركت بار الكتريكي يكساني منتج ميشود، طرحهاي مشابهي دارد و ميتوان آنها را با يكديگر مقايسه كرد. در شكل (2)، MCG و ECG مشاهده ميشود كه از نقاط گوناگون روي قفسه سينه يك فرد گرفته شده است. با بررسي موارد MCGها مشخص ميشود. در ميدان مغناطيسي بين محل H5 و H7 تفاوت چشمگيري وجود دارد كه حاصل اختلاف حركت جريان الكتريكي در قلب است.
با MCG داده هايي در اختيارمان قرار ميگيرد كه از ECG به دست نميآيد، زيرا MCG ميدانهاي مغناطيسي حاصل از جريانهاي مستقيم را كه در ماهيچه آسيبديده و بافت عصبي به وجود ميآيد، اندازه ميگيرد. اگر پيش از حمله قلبي آسيبي در قلب ايجاد شود، با استفاده از اين دادهها ميتوان آن را تشخيص داد. براي تعيين سودمندي MCG پژوهشهاي بيشتري لازم است.
از مگنتومتر SQID براي ثبت ميدان مغناطيسي اطراف مغز نيز استفاده ميشود. ثبت اين ميدان مگنتوانسفالوگرام (MEG) نام دارد. ميدان مغناطيسي مغز هنگام ريتم آلفا تقريباً T 13-10*1 است كه يك بيليونيم ميدان مغناطيسي زمين است. MEG نيز مانند MCG ميدانهاي حاصل از جريانهاي مستقيم را اندازه گيري ميكند.
به دست آوردن چنين اطلاعاتي با EEG اصولاً غيرممكن است. در شكل، مواردي از MEG و EEGهاي طبيعي و غيرطبيعي را ميبينيد كه همزمان ثبت شده است. توجه به اين نكته ضروري است كه MEG و EEG با يكديگر متفاوت اند. بررسي هاي بيشتري لازم است تا سودمندي باليني MEG ثابت شود.
شكل EEGها و MEGهايي كه همزمان ثبت شده اند. (a) ريتم آلفاي حاصل از مغز يك فرد طبيعي در MEG و EEG مشخص است. در مرحله اول (سر دور) مگنتومتر از سر دور شده است. براي گرفتن MEG مگنتومتر در O1 شكل ؟؟ قرار ميگيرد. الكترود EEG را نيز در همان محل قرار ميدهند (b) تغييرات گسترده مغز يك بيمار صرعي كه در اثر تهويه شديد (هيپرونتلاسيون) ايجاد شده است.
مگنتومتر را در نزديك گيجگاه راست جاي ميدهند. سه الكترود EEG را در (a) گيجگاه راست (b) بالاي گوش راست و (c) پشت سر قرار ميدهند. يكي از تفاوتهاي MEG و EEG در آن است كه بخش بزرگي از امواج Hz 5 موجود در هر سه EEG در MEG وجود ندارد.
همه ميدانهاي مغناطيسي كه در بدن توليد ميشود، حاصل جريانهاي يوني نيست. بدن به آساني در معرض آلودگي با مواد مغناطيسي قرار ميگيرد. مثلاً كارگراني كه با پنبه نسوز كار ميكنند، هوايي را تنفس ميكنند كه داراي ذرات اكسيد آهن است. باري تخمين ميزان غبار پنبه نسوز تنفس شده، ميتوانيم از اندازه ميدان مغناطيسي حاصل از اكسيد آهن در ششهاي يك كارگر استفاده كنيم.
ميدانهاي مغناطيسي حاصل از قفسه سينه كارگراني كه با پنبه نسوز كار ميكنند، تقريباً يك هزارم ميدان مغناطيسي زمين است (T 8-10*5). در شكل ؟؟ اسكنهاي افرادي را ميبينيد كه به آلودگي مغناطيسي مبتلا هستند.

 

سيستم هاي ثبت سيگنالهاي بيو مغناطيس


 بيومغناطيس اصطلاحي جا افتاده براي بررسي دستگاههاي بيولوژيك توسط اندازه گيري ميدانهاي مغناطيسي بسيار ضعيفي كه توليد ميكنند، است. تاكنون تمايل باليني اصلي به سمت مطالعه فعاليت الكتريكي مغز بوه است. بيومغناطيس را ميتوان به صورت مطالعه پديده هاي مغناطيسي در ارتباط با پديده هاي الكتريكي (اغلب ثبت فعاليتهاي الكتريكي قلب و مغز) تعريف كرد. دلايل چندي براي ميل زياد به استفاده از اين نوع اندازه گيريها در معاينات تشخيصي وجود دارد. اندازه گيريهاي مغناطيسي غيرتهاجمي است؛ بنابراين در مصارف باليني مورد توجه قرار دارد. اندازه گيريهاي مغناطيسي غالباً اطلاعاتي را به طور مكمل براي نوع مشابه الكتريكي خود به دست ميدهد

. اندازه گيري هاي مغناطيسي به دليل افزايش شناخت ما از پديده هاي الكتريكي مربوط با ارزش است. محتويات فركانس سيگنال مغناطيسي معمولاً در گستره فركانس پايين قرار دارد. در اين بخش از زنگ تحقيق به بررسي اساس سنسورهاي بيومغناطيسي پرداخته ايم.
مطالعه فعاليت مغناطيسي مغز (ثبت فعاليت مغناطيسي مغز MEG) و ميدان مغناطيسي قلب (ثبت فعاليت مغناطيسي قلب MCG) امروزه از كاربردهاي اصلي مغناطيس در رشته پزشكي است. با توزيع ميدان مغناطيسي به دور مغز تعيين دقيق منشأ محل حمله هاي صرع ميسر شده است كه اين كار با استفاده از ميدان الكتريكي يعني ثبت فعاليتهاي الكتريكي مغز مشكل بود. ميدانهاي مغناطيسي توسط بافتهاي سر تضعيف يا مختل نميشود.«Cohen» اولين كسي بود كه ريتمهاي فوري مغز را در گستره فركانسي 8 تا Hz 12 ثبت كرد. در چند مقاله مروري پيشرفت بيومغناطيس مغز مورد بحث قرار گرفته است. فرشتگان كوچكي به زمين آمده‌اند، اما كمي با عجله و زودتر از موعد مقرر، اينان هنوز توانايي تنفس هواي سنگين زمين را ندارند و چند روزي را بايد در قصري شيشه‌اي سر كنند. چشماني مشتاق از پست شيشه به آنها مي‌نگرند؛ گويي اين زمان طولاني‌تر از نه‌ ماه انتظار است...
مفاهيم پايه
نام‌هاي مختصر و كوتاه/ نام‌هاي ديگر:
تختخواب نوزاد نم‌دار (مرطوب)
انكوباتور به چه معني است؟
گرما را حفظ كردن/ روي تخم خوابيدن=Incubate
دستگاهي كه گرما را حفظ مي‌كند/ نگه مي‌دارد= Incubator
اين دستگاه براي چه به كار مي‌رود؟
يك انكوباتور نوزاد عمدتاً براي ثابت نگه داشتن دماي 37 درجه سانتي‌گراد درون بدن نوزاد به كار مي‌رود. همچنين اكثر انكوباتورها هوا را مرطوب نموده و مي‌توانند مقداري اكسيژن به آن اضافه كنند.
فيزيولوژي
دماي دروني بدن انسان بايد در 37 درجه سانتي‌گراد نگه داشته شود. هنگامي كه اين دما خيلي زياد و يا خيلي كم مي‌شود، ممكن است اعضاي بدن آسيب ديده و بيمار شوند يا حتي مرگ اتفاق بيفتد. نوزادان نارس (نوزاداني كه زودتر از موعد مقرر به دنيا مي‌آيند)، سيستم عصبي تكامل‌نيافته داشته و همچنين به علت كمبود انرژي قادر به تنظيم دماي دروني بدنشان نخواهند بود. بنابراين نياز است تا از دماي بدنشان به وسيله انكوباتور محافظت شود.
ما فقط مي‌توانيم به نوزادان كوچك، مقدار كمي غذا براي رشدشان برسانيم. هدف اين است كه آنها همه انرژيشان را به جاي نگه داشتن دماي بدنشان، صرف رشدشان كنند. بنابراين بعضي مواقع با استفاده از انكوباتور به رشد نوزادان كمك مي‌شود.
انكوباتور چگونه كار مي‌كند؟
تشكي كه نوزاد در آن خوابانده مي‌شود به طور كامل با يك سايبان پلاستيكي شفاف از اطراف پوشانده مي‌شود. دماي درون انكوباتور به وسيله يك المنت گرمايي (هيتر) در زير تشك افزايش پيدا مي‌كند. در نزديك هيتر، موتوري بريا كنترل فن تعبيه شده تا هواي تازه را از فيلتر (صافي) گرفته و آن را براي گرم نمودن هوا به قبل از هيتر هدايت نمايد. هوا از طريق شكاف‌هاي موجود، در داخل فضاي بالاي تشك داخل انكوباتور جريان پيدا مي‌كند و به چرخش درمي‌آيد. دماي هواي موجود به وسيله سنسورهاي دمايي داخل دستگاه مانيتور شده و با فرمان كنترلي كه به هيتر مي‌رسد، تنظيم مي‌گردد. انكوباتور همچنين دماي پوست نوزاد را نيز با يك پروب دمايي پوستي كه بر روي پوست نوزاد قرار مي‌گيرد، مانيتور مي‌كند. اپراتور همچنين مي‌تواند انكوباتور را براي كنترل هوا و يا كنترل دماي پوست نوزاد (حالت سروكنترل) تنظيم كند (servo control mode). اكسيژن اضافي توسط يك اتصال اينلت اكسيژن (Inlet Connection) به داخل فرستاده شده و در آنجا با هواي تازه خارج شده از فيلتر (صافي) تركيب مي‌شود. رطوبت با استفاده از يك حمام آب (رطوبت‌سازي پسيو) و يا با چكاندن آب بر روي يك المنت گرمايي (رطوبت‌سازي اكتيو) قابل افزايش است. از نوزاد توسط درب‌هاي ارتباطي مخصوص پرستاري مي‌گردد.
واحدهاي اندازه‌گيري
 دما: درجه سانتي‌گراد
حجم گاز ورودي نهايي: ليتر در دقيقه L/min
رطوبت نسبي: درصد %
غلظت اكسيژن: درصد %
مقادير نوعي (Typical):
دماي هوا: 32 تا 38 درجه سانتي‌گراد
دماي پوست نوزاد: 34 تا 36 درجه سانتي‌گراد
مقدار حجم گاز ورودي نهايي: 35 ليتر در دقيقه
رطوبت‌ نسبي: 50 تا 100 درصد (100%-50)

ايرادهاي معمول
 بيشتر آسيب‌ها و مرگ كودكاني كه در انكوباتور اتفاق مي‌افتد، در اختلال در كاركرد ترموستات و گرم شدن بيش از اندازه محفظه كه باعث عملكرد نادرست بدن كودك مي‌شود. بعضي از نقايص طراحي ممكن است باعث ايجاد آتش‌سوزي يا شوك الكتريك در سيستم شود.
در صورتي كه سنسور دما تماس درستي با پوست كودك نداشته باشد، دماي خوانده شده كمتر از دماي واقعي خواهد بود و در نتيجه گرماي بيشتري توسط دستگاه توليد شده كه باعث ايجاد گرماي بيشتر از حد در محفظه و ايجاد مشكلات ناشي از آن مي‌شود. از طرف ديگر، اتصال محكم سنسور نيز باعث ايجاد حساسيت و آسيب پوستي نوزاد مي‌شود. در نتيجه لازم است كه دماي كودك مرتب توسط كاربر چك شود. مقدار زياد اكسيژن باعث ايجاد مسموميت، ايجاد بافت فيبري در پست عدسي چشم كه در بزرگسالان باعث جدا شدن شبكيه مي‌شود، مي‌گردد.
در نتيجه لازم است كه مقدار اكسيژن مدام كنترل گردد. انكوباتور دستگاهي است كه نويز صوتي زيادي توليد مي‌كند كه بر روي قدرت شنوايي نوزاد تأثير منفي دارد. شدت اين نويز در بعضي موارد به 90 تا 100 دسي‌بل نيز مي‌رسد. در صورتي كه حداكثر شدت مجاز بر طبق استانداردهاي تجهيزات پزشكي، 60 دسي‌بل است.
درهاي دستگاه لازم است به گونه‌اي طراحي شود كه حركت نوزاد و دست و پا زدن او باعث باز شدن در نشود. در صورت باز شدن در، امكان افتادن نوزاد و آسيب‌ جدي به وي وجود دارد.
در انكوباتورهاي قديمي از دماسنج جيوه‌اي استفاده مي‌شده است و هنوز هم در بعضي از مراكز از اين سيستم‌ها استفاده مي‌شود. در هنگام تميز كردن دستگاه، امكان ترك خوردن يا شكستن دماسنج وجود دارد. در اين صورت بخار جيوه وارد دستگاه مي‌شود كه سمي و براي نوزاد خصوصاً آنهايي كه به مدت طولاني در انكوباتور قرار مي‌گيرند، بسيار خطرناك است.
ملاحظات خريد
 قيمت اين سيستم بسته به لوازم جنبي همراه آن، متفاوت است. در سيستم‌هاي پيشرفته طراحي به‌گونه‌اي صورت گرفته است كه كمترين افت دما در هنگام باز وبسته شدن در وجود داشته باشد و امكان تنظيم ارتفاع به صورت خودكار دارد.
در بيمارستان‌ها و مراكز درماني مي‌توانند قرارداد نگهداري و سرويس را با فروشنده يا شركت‌هاي ارائه‌كننده خدمات مورد نظر امضا كنند.
خريد خدمت اين اطمينان را به وجود مي‌آورد كه نگهداري پيشگيرانه به موقع انجام مي‌پذيرد. قبل از قطعي كردن خريد و بسته شدن قرارداد لازم است تكليف اين موضوع به درستي روشن شود.
پارامترهايي كه در هنگام خريد بايد به آنها توجه شود، عبارت است از: تأييديه FDA، گواهينامه CE، متحرك بودن يا نبودن، محدوده كنترل دما (هواي محفظه و سطح پوست) نمايشگر دماي هواي محفظه و پوست، آلارم‌ها، ترموستات جايگزين در صورت نقص در ترموستات اصلي، كنترل اكسيژن، كنترل رطوبت، وجود سيستم فتوتراپي، سطح حداكثر نويز صوتي، نوع باتري، ابعاد و وزن دستگاه، شكل و مشخصات ديواره‌ها و درها، مدت زمان گارانتي و خدمات پس از فروش.
شركت‌هاي سازنده انكوباتور:
Air Shields, Airborne Life Support Systems, Atom Medical, Bio MS, Drager, Fanem, Gigante, Ginevri, Magma, Medicor, Mediprema, Medix, Ohmeda, Parker, Phonenix Medical, Guido Rayos, TSE.

فعاليت مغناطيسي و الكتريكي قلب داراي شكل منحني هاي مشابه است. در خواندههاي مغناطيسي امواج P، QRS و T را ميتوان به آساني تشخيص داد. «Cohen»، «Chandler» اولين كساني بودند كه ميدان مغناطيسي قلب را با استفاده از يك مغناطيس سنج پيچه القايي نگاشتند. در ماهيچه قلب، كانونهاي به وجود آورنده آريتمي قلبي را ميتوان با استفاده از تحليل فعاليت مغناطيسي قلب بهتر مكانيابي كرد. «Nakaya»، «Mori» اخيراً بر ثبت فعاليت مغناطيسي قلب مروي كرده اند.
ثبت فعاليتهاي ريه به طور مغناطيسي
عملكرد ششها را ميتوان با استفاده از ميدان مغناطيسي كه از ذرات تنفس شده به وجود ميآيد، تحليل كرد. هنگامي كه كارگرهاي صنعتي و معدن مقادير زيادي از گرد و غبار را تنفس ميكنند، مقداري از گردوغبار تنفس شده در ريه ها باقي ميماند كه ميتوان آنها را توسط ميدانهاي خارجي، مغناطيسي كرد. «كوهن» از خواص مغناطيسي گرد و غبار تنفس شده براي برآرد محتويات گرد و غبار لايه ها استفاده كرده است. يك تكنيك اسكن مغناطيسي مشهور به ثبت فعاليتهاي ريه به طور مغناطيسي براي اين مسأله خاص به وجود آمده است.
كاليوماكي و همكارانش و استرونيك مقالاتي براي مرور اين زير رشته خاص بيومغناطيس نوشته اند. بسياري از كارگرهاي صنعتي گردوغبار را تنفس ميكنند كه در برخي ممكن است اثرات منفي بلند مدت داشته باشد. ذرات آلودهاي كه تنفس شده و در ريه كارگران صنعتي باقي ميماند، داراي ذرات مغناطيسي است كه ميتوانند يك ميدان مغناطيسي به وجود آورده و به طور غيرتهاجمي با وسايل حساس امروزي اندازه گيري شود. از اطلاعات به دست آمده از اين نوع اندازه يريها ميتوان براي برآورد بار گرد و غبار كل ريهها استفاده كرد. يك جزء معمول در گردوغبار تنفسي سنگ آهن Fe3O4 است.
شكل (1) فرآيند مغناطيسي كردن و آشكارسازي ذرات مغناطيسي را در ريه ها نشان ميدهد. در حضور يك ميدان مغناطيسي با اندازه 10 تا mT 35، ذرات گردوغبار مغناطيسي شده و با ميدان مغناطيسي خارجي همراستا ميشود. سرعتي كه ذرات گردوغبار با ميدان هم راستا ميشود به اندازه ميدان بستگي دارد. معمولاً چند ثانيه (تا حداكثر 20) براي هم راستا كردن ذرات كافي است. نگاشت ميدان مغناطيسي با استفاده از يك مغناطيسسنج SQUID انجام ميشود.
اندازه گيري با پيچه القايي
 اگر پيچه القايي به كار رفته در دماي اتاق در معرض يك ميدان مغناطيسي متغير با زمان قرار گيرد، ولتاژ القا شده با مشتق زمان شار و تعداد دورهاي سيمپيچ متناسب است.
فرمول
eind ولتاژ القا شده، N تعداد دورها و (فرمول 2) مشتق شار نسبت به زمان است. اندازه گيريهايي كه بر مبناي پيچه القايي است تنها داراي مصارف محدودي در اندازه گيريهاي بيومغناطيسي است. حساسيت محدود است اما اگر از هسته اي با نفوذپذيري بالا استفاده شود، اين ميزان تا حدي بالا خواهد رفت. «باول» و «مك في» از پيچه مغناطيسي در مطالعات اوليه خود روي ميدان مغناطيسي قلب استفاده كردند. آنها از دو پيچه استفاده كردند كه هر يك داراي دو ميليون دور پيچيده شده به دور يك هسته ساخته شده از مواد مغناطيسي بود. خروجي ولتاژ در مرتبه 30 بود و پس از توقف نويز Hz 60 تقويت شد. شكل موجي كه اين محققان به دست آوردن مشابه ECG بود و MCG (ثبت فعاليتهاي مغناطيسي قلب) ناميده شد. ويكسو و همكارانش خوانده هايي را از يك آكسون منفرد بزرگ يك نوع ماهي (crayfish) ارائه كرده اند. هر دو از پيچه هاي القايي تك قطعهاي يا clip-on كه در اصل براي اندازه گيريهاي اسيلوسكوپي طراحي شدهاند، استفاده كرده اند. حساسيت با اين وسيله استفاده شده در دماي اتاق يك نويز جريان در ورودي 2/1 nA/Hz 15/0 است. اين تكنيك مغناطيسي عصبي، اندازه گيريهاي چندتايي را در امتداد عصب مهيا ميسازد.
سيستمهاي SQUID
«كوهن» و همكارانش مغناطيسسنج با تداخل كوانتوم در ابررسانا و همين طور محفظه محافظت شده را باي اندازه گيري زمان واقع قابل تكثير MCG معرفي كردهاند.
SQUID از اثر «Josephson» جهت اندازهگيري تغييرات بسيار كوچك شار مغناطيسي استفاده كرده است. در 1962، «Josephson» امكان تونل زدن الكترون بين دو منطقه ابررسانا جدا شده توسط يك مانع مقاوم (اتصال ضعيف) را مطرح كرد. اندازه جريان كه مشخصه اتصال ضعيف و كوچكتر ازيك مقدار بحراني نمونهاي است، ميتواند بدن ايجاد افت فشار در سد مقاومتي نفوذ كند.
المان حسكننده در SQUID، يك حلقه ابررساناست كه توسط تقاطعهاي «Josephson» قطع ميشود. به دليل طبع ابررسانايي آن، يك SQUID بايد در دمايي پايينتر از دماي گذرا، Tc كار كند. براي SQUID هاي ساخته شده از نيوبيوم (K3/9=Tc) اين به معناي دماي كاركرد Tc5/0 يا k7/4 است.
SQUIDها معمولاً درحالت d.c يا RF كار ميكنند. اختلاف بين اين دو به حالت يا طرزي كه تقاطع «Josephson» باياس ميشود، ارتباط دارد. RF به سيستمي اشاره دارد كه در آن تغييرات شار توسط يك مدار مخزني رزونانسي آشكار ميشود و به طور القايي با حلقه SQUID پيوست ميشود. در متغير d.c. حلقه SQUID شامل دو پيوند Josephson است و حلقه توسط يك جريان d.c. تغذيه ميشود. تغييرات شار را ميتوان به صورت افت ولتاژ در پيوندها آشكار كرد.
شكل (2) طرز ساخت سيستم SQUID را نشان ميدهد. پيچه آشكارساز تغييرات ميدانهاي مغناطيسي خارجي را حس كرده و آنها را به جريان الكتريكي تبديل ميكند. پيچه ورودي جريانها را به شار مغناطيسي تبديل ميكند. الكترونيك كنترل و سيستم گيرنده دادهها بخشي متداول در دستگاه هستند. تقويتگر SQUID و پيچه آشكارساز ابررسانا هستند و از هليوم مايع براي حفظ سيستم در حالت ابررسانا استفاده ميشود.
پيچه هاي آشكارساز SQUID را ميتوان به چند طريق مرتب كرد: شكل (3) چند مثال را نشان ميدهد. انتخاب ساختار به چند عامل بستگي دارد مانند حساسيت مطلوب، نوع منبع ميدان مغناطيسي مورد مطالعه و ارتباطات بين پيچه آشكارساز و پيچه SQUID. درجه تفكيك فضايي و حساسيت اغلب پارامترهاي مهمي است كه مستقل از يكديگر نيست. حساسيت افزايش يافته از طريق افزايش قطر پيچه به درجه تفكيك فضايي كاهش يافته منجر ميشود.
پيچههاي شيبسنج را ميتوان در SQUIDها براي ارتقاء سطح سيگنال- به نويز بهكار برد. از آنجايي كه شدت ميدان مغناطيسي دوقطبي به طور معكوس با مكعب فاصله بين پيچه و منبع ميدان متناسب است، راستا و اندازه ميدان در نقطهاي دور يكنواخت ميشود. اگر دو پيچه در ميدان با جهتهاي پيچش مخالف توسط يك فاصله جدا شده باشد، آنگاه ميتوان سيستمي كه از ميدانهاي يكنواخت سرپيچي ميكند، داشت.
اولين سيستمهاي SQUID براي كاربردهاي بيومغناطيسي سيستمهاي تككانالي بود. با چنين سيستمي، اندازه گيري در چند محل وقت گير و خسته كننده بود. سيستمهاي چندكانالي براي تسهيل كردن اندازه گيري در چند محل و بالا بردن قابليت اطمينان داده ها معرفي شد.
براي مثال، در اندازه گيريهاي قلب، نگاشت (mapping) كل عضو با چند كانال براي ميسر ساختن اندازه گيريهاي زمان واقع مفيد است.
SQUIDها مانند تبديل كننده هاي جريان به ولتاژ با ضريب بسيار بالا عمل ميكند. خواص نويز در حد عالي قرار دارد. خطي بودن بسيار بالا از خصوصيتهاي يك سيستم SQUID است. حساسيت ورودي ميتواند در مرتبه A/Hz 12-10  باشد. جزئيات تئوري  و سيستمهاي مختلف براي اندازهگيريهاي بيومغناطيسي در متون ديگري آمده است.
يك MCG عددي با مؤلفههاي z,y,z آن كه از 60 فرد عادي گرفته شده در شكل (5) ديده ميشود. مؤلفه كل ميدان را نيز ميتوان به صورت بردار، فعاليتهاي قلبي برداري بيان كرد.
نويز مغناطيسي و حفاظت
مغناطيس سنجهاي SQUID وسايلي بسيار حساس و داراي حساسيت كافي براي اكثر اندازه گيريهاي بيومغناطيسي است. در هر حال تعدادي از ميدانهاي مغناطيسي خارجي ميتوانند يك اندازه گيري بيومغناطيسي را مختل كند. ميدان d.c. زمين نزديك به (فرمول 3) T 50 است كه حدوداً يك ميليون برابر بزرگتر از ميدان مغناطيسي توليد شده توسط قلب است. بزرگي اندازه سيگنالهاي مغز حدوداً دو مرتبه كوچكتر از سيگنالهاي قلبي است. نويز در ساختمانهاي آزمايشگاهي در اندازه 1 تا 2/1 nT/Hz 10 در Hz است. قسمتي از نويز را ميتوان توسط پيچههاي گراديانسنج در وسايل SQUID برطرف كرد.
معمولاً شيب سنجهاي 2 يا 3 مرتبه اي بدون كاهش در حساسيت به كار ميرود. اتاقهايي كه به طور مغناطيسي محافظت ميشود نيز ميتواند سطوح نويز زمينهاي را كاهش دهد.
ديوارها از «Mumentall» و آلومينيوم در چند لايه ساخته ميشود. در فركانسهاي پايين عامل حفاظتي، ميتواند به بالايي 104 برسد، اما اين عدد در فركانسهاي بالاتر به شدت كاهش مييابد. شكل (6) طرح يك نمونه اتاق حفاظت شده را نشان ميدهد.

شكل (1): مغناطيسي كردن و آشكارسازي گردوغبار مغناطيسي در ريهها
شكل (2) نمودار بلوكي يك مغناطيسسنج SQUID
شكل (3) انواع مختلف پيچه هاي گراديان سنج براي سيستمهاي SQUID: (a) مغناطيس سنج (b) گراديان سنج مشتق اول (c) گراديان سنج صفحهاي (d) گراديان سنج مشتق دوم (e) گراديان سنج نامتقارن مشتق اول و (f) گراديان سنج نامتقارن مشتق دوم
شكل (4) مولفه هاي xوy و z MCG عادي متوسط در طي كمپلكس QRS. دامنه دوقطبي معادل. m/?Am2 و القاي مغناطيسي مربوطه، B/pT، با mm 120 فاصله از مركز قلب در شكل آمده است.
شكل (5) تصاوير حلقه برداري MCG عادي متوسط در صفحات ساژيتال چپ (x,z) قدامي (y,z) و افقي (y,z)
شكل (6) ساختار يك اتاق حفاظت شده از نظر مغناطيسي

 

كاربردهاي درماني ميدانهاي مغناطيسي

اين تحريک ها شفا مي بخشند


 درد، همواره در كمين ما نشسته است و با ورودش افكار، احساسات و زندگي ما را تحت تأثير قرار ميدهد. آنچه در تمامي انواع دردها به طور مشترك رخ ميدهد بدام افتادن پروتئينهاي خون است. تجمع پروتئينها باعث جذب مايع (التهاب) شده و باعث درد ميشود. بدين ترتيب بعضي از سلولها از تغذيه محروم ميشوند و اگر به وسيله سيستم لفاتيكي از بين نروند به سلولهاي سالم نيز آسيب ميرسانند. اين شرايط منجر به درد، عفونت باكتريايي، آلرژي، بيماريهاي قلبي، فشار خون، آرتريت و يا بيماريهاي كشنده اي مانند سرطان ميشود. انسداد مويرگها به وسيله پروتئينهاي به دام افتاده باعث تحريك پايانه هاي عصبي و احساس درد ميشود. گردش سيستم لنفاتيك باعث دفع سموم، راديكالهاي آزاد و مواد زائد و مايعات از بافتهاي عفوني ميشود.
يكي از راههاي كاهش درد، استفاده از ميدانهاي مغناطيسي است كه در مجاورت بدن قرار ميگيرند. مگنتتراپي موضوع تازهاي نيست. يونانيان باستان عقيده داشتند سنگهاي طبيعي آهنربا داراي قدرت شفابخشي هستند. امروزه اين وسايل به انواع و اشكال گوناگوني در بازار موجود است و ميتوان به روشهاي مختلفي از آنها استفاده كرد. مغناطيسهاي درماني در سراميكها، پلاستيكها و يا نوارهاي ارتجاعي مورد استفاده قرار ميگيرند. معمولاً براي درمان از ديسكهاي مغناطيسي كوچك با شدت ميدان حدود 500-350 گوس، و براي كاهش درد از تشكها و يا بالشتكهاي مغناطيسي استفاده ميشود كه ميدانهاي قويتري ايجاد كنند تا بتوانند كاهش ناشي از فاصله تا سطح پوست را جبران نمايند.
يكي از مكانيزمهايي كه در رابطه با عملكرد ميدانهاي مغناطيسي مطرح ميشود، افزايش جريان خون است. اجزاء فلزي خون ميدان مغناطيسي را به سمت خود كشيده و روي جريان خون اثر دارند.كاهش مواد زايد در خون باعث ميشود سلولهاي قرمز غني شده از اكسيژن به راحتي حركت كنند و باعث ترميم و تغذيه شوند. نهايتاً مويرگها به اندازه اوليه برميگردند و فشار از روي پايانه عصبي برداشته ميشود.
عبور امواج مغناطيسي از بافتها و القاء جريانات ثانويه باعث ايجاد گرما ميوشد كه اين گرما تأثير زيادي در كاهش درد در عضلات متورم و مفاصل دارد. حركت هموگلوبين در عروق خوني تسريع مييابد و مقدار كلسيم و كلسترول خون كاهش مييابد. ساير مواد ناخواسته چسبيده به لبه داخلي عروق كه باعث افزايش فشار خون ميشوند، كاهش مييابد. پاكسازي جريان خون افزياش يافته و فعاليت قلب راحت تر ميشود و درد كاهش يافته يا از بين ميرود.
مروري بر مطالعات انجام شده در مورد تحريكات مغناطيسي وجود آثار مثبت غيرحرارتي تحريكات مغناطيسي بر بافتهاي بدن را تأييد كرده و بسياري از اين آثار به واسطه مطالعات كلينيكي تأييد شده است. از جمله بازسازي عصب، التيام زخم و بافت پيوندي، ديابت ايسكمي ميوكارد و مغز از جمله اين موارد هستند.
امروزه مطالعات انجام شده در مورد استفاده از تحريك كننده مغناطيسي مغز (Transcranial magnetic stimulation) (شكل 1) در درمان بيماريهاي نوروسايكولوژيك نشان ميدهد كه تحريكات مغناطيسي به عنوان وسيله تحقيقاتي و درماني براي اين بيماريها به كار گرفته شده است. وقتي اين تحريك به صورت تحقيقاتي و تشخيصي به كار ميرود، وسيله اي مناسب براي بررسي تحريكپذيري كورتكس، ارتباطات كورتيكال، پلاستي سيتي فلز، فعاليتهاي شناختي و وضعيت بيماري است. عده اي نيز از تحريكات مغناطيسي براي درمان بيماري استفاده كردهاند و مخصوصاً اين تحريكات در مورد افسردگي به كار گرفته شده است. ولي در تفسير نتايج به دست آمده هنوز مشكلاتي وجود دارد. در مجموع ميتوان گفت اين تحريكات وسيله مناسبي براي تحقيقات نوروسايكولوژي بوده و توان تبديل شدن به يك وسيله درماني را نيز دارند. از جمله كاربردهاي درماني اين ميدانها ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
بيماري پاركينسون
تحريكات مغناطيسي مغز (TMS) با فركانس 2/0 هرتز، 6 بار در طي 2 هفته در 12 بيمار دچار پاركينسون ايديوپاتيك اعمال شد. در اين آزمايش مشخص شد كه تحريك لوب پس سري تأثير بر علائم كلينيكي افراد دچار پاركينسون ندارد ولي تحريك لوب فرونتال باعث شد علائم كلينيك فرد بهبود يابد.

تحريكات مغناطيسي با فركانس 5 هرتز و شدت 90% آستانه حركتي در بيماران پاركينسوني با استفاده از آزمونهاي كينريولوژيك و تواناييهاي حركتي بيمار قبل و 24 ساعت بعد از تحريك مغناطيسي نشان ميدهد كه علائم كلينيكي در سمت ديگر بهبود قابل توجهي داشته اما آزمونهاي كنيريولوژيك افزايش سرعت حركت را نشان ندادند. دست خط بعضي از بيماران نيز بهبود پيدا كرد. نتايج اين مطالعه مؤيد نتايج مطالعات قبلي است و نشان ميدهد كه با تحريكات مغناطيسي، علائم اين بيماران حداقل به طور موقتي بهبود مييابد.
در تحريكات مكرر در بيماران پاركينسوني، علائم و وضعيت بيماران توسط تست هاي استاندارد فعاليت بيماران پاركينسوني اندازه گيري شد. اين بيماران قبل و 2 ماه بعد از اعمال تحريكات مورد ارزيابي قرار گرفتند. تحريكات مغناطيسي 60 بار در هر جلسه و به مدت 20 بار در روي لوبهاي فرونتال طرفين اعمال شد. گروه دريافت كننده تحريكات مغناطيسي به طور قابل ملاحظه اي نسبت به گروه كنترل در تستهاي كلينيكي بهبود نشان دادند. از طرفي اثر تحريكات مكرر بر روي كورتكس پري فرونتال مغز براي بررسي آزاد شدن دو پامين نشان ميدهد  كه دوپامين در حركت، يادگيري، انگيزه و در بيماريهايي مانند پاركينسون نقش مهمي دارد. كورتكس پري فرونتال نقش مهمي در تنظيم ترشح اين ماده دارد. بررسي ميزان آزاد شدن اين ماده در اثر تحريك مغناطيسي نشان ميدهد كه تحريكات مكرر مغناطيسي كورتكس پري فرونتال باعث آزاد شدن دوپامين در هسته كوديت همان طرف ميشود. تحقيق ديگري در 10 بيمار مبتلا به پاركينسون كه دارو دريافت نميكردند و تحت درمان مغناطيسي با فركانس Hz 5 در ناحيه كورتكس اوليه حركتي قرار گرفتند نشان ميدهد كه يك ساعت پس از پايان تحريك در عملكرد درست مشاهده شد كه نشان ميدهد تحريك مغناطيسي موضعي اين ناحيه بتواند آثار درماني براي بيماران پاركينسوني داشتهباشد.
اثر تحريكات در بهبودي علائم پاركينسون در مطالعات ديگري نشان داده شده است. رابطه بين دوز تحريكات و شدت علائم بررسي شد. 49 بيمار در چهار گروه قرار گرفتند و هر ي ك30 تحريك يك يا دو بار در روز دريافت ميكردند كه در هر گروه شدت تحريكات متفاوت بود. بيماران تا سه ماه بعد مورد بررسي قرار گرفتند. نتايج نشان داد كه بيشترين بهبود در هايپوكينزي در شدت T 57/0 صورت گرفت. گروههاي مختلف ميزان بهبود مختلفي نشان دادند و مشخص شد طولاني بودن اثر درمان با تحريك مغناطيسي ميتواند آن را به وسيله درماني مناسب جهت كاهش عوارض پاركينسون تبديل نمايد.
حس بويايي در بيماران پاركينسوني به طور شايعي دچار اختلال ميشود كه علت آن ميتواند به مسيرهاي دپامنيرژيك هسته بويايي مربوط باشد. تحريك مغناطيسي VHZ باعث بهبودي حس بويايي اين افراد ميشود كه نشان دهنده وابسته بودن به ترشح دوپامين و فعال شدن گيرنده ها به فركانس تحريك است.
پديده يخ زدن در بيماران پاركينسوني باعث اشكال در حركت و راه رفتن شده و منجر به افتادن ميشود. در تحقيقات انجام شده نشان داده شده است كه تحريك مغناطيسي با شدت پيكوتسلا به صورت هفتگي فركانس يخ زدن را در اين به ميزان افراد 50 درصد كاهش داده و فركانس زمين خوردن 80 تا 90 درصد كم ميشود. اين بهبود تا 6 ماه پس از تحريكات باقي ميماند. همچنين علائم ديگري از فلج پيشرونده سوپر انوكلئار نيز كنترل شده كه نشان دهنده مؤثر بودن تحريكات مغناطيسي در درمان اين اختلال است.
مطالعات انجام شده در بيمار دچار پاركينسون كه دچار مشكل اختلال در صحبت كردن بوده و تحت درمان با تحريكات مغناطيسي قرار گرفته نشان ميدهد كه در اين بيمار اختلال تا حد بسيار زيادي كاهش يافته. اين تحريكات به مدت 4 سال به طور منظم هر هفته انجام شده و شدت تحريك در حد پيكوتسلا بوده است. در مواردي كه نظم تحريكات به هم ميخورد مشكل بيمار نيز مجدداً بروز ميكرده است. نتايج اين مطالعه نشان ميدهد كه تحريكات مغناطيسي ميتواند مشكل صحبت كردن اين بيماران را تا حد زيادي حل كند.
بيماري MS
 آزمايشات انجام شده در بيماران مبتلا به MS (Multiple Sclerosis) كه دچار آسيب عصب بينايي سمت راست و تاري ديد و مشكلات ديگري در بينايي شده بودند، پس از 2 جلسه دريافت تحريك مغناطيسي با شدت 5/7 پيكوتسلا به مدت 20 دقيقه به صورت ترانس كراينال تغيير زيادي در بينايي فرد به وجود آمد. طوري كه زمان تأخير پتانسيلهاي برانگيخته بينايي به حد طبيعي بازگشت و بينايي فرد بهبود پيدا كرد. به نظر ميرسد علت اين امر ميتواند بازسازي ميلين باشد و بيشتر احتمال ميرود كارآيي نوروترانسفرهاي شبكه و مسيرهاي مركزي بهبود يافته باشند.
همچنين تحريك مغناطيسي سردر بيماران دچار MS كه مشكل اختلال انجام Dual-task مثل راه رفتن و حرف زدن دارند، نشان ميدهد كه پس از دو جلسه دريافت تحريك مغناطيسي كه هر جلسه 45 دقيقه طول ميكشيد با شدت تحريك 5/7 پيكوتسلا باعث بهبود بيماران شده، به طوري كه مشكل صحبت كردن در حين حركت برطرف شده و به علاوه تعداد كلماتي كه ميتوانستند بيان كنند، پنج برابر افزايش يافت.
ضايعات نخاعي
 استفاده از تحريكات مغناطيسي مغز و ثبت پتانسيلهاي برانگيخته از عضلات پاراورتبرال سطح ضايع نخاعي توراسيك را به طور دقيق مشخص ميكند. در ضايعات نخاع كمري و گردني، با بررسي عضلات اندامها اين كار به راحتي قابل انجام است، اما در مورد نخاع توراسيك اين طور نيست. در مطالعهاي كه بر روي افراد دچار ضايعه نخاعي بين مهره هاي T4 تا T7 قرار گرفته بودند، معلوم شد به علت عصب گيريهاي چندگانه اين عضلات سطح ضايع را نميتون با اين روش به دقت تعيين كرد. در عين حال استفاده از اين تحريكات ميتواند در عضلا تتنفسي بيماران دچار ضايعات نخاعي ميتواند باعث بهبود عملكرد عضلات بازدم و بهبود فعاليت ريه ها شود. اين روش براي بازآموزي بازدم مناسب است. براي اين كار از كويلهاي مختلفي براي تحريك استفاده ميشود.
همچنين با تحريكات مغناطيسي ميتوان به طور مؤثري مثانه، روده و عضلات تنفسي بيماران مبتلا به ضايعه نخاعي را تحريك كرد. مشكل اين بيماران عدم امكان تحريك يك بافت بدون تحريك شدن بافتهاي مجاور است. به اين منظور پارامترهاي مختلفي كه در پراكنده شدن تحريك تأثير ميگذارند تغيير داده شده اين پارامترها عبارتند از شكل كويل، قطر كويل و تعداد دورهاي موجود در يك حلقه از كويل. اين مطالعات نشان ميدهد كه كويلهاي با قطر زياد، عمق و قدرت تحريك بيشتري نسبت به كويلهاي با تعداد دورهاي زياد دارند. پارامترهاي ارائه شده در اين مطالعه ميتواند به ساخت كويلهاي براي تحريك فانكشنال مغناطيسي كمك نمايد.
تحريك مغناطيسي فانكشنال براي انقباض مثانه و تخليه آن در 22 فرد دچار ضايعه نخاعي نشان ميدهد كه تحريك اعصاب ساكرال در ناحيه سوپراپوبيك ميتواند به عمل تخليه مثانه در اين بيماران كمك نمايد.
مطالعات انجام شده روي بيماران دچار ضايعه نخاعي نشان ميدهد كه با استفاده از تحريك مغناطيسي ناحيه كورتكس به مدت 10 تا 30 ميليثانيه قبل از برانگيختن رفلكس H ميتوان مسيرهاي سالم مانده نخاع را در زماني كه هيچگونه حركت فانكشنال وجود ندارد، مشخص كرد.
ميگرن
 آثار تحريك مغناطيسي با فركانس Hz 1 بر روي كورتكس پس سري افراد دچار ميگرن و افراد نرمال نشان ميدهد كه افراد دچار ميگرون داراي تحريك پذيري زيادتري در كورتكس پسسري هستند. مطالعه 15 بيمار دچار ميگرن و 15 بيمار دچار ميگرن و 15 فرد سالم نشان ميدهد كه تحريك مغناطيي Hz 1 باعث مهار كورتكس پس سري در افراد سالم ميشود، ولي ميتواند كورتكس پسسري افراد دچار ميگرن را مهار نمايد. در تحقيقات ديگري آستانه ايجاد فسفون ناشي از تحريك مغناطيسي در بيماران مبتلا به ميگرن و همچنين سردرد برانگيخته شده از طريق تحريكات بينايي مورد بررسي قرار گرفت. تحريكات به كورتكس پسسري و از طريق پوست سر اعمال شد. شدت تحريك كمكم افزوده شد تا فسفون به وجود آيد. تحريكات بينايي نيز به فرد اعمال شد و در صورت بروز سردرد نتايج ثبت ميگرديد. نتايج نشان داد كه تعداد بسيار بيشتري از افراد دچار ميگرن داراي فسفون ميشوند و سردرد ناشي از تحريك بينايي نيز رابطه نزديكي با ايجاد فسفون دارد و تحريكپذيري زياد كورتكس بينايي فرد را مستعد ابتلا به سردرد مينمايد.
صرع
تحريك مغناطيسي با فركانس Hz1 به مدت 15 هفته و دو بار در روز در بيماران صرعي نشان ميدهد كه تحريكات مغناطيسي ميزان تشنج را كاهش ميدهند. پيگيري نتايج پس از 8 هفته نشان ميدهد كه اين تغييرات مختصر و كوتاه مدت هستد.
همچنين كاهش تشنجات در بيماران صرعي با استفاده از تحريك مغناطيسي ميتواند ناشي از تأثير بر غدة پينهآل باشد.
در كنار مطالعات انجام شده از تحريكات مغناطيسي (rTMS) ميتوان جهت كاهش درد ناشي از سكته تالاموسي يانروپاتي عصب تري ژمينال استفاده كرد، اين كاهش درد معمولاً به طور موقتي است يا به عنوان يك ابزار تشخيصي براي پي بردن به اختلالات تيم حركتي در سكههاي ايسكميك حتي در زماني كه علائم كلينيكي وجود نداشته باشد، است.
رشد استخوان
 كاربرد ميدانهاي مغناطيسي ضعيف و تغيير با زمان در كنترل انتخابي عملكرد سلول بعد مهيج و جديدي در بيولوژي و پزشكي است. در طي دو قرن گذشته اختللات عضلاني و اسكلتي به طور موفقيت آميزي درمان شده اند و حدنود 4/1 ميليون بيمار با شكستگي مزمن استخواني در دنيا با اين روش غيرتهاجمي، بدون ريسك، راحت و كم هزينه درمان شدهاند. بسياري از پاسخها در سطح سلولي و غيرسلولي مشخص شده و اين امكان براي تغيير و تصحيح فرآيندهاي پاتولوژيك به وسيله ميدانهاي پالسي مغناطيسي پيدا شده است.
در بررسي اثرات تابشهاي طولاني مدت ميدانهاي مغناطيسي پالسي روي ميزان استئوپروز نشان داده شده است كه اين ميدانها ميتوانند از كاهش محتواي استخواني جلوگيري كنند به طوري كه افزايش ميزان جريان خون مغز ميتواند منجر به افزايش حجم استخواني و افزايش فعاليتهاي تكثير سلولهاي استخواني شود.
تأثير داروي هيدروكورتيزون و امواج ميكرويو با شدت كم برروي بافت استخوان موش صحرايي نشان ميدهد كه با اندازه گيري دانسيته استخوان و سرعت امواج ماوراء صوت در استخوان ران نشان داده شده است كه امواج با شدت كم باعث تجديد بافت استخوان ميشود و تابش امواج طي يك مدت طولاني همراه، كاربرد هيدروكورتيزون ميتواند فاكتور مناسبي در ترميم بافت استخوان باشد.
ميدانهاي الكترومغناطيسي پالسي با فركانس 75 هرتز و شدت mT 6/1 بر روي ؟؟ هيدروكسي آپاتيت نشان ميدهد كه اين ميدانها باعث تسريع تجمع استخوان در پروتز ميشوند. اين ميدانها همچنين از استئوپروز در موشهاي ماده بدون تخمدان جلوگيري ميكنند. از طرفي بررسي تأثير ميدانهاي پالسي برروي استئوپروز استخوانهاي ناحيه زانو در افراد دچار ضايعه نخاعي مزمن نشان ميدهد كه تراكم مواد معدني استخوانها (BMD) در هر دو زانو در ابتداي آزمايش 3، 6، 12 ماه بعد اندازه گيري نشان ميدهد كه تحريكات مغناطيسي ميتواند با آثار موضعي وستميك باعث تأخير پوكي استخوان شود. دستگاه مورد استفاده در اين تحقيق Bone growth simulator مدل 3005 بوده است.
استئوراديو نكروز همراه با شكستگي پاتولوژيك و استئوپيت از مواردي است كه درمان آن مشكل است. استفاده از تحريكات مغناطيسي ممكن است بتواند راه جديدي براي درمان اين ضايعه فراهم كند. تحقيقي كه بر روي خانم 62 ساله مبتلا به ضايعات نامبرده در استخوان فيديل بود، 6 سال پس از راديوتراپي و برداشتن قسمتي از فك و لثه به علت سرطان، تحت درمان با تحريكات الكرومغناطيسي قرار گرفت و پس از 9 ماه استفاده از اين روش استئونكروز و استئوميليت بيمار درمان شد. آزمايشات انجام شده روي بيماراني كه تحت جراحي و الگوي استئوتوميتيبيا قرار گرفته بودند نشان ميدهد كه تحريك مغناطيسي درصد بيشتري از بيماران داراي بهبود كامل بوده و تحريك مغناطيسي اثر مثبتي در بهبود استئوتوميتيبيا را به همراه دارد.
در 22 شكستگي در 20 بيمار كه دچار عدم جوش خوردگي استخوان بودند، و 17 مورد به گرافت استخواني و تحريك الكتريكي پاسخ نداده بودند، تحت تحريكات مغناطيسي قرار گرفتند. 17 مورد از موارد عدم جوش خوردگي پس از 5/22 هفته درمان با تحريكات مغناطيسي بهبود يافتند و جوش خوردگي استخوانها اتفاق افتاد. اين روش براي درمان عدم جوش خوردگي روشي داراي مزيت است.
ترميم زخم
مطالعات انجام شده بر روي بازسازي بافت نرم در اثر تحريك مغناطيسي نشان ميدهد كه بازسازي استخوان، تسريع در التيام شكستگيهاي تازه، تأخير و عدم جوشخوردگي استخوانها، پيوند استخوان و نكروز استخوان به دفعات مورد مطالعه قرار گرفته است و اخيراً بازسازي غضروف و بافتهاي نرم مورد توجه قرار گرفته است. آزمايشات نشان داده اند كه تحريكات مغناطيسي باعث تسريع سنتز ماتريس خارج سلولي ميشود و التيام بافتهاي نرم آسيب ديده اتفاق ميافتد. البته پيدا كردن پارامترهاي ويژه تحريك براي هر نوع ضايعه مورد بحث است. در بررسي ترميم زخم ميتون از روشهاي پلانتيري سطح زخم، تنسيومتري، جريانسنجي داپلر ليزر و ازمايشهاي بافت شناسي به عنوان روشهاي ارزيابي سرعت تريم زخم استفاده كرد.
در 30 بيمار ضايعه نخاعي كه دچار زخم فشاري درجات 2 و 3 شده بودند به مدت 12 هفته و يا بيشتر تحت تحريكات مغناطيسي به مدت 30 دقيقه در روز قرار گرفته بودند. در گروه داراي زخم درجه 2 سرعت بهبود زخم نسبت به گروه كنترل بسياربيشتر بود. در گروه داراي زخم درجه 3 سرعت بهبود بيش از گروكنترل بود ولي به علت كم بودن حجم نمونه نتيجهگيري قطعي در اين مورد مشكل است.
بررسي تأثير تحريك مغناطيسي با فركانس بالا (EHF) بر روي زخم دوازده روده با اثر درمان هاي دارويي رايج مقايسه شد. در اين مطالعه دو نوع درمان مورد بررسي قرار گرفت. درمان با تحريك مغناطيسي همراه داروهاي فاموتيرين و نورفلكوسنين نتايج نشان داده كه تحريك مغناطيسي اثر مطلوبي بربسياري از فعاليتهاي معده و بهبود وضعيت بيمار دارد. اين اثرها با استفاده از دارو تقويت ميشوند. اما دارو پاسخ طولاني مدت بيمار به تحريكات مغناطيسي را كاهش ميدهد.
در تحقيقي ديگر اثرات ميدانهاي الكترومغناطيسي امواج راديويي برروي زخمهاي بافت نرم موش بررسي شده و نشان داده شده است كه اين ميدانها در فركانس مدوله شده ميتوانند سرعت ترميم زخم را با تغيير فعاليت سلولهاي دخيل در گرانولاسيون فيبروزي بافت بهبود  بخشد.
همچنين تحريك مغناطيسي در درمان زخمهاي پوستي داراي غشاء عروقي به كار برده شده است. 44 بيمار در اين آزمايش شركت كردند و دو گروه پلامبو و تحريك قرار گرفتند. تحريك مغناطيسي به مدت 90 روز ادامه يافت و افراد گروه تحريك به ميزان معنيداري بهبود حاصل كردند. اين بهبود پس از خاتمه تحريكات نيز ادامه داشت. عود زخمها در 25% گروه تحريك و 5 درصد گروه پلاسبو اتفاق افتاد، لذا نميتوان نتيجه گرفت تحريكات مغناطيسي در مدت درمان و پس از آن داراي تأثير است.
اثر ميدان PEMF (50 هرتز، مثلثي، و شدت mT8) بر روي سرعت ترميم زخم پوست موش صحرايي مطالعه شد و سرعت انقباض زخم به عنوان روش ارزيابي ترميم زخم مورد استفاده قرار گرفته است. تحقيقات تأثير مثبت و معنيدار ميدان در سرعت ترميم زخم نشان داده شده است. همچنين با بررسي ميكروسكوپيك مدت تسريع ترميم را افزايش رگزايي، بازسازي و بلوغ كلاژنها را نشان ميدهد.
مطالعات تأثير ميدان پالسي را بر روي ترميم زخم مزمن پاي انسان بررسي كردهاند تحريك روزي 3 ساعت و به مدت 8 هفته انجام شده است. به منظور ارزيابي بهبود زخم، اندازه گيري سطح و عمق زخم و همچنين شدت درد مورد سنجش قرار گرفته است. نتايج اختلاف معني داري در سرعت ترميم زخم بين دو گروه تجربي و كنترل نشان داده شده است.
در مطالعهاي دوسويه كور برروي 22 مريض با زخمهاي مزمن با استفاده از ميدان مغناطيسي با شدت mT5/2 و فركانس 75 هرتز و عرض پالس ms3/1 به مدت 3 ماه روزانه 4 ساعت برروي زخمهاي گروه تجربي اعمال شده است. در اين مطالعه تأثير مثبت تحريك ميدان الكترومغناطيسي در سرعت ترميم زخم گزارش شده است و به دليل عدم تغيير پارامترهاي هموديناميك و بيوشيميايي، تأثر ستميك ميدان الكترومغناطيس در فرايند ترميم زخم را مردود و علت بهبودي را افزايش سرعت تكثير فيبروپلاست و افزايش بكه عروقي اعلام نموده اند.
در كشور ما نيز تأثير ميدانهاي مغناطيسي با فركانس 20 هرتز و شدت mT4 بر سرعت بهبودي زخم نشان داده شده است. سرعت بهبودي زخم در حيوانات، مقاومت زخم در برابر كشش در گروه وابسته به مرفين كه در معض EIF با شدت ذكر شده بودند، نسبت به گروه كنترل وابسته به مرفين افزايش معني داري نشان ميدهد.
اثر ميدانهاي الكترومغناطيسي با شدت 02/8 گوس را بر روي زخمهاي وريدي و شرياني ساق پا مورد بررسي قرار گرفته و نشان داده شده است كه اين ميدانها در دو هفته اول باعث درمان 69 درصد از زخمها ميشوند و كمتر از 50 درصد از اين زخمها پس از 4 ماه درمان ميشوند. همچنين در آزمايشات قبلي انجام شده در شرايط vitro نشان داده شده كه ميدانهاي EIF با تأثير بر سلولهاي تك هستهاي خون از طريق كانالهاي كلسيمي ميتواند منجر به فعال كردن آبشار سيگنالي و تغيير الگوهاي تكثير سلولي ميشوند.
سرطان
يكي ديگر از جنبه هاي درماني ميدانهاي مغناطيسي در كاهش رشد تومورهاي سرطاني است. به عنوان مثال در تعدادي از تحقيقات نشان داده شده است كه رشد تومورهاي كاشته شده در موش به طور مشخصي با تابش ميدانهاي مغناطيسي پالسي كاهش يافته و در مواردي اين ميدانها در سلولهاي سرطاني باعث افزايش راديكالهاي آزاد و نهايتاً شكستن DNA و مرگ سلول ميشود.
با استفاده از روش غيرتهاجمي ميدانهاي الكترومغناطيس با فركانس 50 هرتز و شدت 10 و 55 ميلي   تسلا همراه با عوامل فوتواكسيداسيون ميتوان رشد سلولهاي سرطاني از نوع 562-K و 937-U را كاهش داده، همچنين اين تركيب به همراه هيپرترميا و هيپراسيديته ميتواند نسبت كشندگي را افزايش دهد.
اثر ميدانهاي REMF (25 هرتز و 5/1 ميليتسلا) را روي داروهاي ضد توموري در سلولهاي ادنوكارسينوماي انساني بررسي شده و نتايج نشان ميدهد كه ميدانهاي مغناطيسي پالسي ميتواند روي عوامل سيتوكوليك در سلولهاي HCA اثر بگذارد، به طوري كه اگر اين ميدانها به طور همزمان با دارو به كار روند اثرات آنها افزايش مييابد. در اين رابطه نوع دارو و مقدار آن فركانس و مدت اعمال ميدان از پارامترهاي مهم است.
همچنين اثرات ضد فشار خون ميدانهاي مغناطيسي ساكن گزارش شده است. اين ميدانها قادر هستند كه اثرات ايجاد شده به وسيله نوراپي نفرين را كاهش دهند.
از طرفي همان گونه كه رگ سازي به وسيله هورمون رشد و ژنتراپي قابل انجام است، روش جديدي براي ايجاد رگ در بافتهاي دچار ايسكمي با استفاده از تحريك مغناطيسي وجود دارد كه البته براي فهم اساس مولكولي آن مطالعات بيشتري بايد صورت بگيرد.

mohammad_attari@hotmail.com

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10  توسط محمد عطاری | 


Javascripts


مغناطیس و انواع مغناطیس های مورد استفاده در سیستم MRI

 

هر ذره بارداری در حال حرکت، یک میدان مغناطیسی ایجاد می کند.
میدان مغناطیسی یک ذره باردار، مثل یک الکترون درحال حرکت، عمود بر مسیر حرکت ذره است. شدت میدان مغناطیسی به وسیله خطوط فرضی بیان می شود  اگر حرکت ذره یک مسیر بسته باشد، همانند الکترون که به دور هسته می چرخد خطوط میدان مغناطیسی بر صفحه حرکت ذره عمود خواهند بود. الکترونها همچنین بدور یک محور درجهت عقربه های ساعت ویا خلاف عقربه های ساعت، می گردند.
این چرخش یک ویژگی از الکترون را به نام اسپین (spin) به وجود می آورد. اسپین الکترون یک میدان مغناطیسی را بوجود می آورد که اگر در هر لایه از اتم، یک زوج الکترون وجود داشته باشد، این میدان خنثی می گردد. خطوط میدان مغناطیسی همیشه حلقه های بسته ای هستند. این خطوط همانند میدان الکتریکی نقطه شروع و پایان ندارند. چنین میدانی دو قطبی (bipolar / dipolar) نامیده می شوند.
این میدان همیشه یک قطب شمال ویک قطب جنوب دارد. مغناطیس کوچکی که به وسیله اسپین الکترون بوجود می آید، دیپلهای مغناطیسی   ( magnetic dipole)نامیده می گردد. چنین دیپلهایی با هم می توانند یک محدوده مغناطیسی ( magnetic domain) را بوجود می آورند.
نفوذ پذیری مغناطیسی (magnetic permeability):
نفوذ پذیری مغناطیسی توانایی ماده است برای جذب خطوط شدت میدان مغناطیسی
* طبقه بندی مواد مغناطیسی (classification of magnets)
مواد مغناطیسی براساس منشا خاصیت مغناطیسی طبقه بندی می گردند.
سه نوع کلی از مواد مغناطیسی وجود دارند: مواد مغناطیسی طبیعی، مواد مغناطیسی که بطور مصنوعی خاصیت مغناطیسی دائمی را دارا شده اند و مواد الکترو مغناطیس.
بهترین مثال مواد مغناطیسی طبیعی (natural magnet) ، کره زمین است. زمین دارای میدان مغناطیسی است، چون زمین به دور یک محور می چرخد.
مواد مغناطیسی دائمی (permanent magnet) که بطور مصنوعی ساخته می گردند به شکلها و اندازه های گوناگونی ساخته می گردند که عمدتاً از جنس آهن هستند. این مواد بوسیله قرار دادن آهن دریک میدان مغناطیسی الکتریکی ساخته می گردند.
مواد الکترومغناطیس تشکیل شده اند از یک سیم که بدور یک هسته آهنی پیچیده شده است (Electromagnet).
هنگامی که جریان الکتریکی از سیم عبور داده می شود، یک میدان مغناطیسی ایجاد می گردد که شدت این میدان وابسته به جریان عبوری از سیم است.
تمام مواد می توانند طبق عکس العملهایشان درمقابل یک میدان مغناطیس خارجی طبقه بندی گردند.
برخی ازمواد هنگامی که در داخل یک میدان مغناطیسی برده میشوند، بی تاثیر می مانند چنین موادی را دیامغناطیس (diamagnetic) گویند. این مواد را نمی توان بطور مصنوعی مغناطیسی کرد و ضمناً این مواد جذب میدان مغناطیسی نمی گردند. مثالهایی از این مواد می توانند چوب، شیشه و پلاستیک باشند. مواد فرومغناطیس ( Ferromagnetic) که آهن (iron)، کبالت (cobalt) و نیکل (nickel) هستند، به شدت جذب میدان مغناطیسی می گردند و ضمناً می توانند تحت تاثیر یک میدان مغناطیسی، به مواد مغناطیسی دائمی تبدیل گردند. یک آلیاژ از آلومینیوم، کبالت و نیکل که آلنیکو ( Alnico) نامیده می گردد، یک ماده مغناطیسی مفیدتری نسبت به آهن و کبالت و نیکل دراین گروه از مواد مغناطیسی است و بیشتر استفاده می گردد. مواد پارامغناطیس (paramagnetic) تاحدی بین مواد فرومغناطیس و مواد دیا مغناطیس قرار میگیرند.
این مواد به طور اندکی جذب میدان مغناطیسی می گردند و در اثر قطع میدان مغناطیسی خارجی ، خاصیت مغناطیسی خود را از دست می دهند. مواد حاجبی (contrast agent) که در MRI استفاده میگردد پارامغناطیس هستند.
تاثیر پذیری مغناطیسی (magnetic susceptibility):
درجه مواد مختلف طی مغناطیسی شدن را تاثیرپذیری مغناطیسی گویند.
مثلاً هنگامی که یک چوب دریک میدان مغناطیس قوی قرار می گیرد، این چوب میدان مغناطیسی را شدت
نمی بخشد ولی هنگامی که آهن در یک میدان مغناطیسی قرار می گیرد، این آهن به شدت میدان مغناطیسی را تقویت می کند پس چوب دارای تاثیرپذیری مغناطیسی کم است و آهن دارای تاثیرپذیری مغناطیسی زیاد است.


*

انواع مغناطیس های مورد استفاده در سیستم MRI

در سیستمهای MRI برای اعمال میدان مغناطیس خارجی، ممکن است  انواع مغناطیس های زیر، مورد استفاده قرار گیرد:
1-
مغناطیس دائمی Permanent Magnet
2-
مغناطیس مقاومتی Resistive Magnet
3-
مغناطیس ابر رسانا Superconductive Magnet
در سیستم MRI، میدان مغناطیسی خارجی باید دارای خواص زیر باشد:
الف- یکنواخت بودن شدت میدان ( Field Uniformity )  در منطقه مورد نظر
ب- ثابت بودن شدت میدان ( Field Stablity )  در مدت زمان آزمایش
ج- بالا بودن نسبت سیگنال به نویز SNR   ( Signal to Noise Ratio )
مغناطیسهای دائمی  ( Permanet Magnets )
این مغناطیس ها از آهنربای طبیعی ساخته شده اند،قدرت مغناطیسی آنها معمولاً از 05/0 تا 5/0 تسلا  می باشد. این مغناطیس ها دارای یکنواختی میدان ( Field Uniformity ) پایین و شدت میدان ثابت در طول زمان آزمایش ( Field Stability ) می باشند.

مغناطیس های مقاومتی  ( Resistive Magnets )
این مغناطیس ها براساس استفاده از خاصیت القاء مغناطیسی حاصل از عبور یک جریان الکتریکی از یک سیم پیچ، ساخته می شوند. یکنواختی شدت میدان در این مغناطیس ها خوب و پایداری آن متوسط است.
از این مغناطیسها برای ایجاد شدتهای بین 04/0 تا 5/0 تسلا استفاده می شود.

 

 

مغناطیسهای ابر رسانا ( Superconductive Magnets )
سیم پیچ این مغناطیس ها از مواد ابررسانا  ( Superconductive) ساخته شده است. لذا بدلیل مقاومت الکتریکی خیلی کم، گرمای ناچیزی در آنها تولید می شود.
با این مغناطیس ها می توان میدانها قوی ( تا 2 تسلا یا بیشتر ) تولید نمود.
یکنواختی و پایداری شدت میدان مغناطیسی تولید شده خیلی خوب است.
برای ایجاد خاصیت ابررسانایی، این مغناطیس ها را در درجه حرارت هلیوم مایع ( 2/4 درجه کلوین ) همراه با نیتروژن مایع ( 77 درجه کلوین ) قرار می دهند.
در اثر افزایش درجه حرارت، خاصیت ابر رسانایی سیستم کاهش می یابد. این پدیده را Quench  گویند.دیپلها (dipole)
هرماده مغناطیسی از دو قطبی ها تشکیل شده است که این دو قطبی ها با شکستن یک آهنربا از بین نمی روند، پس همواره ما دریک ماده مغناطیسی دو قطب شمال و جنوب را خواهیم داشت.
*
جذب و دفع (Attraction and Repulsion)
همانند بارهای الکتریکی، قطبهای مغناطیسی هم نام یکدیگر را دفع می کنند و قطب های مغناطیسی ناهمنام، همدیگر را دفع می کنند. همچنین بطور ساده، خطوط فرضی میدان مغناطیسی قطب شمال (N) را ترک می کنند و به قطب جنوب (S) وارد می شوند.
*
القاء مغناطیسی (magnetic induction)
همانند بار الکترواستاتیک که میتواند از یک جسم به جسم دیگر القاء گردد، مواد مغناطیسی هم می توانند بوسیله القاء، مغناطیسی گردند. خطوط فرضی میدان مغناطیسی که توصیف گردید، خطوط مغناطیسی (magnetic lines) القاء نامیده می شوند و تراکم این خطوط وابسته به شدت میدان مغناطیسی است.
اجسام فرومغناطیس می توانند به ماده مغناطیسی از طریق القاء تبدیل گردند.
هنگامی که یک ماده فرومغناطیس مثلاً یک قطعه آهن نرم ( soft Iron) به درون یک میدان مغناطیسی برده می شود،خطوط القاء تغییر پیدا می کنند و بوسیله آهن جذب می گردند و آهن بطور موقت به یک ماده مغناطیسی تبدیل می گردد ولی اگر یک ماده دیامغناطیسی مثل مس (copper) را جایگزین آهن کنیم، چنین اتفاقی نمی افتد.
*
نیروی مغناطیسی (magnetic force)
نیرویهای الکترومغناطیسی بوسیله تئوری میدان تابش الکترومغناطیسی ماکسول به هم مرتبط می گردند. این تئوری بیان می کند که نیرویی که بوسیله میدان مغناطیسی ایجاد می گردد، همانند نیرویی است که بوسیله میدان الکتریکی ایجاد میگردد.
تئوری میدان ماکسول:
نیروی مغناطیسی متناسب است با ضرب شدت قطبهای مغناطیسی تقسیم بر مربع فاصله بین آنها. واحد SI شدت نیروی مغناطیسی تسلا (Tesla) است.واحد قدیمی ترآن گوس (gauss) است که یک تسلا برابر است با 10.000 گوس. (1 T=10,000 G)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10  توسط محمد عطاری | 


Javascripts


 

اساس علمی درمان با انرژی

 

تأليف: جیمز اوشمن

ترجمه: دکتر محمد فارسی و زهرا موفقی

 

معرفی کتاب

در حال حاضر توجه فزاینده ای به تاثیرات انرژی های طبیعی و نقشی که آنها در حفظ سلامتی و تندرستی ایفا می کنند، در سراسر  جهان ایجاد شده است. بدیهی است سئوالاتی در مورد این که چگونه می توان از انرژی برای کمک به بازگرداندن سلامتی استفاده کرد وجود دارد. اساس علمی درمان با انرژی، با گردآوری شواهدی از طیف وسیعی از علوم، به برخی از این سئوالات پاسخ می دهد. این کتاب توسط دانشمندی متخصص در زیست شناسی سلولی تألیف شده است و شواهدی ارائه میکند که تا کنون تنها در دسترس متخصصان بوده است. مطالب ارائه شده در این کتاب یک ضرورت برای پزشکان، فیزیوتراپیست ها و متخصصانی است که از انواع متفاوتی از درمانهی مکمل استفاده می نمایند.

اعتقاد به وجود حوزه ایی در اطراف بدن انسان، اساس بسیاری از درمانهای طب مکمل و جایگزین از قبیل طب سوزنی، انرژی درمانی و غیره می باشد.  قدیمی ترین کاربرد الکتریسیته به منظور شفا که در تاریخ ثبت شده است به سال 2750 قبل از میلاد برمی گردد، وقتی که افراد بیمار در معرض شوکهای تولید شده توسط مارماهی الکتریسیته دار قرار می گرفتند.

وجود حوزه های بیومغناطیسی مدتها قبل از آنکه امکان اندازه گیری آنها وجود داشته باشد، پیش بینی شده بود. فعالیتهای الکتریکی جاری در بدن موجود زنده از جمله در قلب و مغز(بیوالکتریسیته) موجب القای حوزه های مغناطیس (بیومغناطیس) در فضای اطراف بدن می شود. بر اساس شواهد به دست آمده دانشمندان از انکار قطعی وجود میدانی از انرژی در اطراف بدن، به یقین بر وجود آن رسیده اند.

آزمایشات دقیق با کمک مغناطیس سنج نشان داده است که وقتی درمانگر انرژی درمانی با آرامش در حالت تمرکز یا شفابخشی قرار می گیرد، امواج بیومغناطیسی شدیدی از دستان وی متصاعد می شود. این امواج می توانند بر حوزه بیوانرژی بیمار که در اثر بیماری مختل شده است تأثیر گذاشته و در بهبود آن موثر واقع شوند. بر اساس طب انرژی، بیماری یعنی اختلال درحوزه انرژی فرد. سلامتی کامل زمانی حاصل می شود که حوزه انرژی فرد با حوزه های طبیعی همنواخت باشد.

اساس علمی درمان با انرزی مطالب خواندنی، جالب و بحث انگیزی را برای هرکسی که ممکن است در مورد ابعاد درمانی انرژی علاقه مند یا کنجکاو باشد فراهم می کند.

 

فهرست مطالب

 

مقدمه

1- زمینه های تاریخی

2- اندازه گیری حوزه های حیاتی

3- مداربودن بدن

4- ماتریکس زنده: پنج دیدگاه

5- طب سوزنی و درمانهای مرتبط

6- قطبیت درمانی، لمس درمانی، مغناطیس درمانی و روشهای وابسته

7- پالس های آرام

8- همسویی درمانی

9- طب ارتعاش

10- هومئوپاتی و درمانهای ارتعاشی وابسته

11- جاذبه، ساختار، عواطف

12- یکپارچگی ساختاری(رولفینگ)، استئوپاتی، کایروپراکتیس، فلدنکراتیس، آلکساندر، رهایی میوفاسیال و سایر روشهای مرتبط

13- محیط الکترومغناطیس

14- محیط الکترومغناطیس: تاثیرات زیستی

15- نتیجه گیری: آیا طب انرژی طب آینده است؟

16- انرژی می چرخد

پیوست یک و دو

منابع

واژه نامه

 

فصلی از کتاب

 

فصل دوم: اندازه گیری حوزه های حیاتی

در عصر حاضر که دوران پیشرفت های سریع علمی است، بسیاری از مفاهیمی که حدود 20 سال پیش با اطمینان به آنها معتقد بودیم، دیگر ابدا صحت ندارند. در میان تمام داستانهای اکتشافی و اختراعی هیچیک به اندازه داستان حوزه انرژی انسان شگفت انگیز نیست. در چند دهه اخیر دانشمندان از انکار وجود چنین چیزی در داخل و اطراف بدن انسان، به یقین بر وجود ان رسیده اند. در نتیجه روشهای درمانگران سنتی انرژی درمانی به تدریج توسط محققان علوم زیستی -پزشکی مورد تجدید نظر قرار گرفته اند. حاصل این ارتباط به سود همه به ویژه بیمارانی خواهد بود که از جراحت ها و بیماریهای صعب العلاج رنج می برند.

علاقه پزشکی به حوزه های مغناطیسی اطراف بدن که به نام حوزه های بیومغناطیسی شناخته می شوند معطوف شده است. اکنون علاقه و توجه به بیومغناطیس در جامعه محققان زیست - پزشکی به شکل گسترده ای افزایش یافته است. نقش سایر حوزه ها شامل الکتریسیته، نور، گرما، جاذبه، انرژی حرکتی و صدا در فصل های بعدی موردبحث قرار خواهد گرفت.

الکتریسیته قلب

داستان ما بابررسی بیوالکتریسیته شروع می شود، زیرا میدانهای مغناطیسی از همین جریانات الکتریکی نشأت می گیرند. به عنوان مثال ما فرم های مختلفی از انرژی مانند الکتریسیته، مغناطیس، نور، حرارت، الکترومغناطیس، انرژی حرکتی، صدا، جاذبه، ارتعاش،... را تشخیص می دهیم، اما بایستی یک اصل تساسی زیربنای شکل های مختلف انرژی باشد. آلبرت انشتین دهه های آخر عمر خود را در جستجوی ناموفقی به دنبال یک وجه مشترک یا واقعیتی بسیار مخفی که بایستی در پس شکل های مختلف انرژی وجود داشته باشد گذراند. از نظر اصولی ما دقیقا نمی دانیم که الکتریسیته و مغناطیس واقعا چه هستند. الکترون یک واحد پایه است و خصوصیاتی از قبیل بار منفی، جرم و جاذبه دارد. اما توضیح واضحی از اینکه این خواص از کجا نشأت می گیرند وجود ندارد. دیدگاههای باارزشی از این مسائل توسط دی و ولف منتشر شده است. در حدود قرن بیستم، یک پزشک آلمانی به نام ویلیام اینتوون کشف کرد که الکتریسیته قلب می تواند به راحتی با یگگالوانومتر بسیار حساس ثبت شود. اینتوون در سال 1924 به خاطر این کشف برنده جایزه نوبلگردید. روشهای وی تا جایی گسترش پیدا کرده است که امروزه الکتروکاردیوگرام یک ابزار استاندارد برای تشخیص های پزشکی است.

ما اکنون می دانیم که هر ضربان قلب با یک پالس الکتریکی از ماهیچه قلب شروع می شود. این الکتریسیته به این دلیل ایجاد می شود که تعداد زیادی ذرات باردار (یونهای سدیم، پتاسیم، کلراید، کلسیم و منیزیوم) در عرض غشاهای ماهیچه ای جریان می یابند تا موجب انقباض گردند. این جریان به بافتهای مجاور نیز گسترش می یابد. بخشی از این جریان الکتریسیته قلب از طریق سیستم گردش خون است، که به دلیل غلظت  بالای نمک، هادی خوبی می باشد. همچنانکه این سیستم خون را به کلیه بافتهای بذن می رساند، الکتریسیته قلب در تمام قسمتهای بدن پخش می شود. بنابراین الکتروکاردیوگرام در هر قسمتی از بدن، حتی از انگشتان پا قابل اندازه گیری است. متخصصیت قلب می دانند که اگر مشکلاتی در کارکرد بخش هایی از قلب وجود داشته باشد به شکل خاصی در الکتروکاردیوگرام منعکس می شود. معما این است که اکثر متخصصین قلب مطمئن هستند که حوزه الکریکی قلب یک محصول ثانوی و تقریبا یک محصول اتلافی از فعالیتهای قلب است و جز به عنوان یک ابزار تشخیصی نقش فیزیولوژیک قابل توجهی ندارد.

مغناطیس ناشی از الکتریسیته

یکی از قوانین اساسی در فیزیک این است که هرگاه در طول یک رسانا الکتریسیته جریان پیدا کند، یک میدان مغناطیسی در فضای اطراف آن ایجاد می شود. این پدیده به صورت تصادفی توسط کریستین اورستد در کلاس درس فیزیک کپنهاک در سال 1820 کشف شد.

مغناطیس قلب

بر اساس کشف اورستد برخی دانشمندان پیش بینی کردند که الکتریسیته قلب نیز بایستی موجب القای مغناطیس قلب شود، اما این موضوع تا سال 1963 که هر کسی می توانست آن را در آزمایشگاه اندازه گیری کند، مشهود نبود. در آن سال جرهارد باول و ریچارد مک فی در گروه مهندسی الکترونیک دانشگاه نیویورک، از یک جفت سیم پیچ دو میلیون دوری بر روی سینه جهت آشکار ساختن میدان مغناطیسی تولید شده توسط فعالیت الکتریکی ماهیچه قلب استفاده کردند.  برای این مطالعه قلب انتخاب شد زیرا قلب دارای قویترین فعالیت الکتریکی و مغناطیسی در بین بافت های بدن می باشد. با کشف حوزه مغناطیسی قلب یکی از پرسش های علمی مطرح شده، در رابطه با مرز بین موجود زنده و محیط است. در گذشته یک فرد را فقط با آنچه در پوست محصور است تعریف می کردیم، اما طبق یک اصل فیزیکی حوزه های انرژی مرزی ندارد. میدان بیومغناطیس به صورت نامحدودی در فضا پخش می شود و در حالیکه قدرت آن با افزایش فاصله کاهش پیدا می کند، هیچ فاصله ای وجود ندارد که بتوانیم بگوییم میدان پایان یافته است. در عمل حوزه ضعیفتر و ضعیفتر می شود تا جایی که به علت پارازیت های ایجاد شده توسط حوزه های دیگر محیطی، قابل آشکارسازی نیست. دانشمندان مرتبا در حال اختراع وسائل حساستری هستند که بتوانند سیگنالها را از پارازیتها متمایز کنند.

پیشرفتی در کوانتوم

پاول و مک فی (1963) پیش بینی کردند که قلب حوزه های مغناطیسی تولید می کند، اما برای آشکارسازی آنها با مشکلات زیادی مواجه شدند. قطعا این یک پیروزی بود، اما آنچه بعدا اتفاق افتاد بسیار شگفت انگیز بود. اکتشافی در فیزیک کوانتوم منجر به اختراع دستگاههایی شد که می توانند حوزه های مغناطیسی حوزه انرژی انسانی را با حساسیت و دقت بی سابقه ای نشان دهند. برای مثال دستگاههایی وجود دارند که می توانند میدان قلب را تا 5 متر دورتر از بدن دریافت کنند.

در همان سالی که مقاله پاول و مک فی منتشر شد، گروهی از دانشمندان (آندرسون، روول و شاپیرو  1963) نشان دادند که چیزی که غیر ممکن به نظر می رسد می تواند اتفاق بیفتد. واقعه یه نظر غیرممکن، عبور یک جفت الکترون از میان یک جسم (که عایق نامیده می شود) بود، که بر اساس فیزیک کلاسیک، الکترونها نبایستی قادر به نفوذ در عایق باشند. این پدیده تونل سازی نامیده می شود و در دنیای کلاسیک، دنیایی که ما با آن آشنا هستیم، رخداد چنین پدیده ای ممنوع است، اما در قلمرو کوانتوم رخ می دهد. دلیل این تفاوت این است که در دنیای کوانتوم، ذرات کلاسیک از قبیل الکترون همزمان خاصیت موجی هم دارند و امواج قادر به انجام کارهایی هستند که ذرات جامد از انجام آن عاجزند. جندین نوع تونل سازی می تواند اتفاق بیفتد که به نام فیزیکدان انگلیسی برایان جوزف سون که آنها را در سال 1962 در زمان فارغ التحصیلی از دانشگاه کمبریج پیش بینی کرد، تاثیرات جوزف سون نامیده میشوند. جوزف به جهت همین کار خود برنده جایزه نوبل گردید.

مغناطیس سنج سکوئید

اگر یک لایه عایق نازک بین دو ابر رسانا ( مانند دو فلزی که در هلیوم مایع سرد شده باشند) قرار بگیرد، جریان فوق العاده ای متشکل از جفت الکترونها از میان عایق جریان می یابد. از اثرات جوزف سون در دستگاههای الکترونیکی   کامپیوترهای خیلی سریع استفاده می شود. اما هیجان انگیزترین استفاده آن برای ما در دستگاه سکوئید می باشد. یک سکوئید شامل چند اتصال جوزف سونی غوطه ور در داخل هلیوم مایع است. این دستگاه توسط جی ای زیمرمن و همکارانش (1960) ساخته شد. تحت شرایط مناسب، خصوصیات اتصال جوزف سونی به میدان مغناطیسی دوروبر شدیدا احساس می شوند. سکوئیدها و مدلهای مختلف آن در حال حاضر جهت نقشه برداری از حوزه های بیومفناطیسی تولید شده توسط یک شبکه جهانی از سکوئیدها برای رویت ثبت نوسانات لحظه به لحظه حوزه مغناطیسی زمین نیز در حال استفاده می باشد.

مگنتوکاردیوگرافی

اولین کاربرد بیولوژیکی سکوئید در یک اتاق شدیدا عایق کاری شده در آزمایشگاه ملی مغناطیس فرانسیس بیتر در کمبریج ماساچوست صورت گرفت. عایق سازی از این جهت ضروری بود که میدان قلب یک میلیون بار ضعیفتر از میدان مغناطیسی زمین و یک هزارم میدان مغناطیسی محیط شهری می باشد. کوهن و همکارانش حوزه مغناطیسی قلب را با وضوح و حساسیت بی نظیری که تا آن موقع سابقه نداشته است توصیف نمودند، کار آنها تشخیص های کاملا جدید مگنتوکاردیوگرافی را پایه گذاری کرد.

الکتریسیته و مغناطیس مغز

چند سال پس از اینکه اینتوون به جهت کشف الکتریسیته قلب جایزه نوبل را دریافت کرد، هنزبرگر (1929) اعلام کرد که با استفاده از الکترودهای متصل به اسکالپ، حوزه های الکتریکی بسیار ضعیفتری از مغز نیز قابل ثبت است. با یک سری تغیرات این رکوردها که الکتروآنسفالوگرام نامیده شدند به عنوان شاخص سلامتی و بیماری مغز، تبدیل به یکی از روشهای تشخیص استاندارد در نورولوژی گردید.

در سال 1972 کوهن توانست قدرت اندازه گیری سکوئید را تا ثبت حوزه های تولید شده توسط مغز گسترش دهد. حوزه های مغز صدها  بار ضعیفتر از حوزه قلب می باشند و بنابراین برای ثبت این حوزه های ظریف، طراحی مجدد سکوئید، نیاز به تعمیرات، تنظیم ها و مهندسی زیادی داشت. نتیجه کار ثبت اولین رکوردهای حوزه بیومغناطیسی مغز بود. از آنجا که اولین اندازه گیری ها از نظر تکنیکی بسیار مشکل بود، توجه به ثبت ریتم آلفا که جزء قوی امواج مغز بود معطوف گردید. نشان دادن امواج قوی آلفا در زمان بسته بودن چشم بسیار ساده تر است. در فصلهای بعدی به امکان تأثیر امواج آلفا در شفا اشاره خواهد شد.

حوزه های ضعیف در مقابل حوزه های قوی

وقتی که اینتوون حوزه الکتریکی قلب را کشف کرد، اندازه گیری این حوزه های بسیار ضعیف بسیار دشوار بود. با پیشرفت دستگاهها امروزه می دانیم که قلب قویترین حوزه را در بذن ایجاد می کند. در مقایسه با حوزه های قلب حوزه های مغز ضعیق تر هستند. با این وجود فعالیتهای نرونی حرکات و شناخت ما را از خودمان کنترل می کند و لذا می توان تأثیرات عمیقی ایجاد کند. بنابراین جمله «ضعیف در مقابل قوی» بیشتر در مورد وسائل اندازه گیری صادق است تا اهمیت بیولوژیکی حوزه های متفاوت.

اندازه گیری حوزه های بیومغناطیسی قلب و مغز منجر به پیشرفت تحقیقاتی وسیعی در بیومغناطیس شد. بعدها مشخص شد که حوزه های بیومغناطیسی، نسبت به اندازه گیری های الکتریکی از سطح پوست، اتفاقات داخل بدن را بهتر نشان می دهند. به عنوان مثال حوزه های بیومغناطیسی تولید شده توسط مغز، بدون اختلال از میان مایع مغزی نخاعی بافت همبند پوشاننده مغز و جمجمه و اسکالپ عبور می کنند، این بافتها حوزه های مغناطیسی را به راحتی عبور می دهند. برعکس سیگنالهای الکتریکی ثبت شده توسط الکتروآنسفالوگرام، با عبور از میان بافتهای اطراف دچار اختلال گردیده و با فاکتوری حدود 10000 برابر ضعیف می شوند. بنابراین EEG نمی تواند به دقت EMG فعالیتهای مغز را به نمایش بگذارد. اندازه گیری الکتریکی همچنین با تداخلات پیچیده بین پوست و الکترودها، که خود می تواند مانند باطری عمل نموده و به تنهایی تولید جریان کند مخدوش می شود. با این توضیحات به نظر می رسد که EMG نسبت به EEG جزییات بیشتری را فراهم می کند و مناطق فضایی را بهتر نشان می دهد.

دانشمندان متوجه شدند که کلیه ابزارهای تشخیص الکتریکی، همتاهای بیومغناطیسی دارند. به عنوان مثال چشم ها مانند یک باطری عمل می کنند و حوزه الکتریکی قابل توجهی تولید می نمایند که شدت آن بستگی به مقدار نوری دارد که به شبکیه می رسد. رکورد حاصل از ثبت این حوزه ها الکترورتینوگرام نامیده می شود. مگنتورتینوگرام رکورد متناظر امواج بیومغناطیسی شبکیه در فضای اطراف سر می باشد.

علاوه بر قلب انقباض سایر ماهیچه ها نیز حوزه های الکتریکی تولید می کند که به وسیله الکترومیوگرافی ثبت می شود. این رکوردهای مغناطیسی ثبت شده مگنتومیوگرام نامیده می شوند. هر ماهیچه ای در بدن با انقباض خود پالس های مغناطیسی تولید می کند. ماهیچه های بزرگ حوزه های قویتر و ماهیچه های کوچک مانند ماهیچه هایی که حرکت و تمرکز چشم را کنترل می کنند، حوزه های بسیار ضعیفتری تولید می کنند. این واقعیت ممکن است مورد علاقه حرکت درمانگران باشد، زیرا امروزه ما می دانیم که حرکت هر قسمتی از بدن به صورت یک الگوی بیومغناطیسی در فضای اطراف بذن پخش می شود.  در حال حاضر دستگاههای سکوئید به صورت تجاری از بیش از دوازده شرکت سازنده در دسترس بوده و در سراسر دنیا در آزمایشگاههای تشخیص طبی جهت کشف جنبه های بیولوژیک حوزه، که چند دهه پیش دانشمندان با یقین منکر آنها بودند، استفاده می شود. بعضی از کارهای مهیج در رابطه با استفاده از نمایانگرهای سکوئید به منظور تولید نقشه های سه بعدی از حوزه های اطراف انسان انجام گرفته است.

تأثیر تمرین بر امواج مغزی

نمونه ای از مطاعات اخیر، تحقیق است که در رابطه با امواج مغزی موسیقیدانان همانند ویولونیستها و سایر نوازندگان آلات موسیقی سیمی انجام شده است. کار و تمرین با این وسایل به ویژه نواختن با انگشت دست چپ مستلزم مهارت دستی و فرآیندهای حسی قابل توجهی است. در مقایسه وقتی که انگشت شصت دست چپ گردن ساز را می گیرد با اینکه موقعیت انگشت مکررا تغییر می کند، مهارت بسیار کمتری نیاز دارد. وظیفه دست راست کار با کمان می باشد و به حرکات انگشتی با دقت کمتری نیاز دارد. فرضیه پژوهش این بود که استفاده زیاد و مکرر از انگشتان دست چپ در طول سالیان متمادی موجب افزایش اندازه نواحی مغزی مرتبط با حس و حرکت آن انگشتان می شود. شش ویولونیست، دو سل نواز و یم نفر گیتاریست مورد مطالعه قرار گرفتند. شش نفر غیر موسیقیدان هم به عنوان گروه کنترل انتخاب شدند.

با استفاده از مجموعه ای از نمایانگرهای سکوئید محققان توانستند سطح کورتکس مغز را نقشه برداری نموده و نشان دهند که حوزه های بیومغناطیسی تولید شده توسط نواحی خاص کورتیکال، در نوازندگان با آلات موسیقی نسبت به غیرنوازندگان شدیدتر است. همچنین یک همبستگی بین سالهای نوازندگی و شدت امواج مغزی نواحی کنترل کننده مهارت انگشتان وجود داشت. به نظر می رسد که تعداد سلولهای عصبی مسئول حس و کنترل حرکات، با ممارست افزایش می یابد. این مورد یک نمونه از تحقیقات پایان یافته و یا در حال اجرایی است که دانشمندان را در جهت نقشه برداری حوزه های بیومغناطیسی بدن انسان بر اساس لحظه به لحظه و تعیین اینکه چگونه حوزه های زیستی با فرایندهای فیزیولوژیکی مربوط می شوند، قادر می سازد.

فرضیه

قطعا بسیار شگفت انگیز خواهد بود که بدانیم در صورت تکرار انجام روش های دست گذاشتن، ماساژ، رولفینگ یا انسجام ساختاری، تراجر، رفلکسولوژی، طب سوزنی، شیاتسو، کای گانگ و ... برون ده بیومغناطیسی از مناطق مربوطه مغز، همانند آنچه در نوازندگان آلات موسیقی اتفاق می افتد، افزایش می یابد. این فرضیه ای است که ارزش آزمودن دارد.

امواج مغزی همانند امواج قلبی به اندام تولید کننده آن محدود نمی شوند. ما معمولا از امواج مغزی طوری یاد می کنیم که گویی آنها منحصر به مغز هستند، اما این طور نیست. امواج تولید شده توسط کلیه اندامها در سراسر بدن و فضای اطراف آن منتشر می شوند. یکی از بهترین کانالهای جریان امواج الکتریکی در سراسر بدن سیستم گردش خون است. بنابراین می توان فرض کرد که انجام روش دست گذاشتن نیز می تواند برون ده بیومغناطیسی دست و انگشتان درمانگر را افزایش دهد. به عبارت دیگر تمام فرم های درمانی تماسی ممکن است بسیار بیش از فشار ساده بر پوست تأثر داشته باشند.

امواج بیومغناطیسی و حواس

بر مبنای تحقیقات انجام شده در دهه های اخیر ما قطعا می توانیم نتیجه گیری کنیم که:

- موجودات زنده دارای امواج بیومغناطیسی در اطراف بدن خود می باشند.

- این حوزه هالحظه به لحظه در ارتباط با وقایعی که داخل بدن رخ می دهندتغییر می کند.

- این حوزه ها نمای روشنتری را نسبت به ابزارهای تشخیصی الکترونیکی کلاسیک همانند الکتروکاردیوگرام و الکتروآنسفالوگرام از وقایع داخلی بدن به نمایش می گذارند.

نبایستی اینطور برداشت شود که حوزه های حیات همگی مغناطیسی هستند. انواع دیگری از حوزه ها نیز حظور دارند. اینکه بگوییم حوزه های زیستی به شکل دقیقی وقایع درون بدن را نشان می دهند، یک چیز است و این ادعا که افراد می توانند این حوزه ها را ببینند و لمس کنند چیز دیگری است. با این وجود در حال حاضر نشان داده شده است تأثیرات جوزف سونی که اساس کار نمایانگرهای مغناطیسی سکوئید است، در بافت های زنده نیز وجود دارد.

یک عقیده قدیمی هست که بیان می دارد تکنولوژی همواره تسلیم زیست شناسی می شود. کلیه وسائل تکنولوژیکی ابتدا در طی میلیونها سال آزمایش های تکاملی، با قوانین و انرژی های طبیعی اختراع و کامل گردیده اند. شاید یک حس مغناطیسی در بدن انسان وجود دارد، حسی که می تواند تقویت شده و به منظور شفا استفاده گردد.

در فصلهای آینده کاربرد بیومغناطیس را در قطبیت درمانی و  در روشهای وابسته به آن بحث خواهیم نمود. اگر چه ابتدا نیاز داریم مسیرهایی را که از طریق آنها انرژی در بدن حرکت می کند و انواع انرژی های مرتبط را بشناسیم.

 

Mohammad_attari@doctor.com

 

Mohammad_attari@hotmail.com

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17  توسط محمد عطاری | 


Javascripts


 

 

 

 

 

 

آينده روشن مغناطيس درماني در پزشكي

 

علم بررسي اثرات مغناطيس بر حيات، دانشي پر اهميت و شايان توجه است و در آينده در درمان و پيشگيري از بيماري ها و حفظ جان انسان ها و به طورکلي در حرفه پزشکي جايگاه ويژه اي پيدا خواهد کرد. اولين بار در نوشته هاي يوناني   80   سال قبل از ميلاد مسيح به آهن رباي طبيعي اشاره شده است. منطقه اي در ايالات يونان به نام گلنزيا است که در اين منطقه معادن آهن رباهاي طبيعي وجود دارد و تصور مي شد علت نام گذاري به اين دليل باشد. بنابرنظر ديگري اولين بار توسط يک چوپان يوناني به نام ماگنس کشف شده است. ماگنس روزي هنگام عبور از روي تخته سنگي با شگفتي دريافت که عصاي دستي اش جذب آن مي گردد. به اين ترتيب سنگ مذکور مغناطيس نام گرفت. بنابرنظر ديگر آغاز اين روش توسط بيانکو پزشکي چيني، حدود   500   سال قبل از ميلاد مسيح و ارايه اولين رساله در اين زمينه حدود   300   سال بعد در کشور چين بوده است. کاربرد مغناطيس تنها محدود به چيني ها نبوده است. به عنوان نمونه جالينوس در قرن سوم ميلادي از اين روش در درمان اختلالات فعاليت روده بزرگ استفاده مي کرده و يا ابوعلي سينا در قرن يازدهم از اين روش در درمان ماليخوليا استفاده مي کرده است. مطالعات و تحقيقات طي قرون متمادي در کشور چين جريان داشته به طوري که اين سرزمين را مهد اين روش درماني مي دانند. همچنين مطالعات در اروپا از قرن   18   ميلادي آغاز شد. در اين زمان نوبل،  ضمن انجام مطالعات دقيقي در اين زمينه، کار خود را به انجمن سلطنتي طب فرانسه ارسال مي کند. متعاقب آن از طرف انجمن، جمعي مامور بررسي راجع به خواص درماني مغناطيس مي شوند. انجام يک سري از مطالعات توسط محققان ژاپني صورت گرفت و نتيجه کار خود را چنين بيان کردند: کاربرد ميدان مغناطيسي بسياري از علايم دردناک بيماران را برطرف مي کند.
انواع نيروي مغناطيسي
-  نيروي مغناطيس زمين: زمين به تنهايي يک مغناطيس عظيم کروي با دو قطب شمال و جنوب  است و انرژي اين ميدان مغناطيسي بين قطب شمال و جنوب در جريان است. بنا بر يک تئوري، منشا» نيروي مغناطيسي زمين بار الکتريکي احاطه کننده زمين است. با توجه به اين تئوري ها، زمين يک آهن رباي معلق با قطبين شمال و جنوب و خطوط و نيروي مغناطيسي که دارد به موجودات زنده روي زمين اثر مستقيم دارد. نه تنها زمين، بلکه بدن انسان به علت ماهيتي که دارد و حتي کوچک ترين اتم  خاصيت مغناطيسي دارد. به همين علت، حيات و زندگي موجودات در رابطه تنگاتنگ با خاک و زمين است. مثلا راه رفتن روي چمن با پاي برهنه باعث غم زدايي و رفع خستگي مي شود. خوابيدن به سمت ميدان مغناطيسي و اثربخشي گل بازي در کنار دريا که باعث آرامش مي شود; از اثر نيروي مغناطيس زمين است.
-  نيروي مغناطيسي خورشيد: خاصيت مغناطيسي خورشيد، حدود صد برابر بزرگتر از زمين است. تغيير و تحول در ميدان مغناطيسي خورشيد منجر به طوفان هاي مغناطيسي مي شود که منجر به تغييراتي در ميدان مغناطيسي زمين مي شود. به عنوان مثال لکه هاي خورشيدي منجر به آشفتگي  روي موجودات مي شود. 
-  نيروي مغناطيسي ماه: در هنگام بدر ماه مايعات بدن با سهولت بيشتري جريان پيدا مي کنند. يا روز اول و وسط ماه علاوه بر توصيه مذهبي از نظر علمي، موجب حفظ تعادل مايعات بدن مي شود. برگزاري مراسم و دعا خواندن در هنگام رويت ماه نيز سفارش شده است. همچنين ستارگان بي شمار کهکشان، مغناطيس بزرگي هستند که بر زندگي، ذهن و بدن ما اثر مي گذارند. 
اثر مغناطيس بر اندام هاي بدن 
ثابت شده سلول هاي عصبي مغز که ارگان کنترل کننده اعمال فيزيکي و رواني است در افراد بزرگسال به طور متوسط   30   وات انرژي الکتريکي توليد مي کند. قلب، معده، اندام ها و عضلات نيز براي پيشبرد اعمال خود، الکتريسيته توليد مي کنند. وجود الکتروليت هاي مختلف در بدن ازجمله کربن، نيتروژن، فسفر و ساير مواد شيميايي که از راه غذا، بازسازي مي شوند، مسئول توليد الکتريسيته هستند. اگر توليد الکتريسيته به علت بيماري، گرسنگي و يا عدم تعادل ذهني نقصان پيدا کند، احساس خستگي مي کنيم. بايد توجه داشت که قطبين جغرافيايي و مغناطيسي با هم منطبق نيستند. قطب مغناطيسي شمال زمين، نزديک قطب جغرافيايي جنوب زمين و قطب مغناطيسي جنوب زمين در نزديکي قطب جغرافيايي شمال است. 
فارماکولوژي مغناطيسي 
- افزايش فعاليت پمپ سديم -  پتاسيم در سطح سلولي 
- خنثي کردن تحريک دردناک از طريق بالابردن آستانه درد

- افزايش جريان خون بر موضع و متعاقب آن افزايش درجه حرارت موضعي

آينده روشن مغناطيس درماني در پزشکي آينده روشن مغناطيس درماني در پزشکي - کاهش نفوذ پذيري عروق و خروج مايع از رگ ها به داخل فضاي ميان بافتي و در نتيجه تخفيف تورم موضع 
- تعديل عملکرد سيستم عصبي خودکار و تقويت آن 
- افزايش ترشحات مفيد بدن 
- پاک شدن خون از لخته ها و از بين بردن انسداد وريدها
- بازسازي سلول  هاي پير و خسته و افزايش رشد آن ها
اصول و وسايل درمان الکتريکي 
يک ابزار ساده آهني که با عبور جريان الکتريسيته ،مغناطيسي مي شود  شامل هسته آهني است که داخل يک سيم پيچ استوانه اي از جنس سيم روکش دار قرار گرفته است. با اتصال اين سيم پيچ به جريان الکتريسيته، هسته آهني مغناطيسي شده و مانند يک آهن ربا عمل مي کند و با قطع و وصل جريان خاصيت آهن ربايي خاموش و روشن مي شود و توسط يک تنظيم کننده قدرت آهن ربايي کم و زياد مي شود. نقايص آن وابسته بودن به جريان الکتريسيته، داشتن قدرت زياد و عدم امکان استفاده از آن به روي اندام هاي نرم و حساس است. امواج مغناطيسي حاصل از آهن رباهاي الکتريکي متفاوت با امواج اشعه ايکس است. اين امواج به استخوان ها و عضلات و مغز و اعصاب نفوذ مي کند و ايجاد ناخوشايندي مي کند. ولي در درمان التهاب مزمن مفاصل، درد، تورم و بيماري هاي استخوان موثر است.
آهن رباهاي مورد استفاده در درمان 
بر اساس تجربه از نوعي آهن رباي گرد و مسطح که حاوي دو قطب آهن ربايي در دو انتهاي خود هستند استفاده مي شود و آن را در غلافي از يک پوشش خاص به نام پلاستيک که مقاوم به خراش است قرار مي دهند. (اصطلاحا چنين آهن ربايي پريمر ناميده مي شود) آهن رباهاي الکتريکي در نزديکي آهن رباي پريمر و پايين دو آهن رباي پريمر و يا در دو طرف، مقابل آهن رباي پريمر، روي قسمت آسيب ديده قرار مي گيرد. از ديگر ابزار مغناطيس درماني، آهن رباي سراميکي قوسي  شکلي است که قدرت کمي دارد و در محل هايي از بدن که انحنا دارد، مثل چشم، گوش، گلو، بيني و در درمان خردسالان زير سه سال به کار مي رود. آهن رباهاي پرقدرت آلياژي براي بزرگسالان به کار مي رود. آهن رباهاي متوسط آلياژي براي جوانان زير   16   سال و همچنين براي بيماران ضعيف به کار مي رود. اين آهن رباها در حفاظي از چوب قرار داده مي شود. 
چگونگي استفاده از آهن رباهاي الکتريکي 
درمان مغناطيسي در درمان بيماري هاي مختلف موثر است. به عنوان مثال در سردرد قطب شمال يک آهنرباي سراميکي روي شقيقه راست و قطب جنوب آهنرباي مشابه روي شقيقه چپ قرار داده مي شود و در اين حالت آهنرباي الکتريکي پنج دقيقه روي هر گونه قرار مي گيرد. و يا براي درد سياتيکي قطب شمال آهنرباي پريمر در قسمت فوقاني اندام گرفتار جائي که دردشروع مي شود قرار داده مي شود و آهنرباي الکتريکي در کنار آن قرار داده مي شود. سپس قطب جنوب آهنرباي پريمر ديگري کف پاي همان طرف و آهنرباي الکتريکي روي پا همان طرف قرار داده مي شود.
انواع بندهاي مغناطيسي 
-  سربند مغناطيسي: اين سربند روي پيشاني بسته مي شود و براي مشکلات پيشاني، شقيقه و کل سر مفيد است و در درمان ميگرن، بي خوابي، ضعف قواي مغزي و کم حافظه بودن به کار مي رود.
-  گلوبند مغناطيسي: دور گلو بسته مي شود و براي شکاياتي نظير سرفه، التهاب، تحريک گلو،اوريون، گلو درد و التهاب لوزتين و غيره مفيد است. 
-  مچ بند تنظيم جريان خون: اين مچ بند براي تنظيم فشارخون به کار مي رود. 
-  شکم بند مغناطيسي: براي رفع بيماري هاي شکم و پشت مفيد است. همچنين براي اختلالات گوارشي، دردشکم، پشت و کمردرد، دردهاي عضلاني، درد مربوط به سنگ کليه و ديسک به کار برده مي شود. 
-  زانوبند مغناطيسي: براي رفع مشکلات مختلف زانو نظير التهاب مفصل، دردهاي عضلاني، روماتيسم، خشکي و تورم مفصل مناسب است. 
-  گردنبندهاي مغناطيسي: در درمان بيماري هاي قفسه سينه، بيماري هاي ريوي مثل آسم، برونشيت، التهاب، درد قفسه و تجمع مايع در فضاي جنب مفيد است. 
طي سال هاي گذشته از مغناطيس به عنوان وسيله اي در جهت کاهش درد و درمان بسياري از بيماري ها و مشکلات استفاده مي شده است. در مطالعه اي که توسط استيفن پارت از نوع تمام کور (هم محقق و هم افراد مورد مطالعه از روش مطالعه اطلاعي ندارند) در دانشکده پزشکي پايلور شهر هوستون انجام شد; اثرات مغناطيس حقيقي و کاذب را در دو گروه با هم مقايسه کردند.   50   بيمار مبتلا به زانو درد را به مدت   45 دقيقه تحت دو روش درماني پلاسبو و مغناطيس درماني قرار دادند. نتايج نشان داد   29   بيماري که در معرض مغناطيس درماني قرار داشتند درد کمتري را نسبت به بيماري که در معرض روش هاي پلاسبو بودند، احساس مي کردند.
مغناطيس درماني در پزشکي 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18  توسط محمد عطاری | 


Javascripts


 

 

 

 

درمان های نوین (لیزر و مغناطیس)

 

درمان


امروزه علاوه بر درمان هاي تخصصي، درمان هاي جانبي اي هم وجود دارند كه روند بهبودي بيمار را تسريع مي كنند، از انواع اين درمان ها مي توان به فيزيوتراپي اشاره كرد.

در واقع در فيزيوتراپي نيز با روش هاي جديدي كه جايگزين شيوه هاي سنتي درمان شده اند، امكان بهره مندي هر چه بيشتر افراد، از خدمات درماني فراهم شده است، در رابطه با برخي از اين شيوه هاي جديد درماني، گفت وگويي را با رضا قلمقاش- فيزيوتراپيست- انجام داده ايم و به مباحثي از جمله درمان با ميدان مغناطيسي و استفاده از ليزر پرداخته ايم. وي اين نوع درمان را شكل نسبتاً جديد و بسيار مؤثري از درمان هاي فيزيوتراپي ذكر مي كند و مي افزايد: فراموش نكنيد! كه اين تكنيك ها، معجزه نيست ولي بدون عمل جراحي، سبب تسريع در رسيدن به اهداف درماني و بهبود مي شود.

 

بهتر است گفت و گو را باتعريف ليزر شروع كنيم چرا كه درمان با ليزر بسيار فراگير شده است، اصولاً ليزر چيست؟


- ليزر نوع خاصي از نور است و از حروف اول كلمات Light Amplification By the Stimulated Emission of Radio (LASER)R يا نور تقويت شده توسط گسيل القايي تابش، تشكيل شده است.
اين تعريف، اشاره مي كند كه ماهيت ليزر، نوري متشكل از فوتون ها (بسته هاي بسيار كوچك انرژي) با خصوصيات مساوي با هم، ولي متمايز از نور معمولي است.

 

تفاوت ليزر و نور چيست؟


-
براي درك بهتر چگونگي تفاوت ليزر و نور، نظر شما را به مثالي جلب مي كنم: اگر مقداري شن را در مشت خود نگه داريد (دانه هاي شن را همان بسته هاي كوچك انرژي يا فوتون ها فرض كنيد كه هم در ليزر و هم در نور وجود دارد) هنگامي كه آن را به سمت ديوار پرتاب مي كنيم، مجموعه شن ها، قبل از رسيدن به ديوار، در هوا پراكنده مي شوند و هريك از دانه هاي شن، به گوشه اي از ديوار برخورد خواهند كرد و اثر هريك از دانه هاي شن، بر روي ديوار ناچيز خواهد بود.

حال اگر همين عمل را مجدداً تكرار كنيم، به گونه اي كه قادر باشيم دانه هاي شن را به هم فشرده كرده، در كنار هم قرار دهيم تا مانند يك قطعه سنگ شوند و به ديوار برخورد كنند، اثر ضربه به جا مانده بسيار بيشتر از حالت قبل خواهد بود. در حالت اول نور معمولي است و در حالت دوم ليزر، كه تشعشعات آن تك رنگ بوده و تغييرات تناوبي امواج آن، همزمان و در عين حال مساوي است.

 

كاربرد ليزر در زمينه پزشكي چيست؟


-
ليزر در پزشكي، كاربردهاي متعددي دارد كه از نوع غيرتهاجمي (soft) آن، جهت درمان و تشخيص و از نوع تهاجمي آن (hard)، جهت برش، تغيير و تخريب بافت استفاده مي شود. در كل ليزر پزشكي كه براي تشخيص، درمان و تخريب بافتي و يا به عنوان چاقوي جراحي استفاده مي شود، ليزر پرانرژي يا سخت ناميده مي شود، اما ليزر درماني با سطح واكنش خفيف، نسبت به ليزرهاي جراحي يا ليزر درماني كم شدت (LILT) در فيزيوتراپي، كاربردهاي متعددي دارد.

 

 آيا ليزر درماني خطراتي هم به همراه دارد؟


- ليزر، درماني كم خطر و پرفايده است و از آن مي توان به شكل وسيعي براي درمان و تسريع درمان در انواع صدمات ورزشي، ترميم زخم ها از جمله زخم هايي با وسعت زياد و با تأخير در بهبود، دردهاي حاد و مزمن، مشكلات ستون فقرات و بيماري روماتيسمي و مفاصل استفاده كرد و مهم ترين فاكتور در درمان با ليزرهاي ترميمي، اجراي يك برنامه جامع و كامل درماني است كه به همراه ليزر انجام مي پذيرد و همه مسايل بيمار را مدنظر دارد.


معمولاً از چند نوع ليزر درماني نام مي برند، تفاوت آنها چيست؟


- دستگاه هاي ليزر درماني داراي خروجي هاي متنوعي هستند كه به سه دسته تقسيم مي شوند و بر حسب وسعت منطقه و نوع ناحيه درماني، به كار مي روند كه شامل: 1- اسكنر 2- خوشه اي و 3- قلمي است. تأثير ليزر نوع اسكنر و خوشه اي بيشتر در درمان دردهاي منتشر و نواحي بزرگ كاربرد دارد. در مجموع مطالعات نشان مي دهند كه استفاده از ليزر كم توان در موارد فراواني سبب بهبود درد، كاهش دارو و گاه قطع كامل مصرف دارو مي شود. بنابراين از اين نوع درمان، مي توان براي كوتاه كردن زمان بهبودي و گاه جلوگيري از مداخله جراحي بهره گرفت.

 

 مورد بعدي كه در رابطه با آن اطلاعات كمي داريم اما از درمان هاي مؤثر به شمار مي آيد، درمان با ميدان مغناطيسي است. مفهوم آن چيست؟


- درمان با ميدان مغناطيسي منقطع هم شكل نسبتاً جديد و بسيار مؤثري از درمان هاي فيزيوتراپي است، با اين كه اين تكنيك يك معجزه نيست، ولي نياز به عمل جراحي را از بين مي برد و روند درمان را تسهيل مي كند.مگنت تراپي يك روش درماني دقيق، كارآمد و در عين حال بسيار كم خطر است كه با قرار دادن بيمار به شكل گسترده يا موضعي در يك ميدان مغناطيسي، روند ترميم سلولي و بافتي اين توانايي را پيدا مي كند كه به نحو سريع تر و چشمگيرتري بهبود يابند.

 

آيا ميدان مغناطيسي در نقاط خاصي اثر مي كند؟


- در محدوده ميدان مغناطيسي، همه بخش هاي بدن، نسبت به خطوط اين ميدان نفوذپذير بوده و تمركز خطوط ميدان در برخي ارگان هاي خاص وجود ندارد، كه همين مسأله در مقايسه با ساير روش هاي درماني فيزيكي، يك امتياز محسوب مي شود.

 

 ميدان مغناطيسي چگونه در روند درمان تأثير مي گذارد؟


- بدن انسان از تعداد كثيري سلول، با فعاليت هاي الكتريكي تشكيل شده است. اگر هيچ نوع پتانسيل الكتريكي در سلول نبود، امكان زنده ماندن زياد وجود نداشت. همچنين سلول ها داراي نوعي پتانسيل استراحت هستند كه براي فرايندهاي سوخت و ساز سلولي ضروري است. در سلول هاي بيمار و آسيب ديده، پتانسيل استراحت تغيير مي كند. قرارگيري در محدوده ميدان هاي مغناطيسي منقطع، اين پتانسيل را متناسب ساخته و به حالت طبيعي باز مي گرداند و سبب مي شود كه روند ترميم سلول آسيب ديده، سرعت گيرد و در حقيقت اين امواج كمك مي كند تا بافت ها، خود را سريع تر ترميم كنند.

 

 اين روش درماني در رابطه با چه بيماري هايي كارآمد است؟

-

 از اين روش مؤثر درماني، مي توان در زمينه هاي بيماري هاي ارتوپدي، صدمات ناشي از ضربه، ترميم بافت، بيماري هاي روماتيسمي و پس از درمان شكستگي ها و ترك ها، خصوصاً در مواردي كه جوش خوردگي به تأخير افتاده باشد، درمان بيماري هاي جريان گردش خون و عروق كرونري، درمان زخم، سوختگي ها، صدمات ورزشي، خصوصاً در روزهاي اول صدمه و اختلالات عصبي به راحتي و با كمترين ميزان خطر، استفاده كرد. تأثير مگنت درماني به خصوص در بيماري هاي روماتيسمي با توجه به امكان كاربرد اين روش در فاز حاد بيماري، بسيار چشمگير و اثربخش است.

 

 در رابطه با شكستگي هايي كه از فلز، براي ترميم استفاده مي كنند، اين ميدان مغناطيسي، خطري ندارد؟


- در مواردي كه جوش خوردگي به تأخير افتاده و به همين دليل از فلز و پيچ و ساير وسايل فلزي، جهت يكپارچگي و ثابت كردن استخوان هاي شكسته استفاده شده است، از آنجايي كه امواج اين دستگاه در ارگاني خاص، تجمع و تمركز نمي يابد، هيچ محدوديتي در استفاده از اين تكنيك وجود ندارد و اين بارزترين مزيت اين سيستم درماني، نسبت به ساير درمان هاي فيزيوتراپي است كه در آنها احتمال بروز خطر سوختگي و آسيب هاي بافتي وجود دارد.

 

 

Mohammad_attari@hotmail.com

 

بر گرفته از:  http://www.hamshahrionline.ir

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13  توسط محمد عطاری | 


Javascripts


روشهاي پزشكي مكمل – جايگزين بر اساس تقسيم بندي NCCAM:
1- سامانه هاي پزشكي جايگزين
2- درمان هاي بر پايه بيولوژي (زيست شناسي)
3- شيوه هاي دستكاري بدن يا بدن - پايه
4- درمان هاي انرژي
5- درمان هاي ذهن- بدن

سامانه هاي پزشكي جايگزين Alternative Medical Systems:
1-طب سنتي ايران
2- طب سنتي هند
3- طب سنتي چين
4- هوميو پاتي
5- ناتوروپاتي(طبيعي درماني)
درمانهاي بر پايه بيولوژي Biologically–based Therapies:
1-مكملهاي غذائي
2- داروهاي گياهي
3- رژيمهاي غذائي خاص
4- مگا ويتامين تراپي
 

 

شيوه هاي دستكاري بدن يا بدن – پايه Manipulative or Body – based Therapies:
1-كايرو پراكتيك
2- استئوپاتي
3- رولفينگ
4- روش الكساندر
5- فلدن كرايس
6- كرانيو ساكرال
7- ماساژ درماني
8- درمانهاي انرژي‌‌‌‌
8-1- درمانهاي حوزه انرژي(Biofield Therapies):
     8-1-1-  ريكي
      8-1-2- درمان قطبي(پولاريتي)
      8-1-3- شفاي پرانيك
      8-1-4- لمس شفا بخش
      8-1-5- تاي چي چوان
      8-1-6- چي كون
 

 

8-2- درمانهاي بر پايه  بيو الكترو مغناطيس(Bioelectromagnetic – based  Therapies):
8-2-1- حوزه هاي ضربان دار
8-2-2- حوزه هاي مغناطيسي (مغناطيس درماني )
8-2-3- حوزه هاي ناشي از جريانهاي متغير يا مستقيم 
درمانهاي ذهن - بدن Mind - Body Therapies:
1- مديتيشن(مراقبه)
2- هيپنوتيزم
3- تجسم خلاق يا هدايت شده
4- شفاي ذهني
5- بيو فيد بك
6- هنر درماني
7- موسيقي درماني
8- يوگا

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 11  توسط محمد عطاری | 


Javascripts


                                         استفاده از طب انرژي

 

طب انرژي شاخه‌اي علمي از پزشكي است كه به بررسي ارتباط بدن انسان با انرژي‌هاي الكتريكي، مغناطيسي، ميدان‌هاي الكترومغناطيسي مانند نور و صوت، همچنين انواع ديگر انرژي نظير جاذبه، انرژي گرمايي، انرژي شيميايي و فشار؛ نحوه پاسخ‌دهي بدن به اين انرژي‌ها؛ امكان كاربرد اين انرژي‌ها به منظور حفظ سلامت، پيشگيري و درمان بيماري‌ها مي‌پردازد.

تا چند دهه پيش ميدان‌هاي انرژي زيستي از نظر پزشكي روز وجود خارجي نداشت. در حالي كه اكنون ما نه تنها وجود چنين ميدان‌هايي را به صورت علمي ثابت مي‌كنيم، بلكه مي‌توانيم نحوه توليد آن و اين‌كه چگونه در اثر بيماري‌ها تغيير مي‌يابند را نيز توضيح دهيم.

امروزه با كمك علم فيزيك مي‌دانيم كه همه ما يك انرژي جمعي و از يك سرچشمه‌ايم. در واقع آن‌چه هست، فقط سطوح مختلف ارتعاش است. تمام شكل‌هاي ماده در سطوح مختلف، انرژي ارتعاشي دارند. ما از ميدان‌هاي انرژي متراكم‌تر كه آن را بدن فيزيكي مي‌ناميم و ميدان‌هاي كم‌تراكم‌تر (ميدان‌هاي انرژي لطيف) تشكيل شده‌ايم. فرايند افزايش انرژي و سامان يافتن ميدان‌ انرژي لطيف،‌ فرايند شفا است. و انسان نمي‌تواند سطح آگاهي هشيار خود را بالا ببرد مگر اين‌كه ذهنش را با حقيقت و عشق بپالايد.

حيات وابسته به انرژي فوتون متصاعد شده از خورشيد است. در چرخه حيات، نخست فوتون به وسيله كلروفيل درختان جذب مي‌شود تا در فرآيندي شيميايي (فتوسنتز) با ديگر مواد تركيب شده و در نهايت گلوكز و اكسيژن به دست آيد.

از ديدگاه فيزيك و مطابق با نظرات ريچارد فينمن برنده جايزه نوبل سال 1965 برهمكنش الكترومغناطيسي، نقش بنيادي در بيولوژي ايفا مي‌كند. الكترومغناطيس مسئول ساختار و رفتار اتم‌ها، مولكول‌ها، سلول‌ها و در نهايت بدن انسان مي‌باشد. و در اصل ارگانيسم انسان يك سيستم الكترومغناطيسي است.

از ديرباز در شرق، اعتقاد بر اين بوده كه سلول‌هاي زنده نوعي انرژي تحت عنوان «نيروي حيات» Qi,Chi) و Prana ) از خود ساطع مي‌كنند. بر همين اساس، صدها سال است كه متخصصان طب سوزني تلاش مي‌كنند با تحريك نقاطي از بدن و متعادل ساختن نشر اين تشعشع بتوانند تعدادي از بيماري‌ها را درمان كنند.

در سال 1960 كشف شده كه سلول‌هاي زنده نوعي نشر همدوس به نام «بيوفوتون» از خود منتشر مي‌كنند. امروزه از ديدگاه بيوفيزيك يك ارگانيسم زنده مجموعه‌اي پيچيده از بارهاي الكتريكي است كه به گفته فينمن تنها از طريق فوتون‌ها بر هم اثر متقابل دارند. بنابراين در ارگانيسم زنده بيوفوتون‌هايي وجود دارد كه با اجزاي ارگانيسم يعني اتم‌ها،‌ مولكول‌ها، ماكرومولكول‌ها،‌ ارگان‌ها و كل بدن برهمكنش دارند.

Ruth  و Popp نشان دادند كه حيوانات، گياهان و انسان‌ها تحت شرايط خاصي شروع به تابش يا جذب فوتون مي‌كنند كه قابل اندازه‌گيري است. در سال 1972 آلن و همكارانش تابش فوتون از سلول سفيد چند هسته‌اي را در طي فاگوسيتوز كشف كردند. در سال 1976 نلسون و همكارانش موفق به كشف تابش فوتون از ماكروفاژ‌ها شدند. روشجر‏، گرانيگر و كليما نخستين كساني بودند كه موفق شدند طيف فوتون متصاعد شده از فاگوسيت‌ها را اندازه‌گيري كنند. طيف فوتون متصاعد شده از فاگوسيت‌ها نزديك به طول موج‌هاي 480،630،700 نانومتر است و نوعي واكنش مهم سيستم ايمني محسوب مي‌شود. ايجاد سوراخ با سوزن در طب سوزني سبب حمله فاگوسيت‌ها و توليد بيوفوتون با طول موج 630 نانومتر در محل تحريك مي‌شود. كاربرد روزمره طب انرژي در پزشكي مدرن در تشخيص و درمان به شرح زير است:

تشخيص

       q          Xray

       q          MRI

       q          اندازه‌گيري فعاليت الكترومغناطيسي بدن توسط:

-         نوار قلب (Electrocardiogram=ECG)

-         نوار مغز(Electroencephalogram=EEG)

-         نوار عضله (Electromyogram=EMG)

درمان:

-         دستگاه محرك اعصاب پوستي (Transcutaneous Nerve Stimulator)

-         ضربان‌ساز قلب (Pacemaker)

-         دفيبريلاتور (دستگاه شوك قلبي) (Defibrilator)

-         ليزر

-         الكتروكوتر

-          Radio Frequency

 

دكتر اينتهون Einthoven با اختراع دستگاه الكتروكارديوگراف و ثبت انرژي الكتريكي قلب موفق به دريافت جايزه نوبل در سال 1924 شد و حدود 25 سال بعد دكتر برگر Berger با اختراع دستگاه الكترو انسفالوگراف، ثبت و اندازه‌گيري ميدان انرژي الكتريكي مغز را انجام داد و ثابت شد:

        1.          ارگان‌هايي مثل قلب و مغز قادرند جريان‌هاي الكتريكي توليد كنند.

    2.     اين جريان‌هاي الكتريكي به طريقي در تمام بدن منتشر مي‌شوند و مي‌توان آنها را در هر نقطه از بدن به وسيله الكترودهايي در سطح پوست ثبت و اندازه‌گيري نمود.

از طرفي قانون آمپر در فيزيك بيان مي‌كند:

« وقتي جريان الكتريسيته از يك جسم هادي مثل يك سيم و يا يك موجود زنده مي‌گذرد، يك ميدان مغناطيسي در فضاي اطراف آن ايجاد مي‌شود.

از آنجا كه بافت‌هاي  بدن انسان (مغز و رشته‌هاي عصبي و قلب و عروق و عضلات) هادي الكتريسيته هستند در اطراف بدن انسان هم، يك حوزه الكترومغناطيسي به نام ميدان بيومغناطيسي (Biomagnetic Field) وجود دارد.

در سال 1963 Baule  و  McFee در دانشگاه Syracruise نيويورك با استفاده از دو سيم پيچ كه هر يك 2 ميليون دور داشت، ميدان بيومغناطيسي قلب را اندازه گيري نمودند و اعلام كردند: « قدرت آن معادل يك ميليونيوم ميدان مغناطيسي زمين است»

مايكل فارادي دانشمند انگليسي، در سال 1831، پديده القاء را براي اولين بار به طور علمي توضيح داد:

«با حركت دادن يك آهنربا در مجاورت يك جسم هادي، جرياني قابل اندازه‌گيري در آن جسم هادي به وجود مي‌آيد.»

قانون القاء فارادي كه يك قانون زيربنائي از علم الكترومغناطيس به شمار مي‌آيد، بعدها، پايه‌گذار علم نوين زيست‌شناسي مغناطيسي (Magnetobiology)شد كه به بررسي تاثيرات ميدان‌هاي مغناطيسي بر روي موجودات زنده مي‌پردازد.

به طور همزمان در دانشگاه Cambridge تحول بزرگي در طب انرژي اتفاق افتاد:

Zimmermann دستگاهي به نام دستگاه تداخل كوانتومي فوق هادي Super Conducting Quantum Interference Device   (SQUID)ساخت، كه منجر به دريافت جايزه نوبل شد. او با اين دستگاه توانست با دقت بسيار بالاتري نسبت به دستگاه‌هاي قبلي، وقايع الكترومغناطيسي درون و بيرون بدن را ثبت و اندازه‌گيري كند.

دستگاه Pulsed electromagnetic field (PEMF): در اوائل دهه 70 ميلادي Brighton  و  Basset در دانشكده پزشكي و جراحي دانشگاه كلمبيا در نيويورك، توانستند با استفاده از ميدان الكترومغناطيسي با فركانس بسيار پائين (ELF) Extremely Low Frequency استخوان‌هايي را كه پس از شكستگي به هيچ عنوان جوش نخورده بودند حتي پس از گذشت 40 سال التيام دهند.

 

مكانيسم علمي شفابخشي با دست:

در سال 1773 فرانس آنتوان مسمر با حركات دست در اطراف بيماران درمان‌هايي انجام داد و معتقد به وجود نوعي مغناطيس حيواني (Animal Magnetism) بود.

در حال حاضر، در سراسر جهان ـ از كشورهاي جهان سوم گرفته تا كشورهاي پيشرفته ـ روش‌هاي مختلف شفابخشي با انرژي دست، با استقبال بسيار گسترده مردم و پزشكان مواجه شده و به موازات طب رايج، در منازل، مطب‌ها، كلينيك‌ها و حتي بيمارستان‌هاي بزرگ براي حفظ و ارتقاي سلامتي و بهبود كيفيت زندگي و پيشگيري و درمان بيماري‌ها و ناتواني‌هاي مراجعين استفاده مي‌شود.

مثال‌هايي از رايجترين مكاتب شفابخشي با دست:

       q          Hands On Healing

       q          Reiki

       q           Pranic Healing

       q          Spiritual Human Yoga (SHY)

       q           Polarity

       q          Psychic Healing

       q          Therapeutic Touch

       q          Quantum Touch

       q          Quantum Touch

       q          Chi Qong & Tai Chi

 

دكتر Zimmerman  در تحقيقات خود نشان داد:

1.    درمانگران انرژي در سبك‌هاي مختلف از دستان خود ميدان مغناطيسي با فركانس بسيار پايين با ماهيتي ضربان دار EMF به طرف بدن بيمار ساطع مي‌كنند. (مشابه با دستگاه PEMF كه منجر به ترميم بافت‌هاي بدن مي‌گردد)

2.    شدت اين ميدان مغناطيسي نسبت به هر ميدان زيست مغناطيسي ديگري بيشتر است. (1000 بار قوي‌تر از ميدان مغناطيسي قلب يك‌ميليون بار قوي‌تر از ميدان مغناطيسي مغز)

3.        چنين كيفيتي در اطراف دستان افراد عادي كه براي شفابخشي آموزش نديده‌اند مشاهده نمي‌شود.

پژوهشگران دانشگاه استانفورد با به كارگيري وسايل حساسي كه جريان انرژي ورودي به بدن را اندازه‌گيري مي‌كنند مشخص كردند كه انرژي ريكي از تاج سر (چاكراي تاجي) درمانگر وارد و از دست‌هاي او خارج مي‌شود. به نظر مي‌رسد انرژي ريكي وقتي فعال شد در خلاف جهت حركت عقربه‌هاي ساعت و با حركتي مارپيچي شبيه مارپيچ‌هاي دو گانه DNA جريان مي‌يابد.

در سال 1939، سميون كرليان Semyon Kirlian يك مهندس برق اهل روسيه متوجه شد وقتي افراد تحت درمان با دستگاه الكترو تراپي قرار مي‌گيرند بين الكترود دستگاه و دست بيمار، جرقه ضعيفي ايجاد مي‌شود كه توسط فيلم حساس، قابل ثبت است. و اين كشف باعث ساخت دوربين كرليان Kirlian Camera گرديد.

-     40 سال تحقيق كرليان و همسرش در مورد حوزه بيومغناطيسي بدن انسان و ساير موجودات نشان داد كه اشياء بي‌جان بر خلاف موجودات زنده تصويري به دست نمي‌دهند. همچنين هاله انرژي اطراف انگشتان دست انسان در حالت سلامت، كاملا منظم و در زمان بيماري نامنظم است.

حوزه انرژي انسان مجموعه‌اي از تشعشات انرژي حياتي است كه در فضاي اطراف بدن موجود مي‌باشد.

اين حوزه انرژي كه در زبان عامه با نام هاله معروف است توسط متخصصان فيزيك به نام ميدان تشعشعي موجود زنده ناميده مي‌شود. اين ميدان محدوده وسيعي از طيف الكترومغناطيسي ـ از ماوراي بنفش (10 به توان 15 هرتز) تا فركانس‌هاي بسيار پايين (در حد چند هرتز) ـ را شامل مي‌شود. در انتهاي پايين اين طيف امواج الكتريكي مغز و قلب وجود دارد كه با وسايل معمول طب رايج قابل اندازه‌گيري مي‌باشند. در انتهاي بالاي طيف، امواجي وجود دارند كه توسط شمارش‌گرهاي حساس فوتون قابل سنجش مي‌باشند. در روش تصويربرداري كرليان به يك ميدان الكتريكي پرفركانس ـ پرولتاژ نياز است.

طريقه عكسبرداري به اين صورت است كه دست فرد بر روي يك ورقه كاغذ عكس‌برداري يا فيلم قرار مي‌گيرد و خود اين فيلم بر روي يك صفحه فلزي (آلومينيومي) گذاشته مي‌شود كه توسط جريان الكتريسيته شارژ شده است و فضاي بين فيلم و صفحه فلزي را يك صفحه شيشه‌اي پر مي‌كند.

هنگامي كه تصوير برداري به اين روش ثبت مي‌شود، شعاع‌هايي از نور ديده مي‌شوند كه از انگشتان فرد خارج شده و در اطراف دست شخص خودنمايي مي‌كنند، كه حاصل الگوي تداخلي بين حوزه انرژي فرد با ميدان الكتريكي فوق خواهد بود.

براساس شيوه‌هاي طب شرقي از جمله طب سوزني، انرژي بدن  در مسيرهايي به نام نصف‌النهارهاي انرژي يا مريديان‌ها جريان دارد. اين مسيرها كه هر يك مربوط به يكي از اعضاي بدن مي‌باشد در انتهاي انگشتان ختم مي‌گردد. علاوه بر طب سوزني، در دانش‌هاي ديگر همچون بازتاب‌شناسي و سوجوك‌تراپي نيز نظير اين ايده وجود دارد.

براساس اين علوم تحقيقات مختلفي در دنيا انجام شده كه از جمله آنها تحقيقات 14 ساله پروفسور پيتر مندل آلماني بر روي 800‌هزار  تصوير GDV مي‌باشد.

بر اين اساس سيستمي با نام تحليل منطقه‌اي Sector analysis شكل گرفته است كه با كمك آن مي‌توان از حوزه انرژي انگشتان جهت پي‌بردن به اعضاي مختلف بدن استفاده كرد. روش تصويربرداري GDV در واقع شيوه بسيار پيشرفته عكسبرداري كرليان مي‌باشد. كه در آن از روش‌هاي تفسيري نوين و فن‌آوري و محاسبات پيچيده كامپيوتري در جهت تحليل تصاوير ثبت شده استفاده مي‌گردد. در اين شيوه از ميدان با خصوصيات خاص و زمان تخليه ويژه براي ثبت تصاوير خاصي كه به آنها Beogram گفته مي‌شود، استفاده مي‌گردد.

خصوصياتي همچون يك‌نواختي يا عدم يكنواختي تصاوير، سوراخ‌ها، بريدگي‌ها و بيرون‌زدگي‌هاي انرژي نشان دهنده سلامتي و بيماري فرد مي‌باشد.

از سال 2002 بيوالكتروگرافي با دستگاه GDV به دنيا معرفي گرديد كه ابتدا در روسيه شروع شد و سپس به اروپا و آمريكا راه پيدا كرد و همزمان با همين موج نوين، در ايران نيز از سال 2004 در مركز تحقيقاتي طب مكمل و جايگزين واقع دربيمارستان ميلاد تهران، با كمك دستگاه GDV ثبت انرژي اطراف بدن در تعداد بسياري از افراد داوطلب انجام شده و نتايج تحقيقاتي جالب توجهي توسط تيم پزشكان اين مجموعه علمي، آموزشي، پژوهشي به دست آمده است. از آنجا كه بسياري از بيماري‌ها (تقريبا تمامي آنها) قبل از بروز در جسم سبب ايجاد تغييراتي در هاله يا حوزه انرژي افراد مي‌شود‏، لذا امروزه در تعداد زيادي از بيمارستان‌ها  و درمانگاه‌ها و موسسات تحقيقاتي كشورهايي نظير آمريكا، انگلستان، اسپانيا و آلمان از اين شيوه براي بررسي حالات سلامتي و بيماري‌ افراد استفاده مي‌شود.

برخي از ويژگي‌ها و توانايي‌هاي اين دستگاه عبارتند از:

1.         سنجش وضعيت روحي افراد و تعيين ميزان استرس آنها

2.        بررسي و تحليل مراكز انرژي (چاكراها)

3.        تعيين ميزان انرژي اعضاء مختلف بدن

4.        سنجش سير بيماري

5.        سنجش پاسخگويي بيماران در طي درمان

6.        بررسي آثار مدي‌تيشن و ساير تكنيك‌هاي ذهن ـ بدن

7.        بررسي همخواني و هماهنگي و تاثير افراد بر روي يكديگر

8.        بررسي و تحليل اثر مواد، داروها و امواج بر حوزه انرژي انسان

9.        مقايسه انرژي بين دو نيمه راست و چپ بدن

با توجه به اين واقعيت علمي كه بسياري از بيماري‌هاي بشر امروزي، در ذهن و روان (به عنوان ماهيت‌هاي ادغام شده با حوزه انرژي زيستي انسان) ريشه دارد، با اين سيستم مي‌توان بيماري‌هاي متعددي را حتي پيش از وقوع تشخيص داده، براي درمان در مراحل اوليه به تيم‌هاي پزشكان متخصص در هر زمينه ارجاع داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 11  توسط محمد عطاری | 


Javascripts


معجزه محصولات جديد بيو مگنتيك تراپي آمگاگلوبال 

درمان مغناطيسي بعنوان يك كامل كننده درماني در كل دنيا شناخته شده ميباشد.دستبندهاي مغناطيسي شركت آمگا AMEGAGLOBAL از تيتانيوم (Commercially Pure) يا سي پي تهيه شده كه اين مدل تيتانيوم كاربرد زيادي در مصارف پزشكي دارد كه با بدن انسان كاملا" سازگار بوده و ايجاد حساسيت در بدن نمي كند.

تمامي موجودات از يك سيستم ميدان مغناطيسي دروني استفاده ميكنند. الكتريسيته دروني و ميدانهاي مغناطيسي كه سيگنالها را در كل بدن براي كنترل اعصاب و ماهيچه ها ميفرستند توسط مغز صادر ميگردند كه امروزه ميزان و شدت اين ميدانها توسط دستگاههاي پيشرفته قابل اندازه گيري ميباشد.

بدن ما استفاده زيادي از آهن هائي نظير كلسيم ، پتاسيم و سديم براي انتقال امواج الكتريسيته بين مغز و اعصاب مي نمايند.شريانها و گلبولهاي قرمز بصورت نامحسوسي توسط انرژي الكتريسيته منفي شارژ مي شوند. از آنجائي كه آنها همديگر را دفع مينمايند گلبولهاي قرمز ديگر به ديواره شريانها نمي چسبند كه باعث مي شوند كانالهاي باريك انتقال خون هميشه صيقلي باقي بمانند.

با ورود يونهاي مثبت از طريق تنفس از ريه ها به سيستم گردش خوني، ميزان بار منفي گلبولهاي قرمز كمتر شده و به طبع ميزان چسبندگي آنها به كانالهاي انتقال خون بيشتر ميگردد. كه اين امر موجب كند شدن ميزان گردش خون ميشود.استفاده از درمان مغناطيسي در حقيقت باعث كمتر شدن ميزان بار مثبت يونها در بدن شده و سرعت گردش خون در بدن را بهبود ميبخشد.بهبود ميزان گردش خون و ايجاد حرارت در بدن كه يكي از كارهاي مهم اين شيوه درمانيست، در حقيقت كمك به بدن انسان براي انجام سريعتر امر خود بهبودي سيستم بدن است.اين روش درماني كه برگرفته از طب قديم سوزني در چين باستان است امروزه جايگاه ويژه اي را در درمانهاي تكميلي در كنا درمانهاي پزشكي روزمره پيدا كرده است.

اين دستبندها تحت نظارت انجمن تحقيقات پزشكي و بايو مگنت تراپي آمريكا و همچنين سازمان بهداشت جهاني با شدت ميدان مغناطيسي ۲۰۰۰ گاوس توسط شركت آمگا گلوبال توليد شده و در موارد زير كاربرد درماني چشمگيري دارند.

۱- اصلاح ميزان گردش خون

۲- كم كردن تاثيرات استرس

۳- كاهش دردها و گرفتگيهاي ماهيچه اي و عضلاني

۴- بالا بردن ميزان انرژي بدن

۵- كاهش دردهاي مفاصلي

۶- كنترل ديابت، فشارخون، و كاهش كلسترول

تاريخچة طب مغناطيس

200 سال قبل از ميلاد مسيح يك فيزيكدان يوناني در مي يابد استفاده از آهن ربا در كاهش دردهاي موضعي تاثير مثبتي دارد و در پيرو آن اشاره شده كه ابن سينا نيز در دردهاي مفصلي از مغناطيس درماني استفاده مي كرده است . جالب اينكه در زمانهاي قديم كساني كه دچار غش مي شدند دور آنها خط فلزي مي كشيدند .

در همين عصر خودمان نيز بارها ديده و يا شنيده ايم كه كساني كه دچار هيجانات عصبي و شوك مي شدند طلا را به داخل آب مي انداختند و بعد آب را به خورد طرف مي دادند ! بايد به اطلاع شما برسانم كه در همين الان نيز در ژاپن ليوانهايي هست كه آب را يون دار مي كند كه افراد آب آشاميدني خود را توسط اين ليوانها مي خورند . مثال ها فراوانند كه در حال حاضر در حال تحقيق هستيم و ...

بهر حال طب مغناطيس بعنوان يك متد مكمل ( نه درمان ) و بدون زيان استفاده مي شود و جالب است بدانيد كه طبق آمار 140 ميليون نفر تا به امروز از مغناطيس درماني استفاده كرده اند كه 80 درصد آنها جواب مثبت گرفته اند .

طب مغناطيس چه مي گويد ؟

ما در يك مغناطيس بزرگ بنام كرة زمين زندگي مي كنيم كه بطور ناخواسته و با پيشرفتهاي علمي و زندگي مدرن و تكنولوژيهاي جديد ، اين نيروي مغناطيسي طبيعي زمين دچار بي نظمي و اختلال گشته است .

با اختراعاتي مثل ماشين ، قطار ، هواپيما و ساختمانها و برج هايي با اسكلت هاي فلزي و ... همه و همه مانند يك سپر در برابر مغناطيس طبيعي زمين عمل مي كند . موضوع وقتي پيچيده تر مي شود كه در مي يابيم كه علاوه بر آن در دنيايي زندگي مي كنيم كه مدام در معرض پرتوها و امواج و تشعشاتي نظير : تلفن همراه ، كامپيوتر ، دكل ها و خطوط انتقال برق ، تلويزيون و ...

يك كم كه فكر مي كنيم مي فهميم كه چرا افراد و مردم شهرنشين نسبت به آدمهاي روستايي بيشتر دچار سردرد ، استرس ، ميگرن و بي خوابي ، كم اشتهايي ، احساس خستگي و رخوت و ... مي شوند ؟ چرا ؟ مي دانيد چرا ؟ چون بالانس مغناطيسي سلولهاي بدن بهم مي خورد .

بدن انسان سرشار از فلزاتي (تحت عنوان يون ) است مانند كلسيم ، پتاسيم ، سديم ... كه براي انتقال سيگنال هاي الكتريكي بين مغز و اعصاب دخالت دارند . (سلولهاي عصبي براي انتقال پيام هاي عصبي از امواج الكتريكي استفاده مي كنند ).

اين يونها در سيستم ارتباطي داخلي بدن نقش مهمي دارند . بدن ما امروزه در محيطي رشد كرده كه غني شده از آب (H2O ) و اكسيژن (O2 ) مواد مغذي و مغناطيس است و اين بدن كه داراي الكترو مغناطيس است نسبت به مغناطيس طبيعي كرة زمين ( كه قبلا به آن اشاره شده ) واكنش نشان مي دهد .

جالب است بدانيد كه چون مغز انسان يك محيط مغناطيسي منتشر مي كند دانشمندان با استفاده از اشعه هاي قابل استفاده براي اندازه گيري مغناطيس به اين نتيجه رسيده اند كه مغز از طريق آن مي تواند حتي اعمال شيميايي داخل بدن را كنترل كند .

وقتي كه ما نفس مي كشيم ، در هر بار تنفس يونهاي مثبت و منفي را كه در فضاي اطراف ما وجود دارد را وارد بدن مي كنيم كه تقابل اين دو يون موضوع قابل بحث در افزايش و يا كاهش دستگاه گردش خون مي باشد .مولكول هاي هوا به طور طبيعي و دائمي در حال يونيزه شدن هستند (تبديل به ذرات شارژ برقي مثبت يا شارژ برقي منفي ) . انرژي اين تبديل از عوامل گوناگون مي آيد كه مهم ترين آنها عبارتند از : پرتوهاي معروف به پرتوهاي زمينه و پرتوهاي كيهاني كه از همه سوي كيهان به كرة زمين مي آيند ، امواج الكترو مغناطيس ، تابش نور خورشيد ، صاعقه و آبشارهاي طبيعي و .... تحت برخي شرايط جوي شمار كل يون هاي هوا و نيز نسبت ذرات شارژ منفي به طور طبيعي و به اندازه كافي توليد مي شوند . اين مقدار 300 تا 1000 عدد در هر سانتي متر مكعب هوا وجود دارد (اين مقدار احتمالا همان سطحي است كه طبيعت براي فعاليت مطلوب به بدن انسان مناسب دانسته ) در مناطق شهري مخلوطي از آلودگي هاي هوا باعث كاهش مقدار يونهاي شارژ منفي در هوا مي شود و هر چه مقدار آلودگي هواي شهر بيشتر شود عمر يون هاي شارژ منفي در هوا كمتر مي شود امروزه مشخص شده كه وقتي مقدار يون هاي شارژ منفي كمتر از مقدار طبيعي باشد و يا به عبارت ديگر وقتي يون هاي شارژ مثبت بيشتر از مقدار طبيعي باشد نتيجه اش پيدايش بيقراري ، نگراني و تشويش و افسردگي رواني در انسانهاست .

به هر حال چندي از آثار روش يونهاي شارژ منفي در روي بدن انسان را مي توان ثابت كرد عبارتند از :

كاهش ضربان قلب و فشار خون – افزايش حجم هواي وارد شده به ريه ها در هر تنفس – تاثير بر غدد درون ريز ( غدد توليد كنندة هورمون ) – تاثير بر ريتم ها و امواج طبيعي مغز- يون هاي مثبت به محض ورود به بدن شارژ منفي داخل خون را كم مي كند و اين يعني چسبندگي داخل سرخرگ و كاهش جريان خون ، تقابل آن با يون منفي يعني بهبود چرخش خون و جابجايي اكسيژن يعني كمك به متابوليسم بدن ، يعني جلوگيري از هدر رفتن انرژي و همة اينها يعني احساس آرامش بيشتر و انرژي بيشتر .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10  توسط محمد عطاری | 


Javascripts


الكترو مگنتيک تراپي

تاثير درماني مفناطيس (امواج آهن ربايي) بر بدن از زمان هيپوكرات در طب باستاني شناخته شده و در چين قديم نيز كاربرد داشته است. ميدانهاي مغناطيسي در زندگي انسان نقش مهمي درند و اين نقش زماني قابل درك مي‌شود كه بدانيم زمين خود يك مغناطيس بزرگ است و بسياري از موجودات زنده حيات خود را بر اساس اين تغييرات تنظيم مي كنند و اين ميدان مغناطيسي بر سلامت موجودات تاثير بسزايي دارد.
ميدان مغناطيسي بصورت عادي در طبيعت وجود دارد و انسان نيز توانسته است اين ميدانها را بسازد. يك ميدان مغناطيسي وقتي ايجاد مي‌شود كه از يك هادي مثلاً يك بوبين Air-core جريان الكتريكي عبور كند. اين ميدان به شكل دايره است و شدت آن قابل اندازگيري است. در واقع چگالي شدت مغناطيسي از خطوط نيروي مغناطيسي در اطراف و مركز بوبين ايجاد مي‌شود. كه مي‌توان آن را با واحد Gauss يا Tesla اندازه‌گيري كرد.
استفاده از ماگنتوتراپي از قرن 17 به شكل گسترده‌اي در سراسر دنيا مورد توجه و مطالعه قرار گرفته است. اين شيوه درماني بر اين اساس استوار است كه همه چيز در ماهيت، الكتريكي هستندو در نهايت همه انرژي‌ها، انرژي الكتريكي مي‌باشند. با توجه به اينكه غشاي سلول و تمام عناصر داخل سلول داراي بار الكتريكي هستند، مي‌توان پروتوپلاسم (محتويات درون سلولها) را به عنوان يك سيستم ژنراتور در نظر گرفت كه شارژ الكتريكي بدن را تعيين مي‌كند و كاهش اين انرژي الكتريكي باعث ضعف و فقدان آن موجب مرگ مي‌شود. ماگنتوتراپي هم در نگهداري و حفظ سلامت بدن و هم در درمان نقش مؤثري دارد و بلافاصله باعث افزايش ميزان متابوليسم در سلول مي‌شود و در بافتهاي آسيب ديده باعث افزايش PH و اكسيژناسيون مي‌گردد.
بطور كلي مي‌توان اثرات سيستمهاي مگنتوتراپي (PMF) را بصورت زير خلاصه كرد:

1- وازوديلاتاسيون: اتساع عروقي به آساني توسط دوربينهاي گرما سنج (Thermo-camera) و كريستالهاي مايع بخصوص در اندامها قابل مشاهده است به علت عملكرد PMF يك جريان (ديس شارژ) از يونهاي كلسيم ايجاد مي‌شود كه باعث ريلكس شدن عضلات وريدها مي‌شود. در اين حالت Uptake اكسيژن در عروق خوني به آهستگي افزايش يافته و جريان خون بهتر مي‌شود كه به بدن اجازه ريلكس شدن مي‌دهد. اكسيژن و تغذيه بيشتر سريعتر به ارگانها مي‌رسد و مواد انباشته شده نيز سريعتر خارج مي‌شود. در اثر اين پديده متابوليسم سلولي در ناحيه‌اي كه جريان خون بهتري در مويرگها و بافت وجود دارد افزايش مي‌يابد. واكنشهاي بيوشميايي و بيوفيزيكي بعدي ارگانيسم اين است كه فشار نسبي اكسيژن در بافتها %200 افزايش يافته و شستشوي محصولات متابوليكي از سلولها ازدياد پيدا مي‌كند و در واقع اين اساس هر پروسه بهبودي است. در مورد وريدهاي اصلي مسدود اگرچه Renew نمي‌شوند، جريان كولترالهاي جديد پوست و جريان خون عضلات بهتر مي‌شود.

2- اثرات ضدادم: تظاهر اين اثر معمولاً پس از اولين يا دومين استفاده نمايان شده و بوسيله اندازه‌گيري ناحيه تحت تاثير ديده مي‌شود. اگر منشاء ادم بدخيمي بخصوص متاستاز به غدد لنفاوي باشد از اين اثر نمي‌توان استفاده كرد.

3- اثر ضد التهاب: اثر ضد التهاب اين روش در ايتئوميليت باكتريال كرونيك و حاد و نيز التهابات استريل آرتريت روماتوئيد ثابت شده است.

4- PMF: Relaxation در گرفتگي عضلات با منشاء Spondylogenic و گرفتگي عضلات به علت تجمع فرآورده‌هاي كاتابوليك اسيدي كه باعث درد مي‌شود مؤثر است.

5- التيام بافت (استخوان و بافت نرم): اين روش كارآيي خيلي خوبي در التيام بافت نرم استخوان دارد. اين نكته به اثبات رسيده است كه التيام به جريان خون بستگي دارد. خون در جريان اكسيژن، مواد غذايي و دارو را به بافت حمل مي‌كند. ترميم برپايه جريان خون افزايش يافته در بافت آسيب ديده به وسيله فعاليت ميتوتيك تقسيم سلولي و عملكرد ضد التهاب انجام مي‌شود PMF پروسه گرانولاسيون و اپيتلياليزاسيون را به وسيله سركوب عفونت و درد تسريع مي‌كند و بافت پيوندي زودتر ايجاد مي‌شود. استفاده از PMF به شكل قابل ملاحظه‌اي پروسه التيام بافتي را در بافت نرم استخوان تسريع مي‌كند و باعث بازگشت زودتر بيمار به زندگي عادي مي‌شود.

6- اثر آنالژيك: اثر PMF در شرايط دردناك التهابي يا با منشاء دژنراتيو كه غالباً درگيري سيستم لوكوموتيو وجود دارد ثابت شده است و همچنين آزمايشات يك اثر متقابل با اندورفين ها را نشان داده است. مزيت ديگر تاثير بر سندروم‌هاي راديكولر و سودوراديكولر است كه براي درمان، استفاده توام از مگنيتوتراپي و ليزر توصيه توصيه مي‌شود. در اين درمان كاهش درد پس از اولين جلسه ديده مي‌شود ولي بهبود كامل درد به زمان بيشتري نياز دارد. ممكن است در طي روزهاي اول درمان، بيمار احساس درد بيشتري كند. در اين صورت نبايد درمان را قطع كرد بلكه بايد طول مدت جلسات درمان را كوتاه نمود.
در ماگنتوتراپي از سه ميدان مثبت، منفي و پالسي استفاده مي‌شود:

1- ميدان مثبت: اين ميدانها اثرات درماني محدودي دارند و دردرمانهاي ماگنتوتراپي معمولاً از اينگونه ميدانها استفاده نمي‌شود. اگر ميدان مثبت با فركانس بالا در اطراف سر استفاده شود، مي‌تواند ترشح اندورفين را تحريك كرده و باعث وابستگي شود و اين يكي از جدي ترين عوارض ميدان‌هاي مثبت است. همچنين صدمه و استرس، يك واكنش مغناطيسي مثبت در محدوده استرس ايجاد مي‌كند كه براي درمان بايد از ميدان منفي بهره گرفت. در صدمه نخاعي يا فشار توده فضاگير روي نخاع و يا موارد MS مي‌توان از ميدان مثبت استفاده كرد و مثال ديگر تحريك هورمون هاي آدرنوكورتيكال توسط ميدان مثبت است.
2- ميدان منفي: تاثير ميدان مغناطيسي منفي بر كاهش درد از ميدان مثبت و MIX خيلي بيشتر است و اصولاً در ماگنتوتراپي از ميدان مثبت استفاده نمي‌شود. اثرات درماني ميدان منفي به طور كلي عبارتست از:
افزايش اكسيژناسيون سلول، افزايش مقاومت بدن در برابر عفونتهاي باكتريال و ويرال، كاهش ادم و التهاب، كاهش چربي و كلسيم انباشته شده در ديواره رگها، افزايش تمركز ذهني و رفع Hyperactivity ، مشكلات رفتاري، OCD و ساير اختلالات.

3- ميدان‌هاي پالسي: بهترين نتيجه درماني با ميدان‌هاي پالسي با فركانس پايين ديده شده است. در فركانس حدود 5Hz انقباض عروق (vasoconstriction) و در فركانس 10Hz انبساط عروقي (vasodilation) ديده مي‌شود. سلولها در فركانس 100-200Hz حداكثر پاسخ درماني را مي‌دهند. اين پاسخ در فركانس 50Hz شروع شده و اگر كم‌كم 25 پالس در ثانيه اضافه شود و به محدوده 100-200Hz برسد در طول 600 ثانيه، پروسه درمان كامل مي‌شود، بنابراين جلسات درماني طولاني لازم نيست. ميدان پالسي باعث افزايش ساخت استخوان و جلوگيري از كاهش استخوان مي‌شود.

فيلدهاي ماگنتيك پالسي براي ايجاد اثرات زير دربين بقيه شناخته شده تر است:

بهبود درد و التهاب، تحريك بافت افزايش جريان خون، ترميم بافت، افزايش relaxation (فركانس پايين) و افزايش حركات روده (فركانس بالا)، بيماريهاي مفصلي و صدمات ورزشي مثل كبودي، كشيدگي يا پيچ خوردگي ليگمان‌ها و عضلات Tennis Elbow تاخير در ترميم زخم، شكستگي هاي جوش نخورده، سردردها مثل ميگرن، بيماري‌هاي قلب و جريان خون، اختلالات متابوليك، نورالرژي برونشيت، سينوزيت، زخمهاي مزمن و حاد پوست، رفع دردهاي ناگهاني مثل هماتوم و Contusion و بيماري‌هاي مزمن، اختلالات منتال، Aging Process ، Addiction و بخصوص استنوپروز و دردهاي استخواني.
ماگنتوتراپي يك روش درماني بي‌خطر و Noninvasive است كه كنترانديكاسون خاصي ندارد و كنترانديكاسيون‌هاي آن همان موارد منع فيزيوتراپي است.

در درمان ماگنتوتراپي پارامترهاي زير مؤثرند:

  1. Frequency
  2. Amplitude
  3. Timing
  4. Orientation

يكي از موارد مهم ماگنتوتراپي تأثير بر استخوان است. تا سن 35 سالگي استخوان تشكيل مي‌شود و پس از آن توده استخواني كم كم شروع به كاهش مي‌كند. عوامل تغذيه‌اي بخصوص دريافت كلسيم، سطح فعاليت فيزيكي و فاكتورهاي ژنتيك در اين پروسه اهميت دارند. درشكستگي استخوان، يكي از عوارض مهم جوش نخوردن استخوان است (Non union) كه احتمال آن با افزايش سن زياد مي‌شود. PMF يا Pulsating Magnetic Field باعث تسريع پروسه جوش خوردن استخوان و افزايش توده استخواني Bone Mass شده و از Bone loss جلوگيري مي‌كند. در يك مطالعه در دانشگاه هاوايي در زنان يائسه بين 75-57 سال،‌ پس از 6 هفته مگنتوتراپي و پس از 12 هفته بعد از شروع درمان، مشاهده شد كه دانسيته استخوان به طور متوسط % 5/6 افزايش يافت.
بطور كلي دو نوع مغناطيس براي ماگنتوتراپي وجود دارد:
مغناطيس دائم و الكترومغناطيس همچنين شكلها و سايزهاي مختلف مغناطيسي براي ماگنتوتراپي موجود است. براي اغلب درمانهاي مغناطيسي از مديوم مغناطيسي به شكل ديسك با قدرت بالا (1500-3000gauss) استفاده مي شود. اين صفحات معمولاً با هم فروخته مي‌شوند قطب N و قطب S . دو قطب خواص درماني متفاوتي دارند. قطب N روي عفونتهاي باكتريال مؤثر است و قطب S براي درمان همه انواع دردها، ادم ها و ضعف ها كاربرد دارد. درمان در هر دو شكل Local و General انجام مي‌شود. در درمان موضعي قطب انتخاب شده به طور مستقيم روي ناحيه مورد نظر قرارمي‌گيرد يا اگر حساسيت و محدوديتي وجود داشته باشد در نزديكترين نقطه قرار مي‌گيرد. اگر عملكرد هر دو قطب ضروري باشد مغناطيس اصلي روي قسمت آسيب ديده قرارگرفته و ديگري زير كف دست يا پاشنه همان طرف واقع مي‌شود.
وقتي تمام بدن تحت اثر باشد هدف، درمان جنرال است و هر دو قطب زير كف دست يا پا قرار مي‌گيرد. قطب N در سمت راست و قطب S در سمت چپ واقع مي‌شود. براي قسمتهاي ناهموار، پيشاني،‌چشمها، گوشها، گونه ها، گردن، مچ دست و غيره مغناطيس هلالي شكل سراميكي كم قدرت (400-500 Gauss) بهترين شكل است.

در جلسات مگنتوتراپي:
1- بيمار نبايد بالفاصله پس از درمان حمام سرد بگيرد و يا غذا بخورد.
2- بيمار نبايد در طول درمان ساعت به دست داشته باشد.
3- بچه ها بايد از ميدان مغناطيسي دور نگه داشته شوند.
4- وقتي از دستگاه استفاده نمي‌شود بايد آن را در يك جعبه چوبي نگه داشت.
5- نبايد مگنتوتراپي با قدرت بالا را در مورد خانم هاي حامله بكار برد.
6- قطبهاي مغناطيس هاي پر قدرت نبايد نزديك يا بر روي هم قرار بگيرند.
7- تمام لوازم بيوماگنتيك بايد دور از آتش نگه داري شوند.

مختصري بحث علمي الكترو مگنتيك تراپي:
يكي از روشهاي موجود كه جديداً علم پزشكي جهت درمان استنوپورز از آن استفاده كرده است روش الكترومگنتيك تراپي مي‌باشد كه طبق تحقيقات انجام شده ميزان تراكم و دانسيته استخواني را پس از استفاده افزايش داده است. در مطالعات انجام شده مشخص گرديده است كه مكانيسم هاي پيزو الكتريكي در رشد، بهبود و نگهداري ساختار استخوان مؤثر است. تقريباً مشخص شده است كه امواج با فركانسهاي پايين الكترومگنتيك، باعث القاء جريانهاي الكتريكي در استخوان مي‌گردد كه در نهايت مكانيسم استخوان سازي را تحريك مي‌كند. همچنين امواج الكترو مگنتيك اثرات ثانوي ديگري نيز دارد كه در حفظ ساختار استخوان بطور غير مستقيم نقش عمده‌اي دارند اين اثرات عبارتند از:

1- بهبود جريان خون
2- افزايش غلظت اكسيژن در خون
3- بهبود ويسكوزيته خون
4- فعال كردن متابوليسم سلولي
5- بهبود عملكرد، ديفرانسيل و رژنراسيون سلولها
6- بهبود هماهنگي و ارتباطات ميان سلولها
و اما اثرات مستقيم امواج الكترومگنتيك برساختار استخوان شامل موارد ذيل مي‌باشد:
1- آهسته كردن يا توقف روند تحليل استخوان با ايجاد امواج پيزوالكتريك
2- كاهش مواد مواد بين بافتي استخوان با فعال كردن متابوليسم كلسيم و تحريك رسوب كلسيم در استخوان
3- مستقيماً باعث تنظيم سيستم هورموني مي‌گردد كه نقش كليدي و اساسي در تنظيم متابوليسم مواد معدني بازي مي‌كند.

مسئله مهم ديگري كه در درمان با امواج الكترومگنتيك مطرح است اينست كه بايد استفاده از امواج الكترو مگنتيك را با روشهاي ديگر درمان از جمله رژيم غذايي منظم حاوي كلسيم و روشهاي معمول بطور توام مورد استفاده قرار داد. يكي از دستگاه‌هاي مورد استفاده در اين مورد بصورت تشك‌هاي مولد امواج الكترومگنتيك مي‌باشد و بيمار بصورت درازكش حداقل 8 ساعت در شبانه روز روي آن استراحت مي‌كند.
ميزان تغييرات تراكم استخواني بيمار از طريق روش BMD (Bone Mineral Densitometry) يا استفاده از سيستم (Dual Energy X-ray Absorptiometry) DEXA در ابتدا و پس از اتمام دوره درمان يك ساله مورد بررسي قرارگرفته و نتايج معني داري را به همراه داشته است و همچنين ماركرهاي استخواني را براي بررسي چگونگي روند Turn over استخوان قبل و بعد از درمان مي‌توان اندازه‌گيري نمود. البته لازم به ذكر است برخي از مطالعات نتوانسته‌اند اثرات مثبت الكترو مگنتيك را در بهبود استخوان و بافتها نشان دهند همچنين برخي تحقيقات نيز مؤيد اين نظريه است كه نوع Static الكترومگنتيك كه شامل استفاده از Pad ، بانداژ و تشك است هيچ اثر مثبتي بر روند بهبود ساختار استخواني ندارند چون امواج الكترومغناطيسي آنها قادر به ايجاد امواج الكتريكي در استخوان نيستند. در كل نظرات متفاوتي در خصوص اين روش وجود دارد كه نياز به بررسي‌هاي بيشتر و دقيقتر را طلب مي‌كند. با انجام تحقيقات بيشتر مي‌توان فرضيه تأثير مثبت، امواج الكترو مگنتيك در ميزان دانسيته استخوان و استنوپورز را ثابت يا رد كرد.

برخي سوابق علمي در خصوص الكترومگنتيك تراپي

آنچه مهم است اينكه در كليه منابع علمي از عمال حركتي و ورزشي مخصوص، دارو درماني، هورمون درماني و تغذيه مناسب بعنوان اقدامات درماني در استنو پروزيس نامبرده شده است. اما در سالهاي اخير يكي از روشهاي اتخاذ شده، استفاده از امواج الكتريكي و الكترومگنتيك در پيشگيري و درمان استنوپروز مي‌باشد.
در يك بررسي انجام شده در سال 1989 كه توسط Aaron RK و همكارانش از دپارتمان بيوشمي و بيوفيزيك دانشگاه Rhode Island تحت عنوان تحريك استخوان سازي اندوكندريال توسط امواج الكترومگنتيك ضرباني كم انرژي، ارائه گرديد، بيان شده است كه PEMFS اثر واضحي در بهبود شكستگي‌هايي كه جوش نخوده‌اند از طريق افزايش كلسيفيكاسيون ماتريكس اكستراسولولار دارد. اين مطالعه همچنين نشان داد كه PEMTS در سنتز مولكولهاي ماتريكس نقش مهمي ايفا مي‌كند. از طرفي سنتز مولكولهايي غضروفي با PEMES نيز افزايش يافته و متواليا كلسيفيكاسيون اندوكوندرال تحريك مي‌گردد. نتايج حاصل از اين تحقيق پيشنهاد كرد كه انجام يك PEMF اختصاصي مي‌تواند در محيط بدن ماتريكس اكستراسلولار غضروفي را تغيير داده و متعاقباً روند استخوان سازي اندوكوندرال را افزايش دهد. تمام اين مراحل مي‌تواند در تمامي بيماريهايي كه با متابوليسم استخوان درگير هستند به وقوع پيوسته و موجب برطرف كردن اختلالات ايجاد شده مانند: بهبود شكستگيها، استنوپروز و بيماريهاي مشابه گردد.
در مطالعه ديگري كه در دانشكده پزشكي دانشگاه هاوايي در محل بيمارستان و كلينيك Straub توسط Tabrah F و همكارانش انجام گرفت و درسال 1990 بصورت مقاله‌اي تحت عنوان

Bone changes in osteoporsis – prone women exposed to pulsed electromagnetic fields (PEMFs)

ارائه شد اثر PEMFS بر ميزان تراكم استخوان و در زنان مبتلا به استنوپروز تحت بررسي قرار گرفت. در اين مطالعه گروه هدف 12 هفته هر روز بمدت 10 ساعت در معرض PEMF قرار گرفتند BMD گروه هدف قبل، حين انجام PEMF و بعد از خاتمه 12 هفته اندازه‌گيري گرديد. BMD انجام شده از نوع دنسيتومتري تك فوتوني بودو نشان داد كه افزايش بارز و برجسته‌اي در محل تحت درمان طي دوره قرارگيري در معرض PEMF ايجاد گرديده است همچنين در بررسي و پيگيريهاي بعدي كه 36 هفته پس از اتمام درمان با PEMF انجام شد. مشخص كرد كه در طول مدتي كه از امواج PEMF استفاده نشده است كاهش واضحي در BMD ايجاد شده است. نتايج نهايي اين تحقيق PEMF را در پيشگيري استنوپروز مؤثر دانسته و آنرا بعنوان يكي از راهكارهاي جديد در غلبه بر اين مشكل پيشنهاد كرده است.
در يكي ديگر از مطالعات انجام شده در كشور تركيه كه بطور مشترك توسط Cemil sert از دپارتمان بيوفيزيك و Mustafa Deniz از دپارتمان آناتومي دانشگاه Harran و M.Zahir Duz از دپارتمان شيمي دانشكده هنر و علوم و Abdurrahman Kaya, Feyzan Aksen از دپارتمان بيوفيزيك دانشكده پزشكي دانشگاه Dicle انجام گرفته و درتاريخ June 28, 2002 در مجله Journal of Bone and Mineral Metabolism به چاپ رسيد از EMF به عنوان يك جايگزين بسيار مناسب و قوي در درمان استتوپروز نامبرده شده است در مطالعه اخير اثر امواج با فركانس پايين (50Hz) و شدت كم (1mT) در مدت 6 هفته در آزمايشگاه بر موشهاي آزمايشگاهي كه بعلت برداشتن تخمدان دچار استنوپروز شده بودند بررسي گرديد. در اين مطالعه يك گروه مشابه بعنوان گروه شاهد و يك گروه بعنوان گروه آزمون در معرض EMF قرار گرفتند در اندازه‌گيري‌هاي آزمايشگاهي بعمل آمده اختلاف فاحشي در ميزان سطح Li,Mg,Ca و كراتينين در دو گروه مشاهده نگرديد. نتايج نهايي طرح حاكي از بهبود ميزان استخوان از دست رفته در گروهي كه تحت معرض EMF قرار گرفتند داشت.

ساير اثرات سيستم‌هاي مگنتوتراپي را مي‌توان به طور كلي به صورت زير نام برد:

1- وازوديلاتاسيون
2- اثرات ضدادم
3- اثر ضد التهاب
4- Relaxation
5- التيام بافت(استخوان و بافت نرم)
6- اثر آنالژزيك

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10  توسط محمد عطاری | 


Javascripts