![]() |
![]() |
|
| بنا به آلودگی های روز افزون ما به فکر افتادیم! |
|
محلولهاي مغناطيسي يکي از شاخههاي فناوري نانو است که کمتر از
پرداخته شدهاست، ولي به تازگي کاربردهاي جديدي براي آن يافت شده است. محلولهاي مغناطيسي (Ferro fluid) از ذرات بسيار ريز کلوييدي ( درحدود100 - 10 نانومتر ( m
9- 10) ) از جنس فلزاتي که خاصيت مغناطيسي دارند(مانند آهن و کبالت) به حالت سوسپانسيون در
مايعي ، ساخته ميشوند . پخش کردن ذرات در مايع را مي توان به کمک يک واکنش شيميايي انجام داد.
ذرات پخش شده در مايع به علت ريز بودن به صورت کلوئيدي هستند ولي پس از گذشت مدت زمان
نسبتاً کوتاهي به هم پيوسته و ذرات بزرگتري را تشکيل ميدهند ، که در ا ين صورت حالت کلوييدي آن
از بين رفته ، ذرات در محلول ته نشين شده و خاصيت مغناطيسي خود را از دست مي دهند . هر قدر که ذرات ريزتر باشند ، محلول خاصيت مغناطيسي بهتري از خود نشان ميدهد. به اين علت
است که در هنگام توليد ، موادي با نام " سورفاکتانت " به محلول اضافه ميشود که روي ديوارههاي آن
را مي پوشاند و مانع از به هم پيوستن و بزرگ شدن ذرات ميشود و ذرات با گذشت زمان خاصيت خود
را از دست نميدهند.
يک Ferro fluid معمولي ، از %5 جامد مغناطيسي ، %10 سورفاکتانت و % 85 مايع تشکيل شده
است. در عصر حاضر نانو تکنولوژي خدمت بسياري به بشر کردهاست . در شيمي ، در فيزيک و . . .
همچنين در زمينههاي پزشکي که با ساخت وسايل گوناگون در زمينهي درمان ، انسانها را ياري کرده
است . نظريا تي وجود دارد مبني بر اينکه به کمک اين محلول مي توان کپسولهايي ساخت و دا روهايي
را که براي بخشي از بدن مضر و براي بخشي ديگر مفيد است ، به راحتي به محل مورد نظر برسانيم .
با اين روش که کپسولهايي از اين جنس را پراز داروي مورد نظر کنيم و به وسيلهي آهنربا به محل مورد
نظر برسانيم و در آنجا آنرا تخليه کنيم . در چند سالهي اخير دانشمندان به اين عقيده رسيدهاند که به کمک وارد کردن ا ين محلول به بدن ميتوان
سلولهاي سرطاني و يا ويروسها ( مثلا ايدز) را از بدن خارج کرد، به صورتي که ا ين ماده آنتي بادي (
Anti body) موجود در خون را ( به وسيله بار مثبت آنها ) جذب کرده و آنتي بادي ها هم ويروسها را
جذب ميکنند که با خارج کردن Ferro fluid به وسيله آهنربا ميتوان ويروسها را خارج کرد. ولي
متأسفانه هنوز به مرحلهي عملي نرسيدهاست. به غير از استفادههاي پزشکي ذکر شده در بالا استفادههاي صنعتي هم براي اين ماده ذکر شدهاست. مثلا
در چيپهاي مخصوص براي حرکت دا دن يک سيال مشکلاتي وجود دارد چون موتورهايي در آن
اندازهي ريز وجود ندارد و اگر هم وجود دارد بسيار پرهزينه است. اما با اضافه کردن مقداري از ا ين
محلول به آن سيال ميتوان با نيروي مغناطيسي آن سيال را به حرکت در آورد. مورد ديگر استفاده از
اين ماده در بلند گو هاي پر قدرت است .اين محلول خاصيت خود را در دماهاي بالا ، مثلا در °C 200
يا در دماهاي پايين ، مثلا در °C 50- و يا در برابر امواج هسته اي حفظ مي کند .
سورفکتانت ها : کلمه سورفکتانت مخلوطي از “Surface active agent “ مي باشد . سورفکتانتها معمولا ترکيباتي آلي
هستند که داراي گروههاي آبدوست که نقش دم و دنباله را دارد و گروههاي آبگريز که نقش سر را دارد
مي باشند بنابراين معمولا به طور ناچيز در آب و حلالهاي آلي حل مي شوند. وجود طبيعت دوگانه سبب ويژگيهاي خاصي در اين مولکول ها مي شود به طوريکه مي توانند در آب
حل شده و در سطح مشترک آب – هوا يا بين دو سطح از دوفاز مختلف تجمع يافته و سبب کاهش کشش
سطحي شوند. به طور نمونه در مورد بالاسورفکتانت ها ، از يکي از دو سرشان به کلوييد متصل شده و
از سر ديگر به محلول نزديک اند، بنابراين سرهايي که در محلول قرار دارند همنام بوده و سبب دافعه
بين کلوييدها مي شود . در نتيجه از تجمع و به هم پيوستن آنها ممانعت نموده و محلول خاصيت
مغناطيسي خود را حفظ مي کند. سورفکتانتها نقش مهمي در بسياري از کاربرد ها عملي و محصولات بازي ميکند مثلا : شونده ها -
امولسيون کننده ها - جوهر سازي - کف سازي و ….سورفکتانتها معمولا بوسيله گروههاي باردار تقسيم
بندي مي شوند . سورفکتانتهاي غيريوني در قسمت سر خود بي بار هستند. اگر بار منفي باشد
سورفکتانت آنيوني و اگر مثبت بود سورفکتانت کاتيوني داريم .. گاهي قسمت سر داراي هر دو بار منفي
و مثبت است که به آن آمفوتريک گوئيم .
منبع: باشگاه نانو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 5 توسط محمد عطاری |
|
|
بيو مغناطيس چرا و چگونه
سيگنالهاي مغناطيسي از قلب و مغز- مگنتوكارديوگرام
سيستم هاي ثبت سيگنالهاي بيو مغناطيس
. اندازه گيري هاي مغناطيسي به دليل افزايش شناخت ما از پديده هاي الكتريكي مربوط با ارزش است. محتويات فركانس سيگنال مغناطيسي معمولاً در گستره فركانس پايين قرار دارد. در اين بخش از زنگ تحقيق به بررسي اساس سنسورهاي بيومغناطيسي پرداخته ايم. ايرادهاي معمول شكل (1): مغناطيسي كردن و آشكارسازي گردوغبار مغناطيسي در ريهها
كاربردهاي درماني ميدانهاي مغناطيسي اين تحريک ها شفا مي بخشند
تحريكات مغناطيسي با فركانس 5 هرتز و شدت 90% آستانه حركتي در بيماران پاركينسوني با استفاده از آزمونهاي كينريولوژيك و تواناييهاي حركتي بيمار قبل و 24 ساعت بعد از تحريك مغناطيسي نشان ميدهد كه علائم كلينيكي در سمت ديگر بهبود قابل توجهي داشته اما آزمونهاي كنيريولوژيك افزايش سرعت حركت را نشان ندادند. دست خط بعضي از بيماران نيز بهبود پيدا كرد. نتايج اين مطالعه مؤيد نتايج مطالعات قبلي است و نشان ميدهد كه با تحريكات مغناطيسي، علائم اين بيماران حداقل به طور موقتي بهبود مييابد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10 توسط محمد عطاری |
|
|
مغناطیس و انواع مغناطیس های مورد استفاده در سیستم MRI
هر ذره بارداری در حال حرکت، یک میدان مغناطیسی ایجاد می کند.
انواع مغناطیس های مورد استفاده در سیستم MRI
در سیستمهای MRI برای اعمال میدان مغناطیس خارجی، ممکن است انواع مغناطیس های زیر، مورد استفاده قرار گیرد: مغناطیس های مقاومتی ( Resistive Magnets )
مغناطیسهای ابر رسانا ( Superconductive Magnets ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10 توسط محمد عطاری |
|
|
تأليف: جیمز اوشمن ترجمه: دکتر محمد فارسی و زهرا موفقی معرفی کتاب در حال حاضر توجه فزاینده ای به تاثیرات انرژی های طبیعی و نقشی که آنها در حفظ سلامتی و تندرستی ایفا می کنند، در سراسر جهان ایجاد شده است. بدیهی است سئوالاتی در مورد این که چگونه می توان از انرژی برای کمک به بازگرداندن سلامتی استفاده کرد وجود دارد. اساس علمی درمان با انرژی، با گردآوری شواهدی از طیف وسیعی از علوم، به برخی از این سئوالات پاسخ می دهد. این کتاب توسط دانشمندی متخصص در زیست شناسی سلولی تألیف شده است و شواهدی ارائه میکند که تا کنون تنها در دسترس متخصصان بوده است. مطالب ارائه شده در این کتاب یک ضرورت برای پزشکان، فیزیوتراپیست ها و متخصصانی است که از انواع متفاوتی از درمانهی مکمل استفاده می نمایند. اعتقاد به وجود حوزه ایی در اطراف بدن انسان، اساس بسیاری از درمانهای طب مکمل و جایگزین از قبیل طب سوزنی، انرژی درمانی و غیره می باشد. قدیمی ترین کاربرد الکتریسیته به منظور شفا که در تاریخ ثبت شده است به سال 2750 قبل از میلاد برمی گردد، وقتی که افراد بیمار در معرض شوکهای تولید شده توسط مارماهی الکتریسیته دار قرار می گرفتند. وجود حوزه های بیومغناطیسی مدتها قبل از آنکه امکان اندازه گیری آنها وجود داشته باشد، پیش بینی شده بود. فعالیتهای الکتریکی جاری در بدن موجود زنده از جمله در قلب و مغز(بیوالکتریسیته) موجب القای حوزه های مغناطیس (بیومغناطیس) در فضای اطراف بدن می شود. بر اساس شواهد به دست آمده دانشمندان از انکار قطعی وجود میدانی از انرژی در اطراف بدن، به یقین بر وجود آن رسیده اند. آزمایشات دقیق با کمک مغناطیس سنج نشان داده است که وقتی درمانگر انرژی درمانی با آرامش در حالت تمرکز یا شفابخشی قرار می گیرد، امواج بیومغناطیسی شدیدی از دستان وی متصاعد می شود. این امواج می توانند بر حوزه بیوانرژی بیمار که در اثر بیماری مختل شده است تأثیر گذاشته و در بهبود آن موثر واقع شوند. بر اساس طب انرژی، بیماری یعنی اختلال درحوزه انرژی فرد. سلامتی کامل زمانی حاصل می شود که حوزه انرژی فرد با حوزه های طبیعی همنواخت باشد. اساس علمی درمان با انرزی مطالب خواندنی، جالب و بحث انگیزی را برای هرکسی که ممکن است در مورد ابعاد درمانی انرژی علاقه مند یا کنجکاو باشد فراهم می کند. فهرست مطالب مقدمه 1- زمینه های تاریخی 2- اندازه گیری حوزه های حیاتی 3- مداربودن بدن 4- ماتریکس زنده: پنج دیدگاه 5- طب سوزنی و درمانهای مرتبط 6- قطبیت درمانی، لمس درمانی، مغناطیس درمانی و روشهای وابسته 7- پالس های آرام 8- همسویی درمانی 9- طب ارتعاش 10- هومئوپاتی و درمانهای ارتعاشی وابسته 11- جاذبه، ساختار، عواطف 12- یکپارچگی ساختاری(رولفینگ)، استئوپاتی، کایروپراکتیس، فلدنکراتیس، آلکساندر، رهایی میوفاسیال و سایر روشهای مرتبط 13- محیط الکترومغناطیس 14- محیط الکترومغناطیس: تاثیرات زیستی 15- نتیجه گیری: آیا طب انرژی طب آینده است؟ 16- انرژی می چرخد پیوست یک و دو منابع واژه نامه فصلی از کتاب فصل دوم: اندازه گیری حوزه های حیاتی در عصر حاضر که دوران پیشرفت های سریع علمی است، بسیاری از مفاهیمی که حدود 20 سال پیش با اطمینان به آنها معتقد بودیم، دیگر ابدا صحت ندارند. در میان تمام داستانهای اکتشافی و اختراعی هیچیک به اندازه داستان حوزه انرژی انسان شگفت انگیز نیست. در چند دهه اخیر دانشمندان از انکار وجود چنین چیزی در داخل و اطراف بدن انسان، به یقین بر وجود ان رسیده اند. در نتیجه روشهای درمانگران سنتی انرژی درمانی به تدریج توسط محققان علوم زیستی -پزشکی مورد تجدید نظر قرار گرفته اند. حاصل این ارتباط به سود همه به ویژه بیمارانی خواهد بود که از جراحت ها و بیماریهای صعب العلاج رنج می برند. علاقه پزشکی به حوزه های مغناطیسی اطراف بدن که به نام حوزه های بیومغناطیسی شناخته می شوند معطوف شده است. اکنون علاقه و توجه به بیومغناطیس در جامعه محققان زیست - پزشکی به شکل گسترده ای افزایش یافته است. نقش سایر حوزه ها شامل الکتریسیته، نور، گرما، جاذبه، انرژی حرکتی و صدا در فصل های بعدی موردبحث قرار خواهد گرفت. الکتریسیته قلب داستان ما بابررسی بیوالکتریسیته شروع می شود، زیرا میدانهای مغناطیسی از همین جریانات الکتریکی نشأت می گیرند. به عنوان مثال ما فرم های مختلفی از انرژی مانند الکتریسیته، مغناطیس، نور، حرارت، الکترومغناطیس، انرژی حرکتی، صدا، جاذبه، ارتعاش،... را تشخیص می دهیم، اما بایستی یک اصل تساسی زیربنای شکل های مختلف انرژی باشد. آلبرت انشتین دهه های آخر عمر خود را در جستجوی ناموفقی به دنبال یک وجه مشترک یا واقعیتی بسیار مخفی که بایستی در پس شکل های مختلف انرژی وجود داشته باشد گذراند. از نظر اصولی ما دقیقا نمی دانیم که الکتریسیته و مغناطیس واقعا چه هستند. الکترون یک واحد پایه است و خصوصیاتی از قبیل بار منفی، جرم و جاذبه دارد. اما توضیح واضحی از اینکه این خواص از کجا نشأت می گیرند وجود ندارد. دیدگاههای باارزشی از این مسائل توسط دی و ولف منتشر شده است. در حدود قرن بیستم، یک پزشک آلمانی به نام ویلیام اینتوون کشف کرد که الکتریسیته قلب می تواند به راحتی با یگگالوانومتر بسیار حساس ثبت شود. اینتوون در سال 1924 به خاطر این کشف برنده جایزه نوبلگردید. روشهای وی تا جایی گسترش پیدا کرده است که امروزه الکتروکاردیوگرام یک ابزار استاندارد برای تشخیص های پزشکی است. ما اکنون می دانیم که هر ضربان قلب با یک پالس الکتریکی از ماهیچه قلب شروع می شود. این الکتریسیته به این دلیل ایجاد می شود که تعداد زیادی ذرات باردار (یونهای سدیم، پتاسیم، کلراید، کلسیم و منیزیوم) در عرض غشاهای ماهیچه ای جریان می یابند تا موجب انقباض گردند. این جریان به بافتهای مجاور نیز گسترش می یابد. بخشی از این جریان الکتریسیته قلب از طریق سیستم گردش خون است، که به دلیل غلظت بالای نمک، هادی خوبی می باشد. همچنانکه این سیستم خون را به کلیه بافتهای بذن می رساند، الکتریسیته قلب در تمام قسمتهای بدن پخش می شود. بنابراین الکتروکاردیوگرام در هر قسمتی از بدن، حتی از انگشتان پا قابل اندازه گیری است. متخصصیت قلب می دانند که اگر مشکلاتی در کارکرد بخش هایی از قلب وجود داشته باشد به شکل خاصی در الکتروکاردیوگرام منعکس می شود. معما این است که اکثر متخصصین قلب مطمئن هستند که حوزه الکریکی قلب یک محصول ثانوی و تقریبا یک محصول اتلافی از فعالیتهای قلب است و جز به عنوان یک ابزار تشخیصی نقش فیزیولوژیک قابل توجهی ندارد. مغناطیس ناشی از الکتریسیته یکی از قوانین اساسی در فیزیک این است که هرگاه در طول یک رسانا الکتریسیته جریان پیدا کند، یک میدان مغناطیسی در فضای اطراف آن ایجاد می شود. این پدیده به صورت تصادفی توسط کریستین اورستد در کلاس درس فیزیک کپنهاک در سال 1820 کشف شد. مغناطیس قلب بر اساس کشف اورستد برخی دانشمندان پیش بینی کردند که الکتریسیته قلب نیز بایستی موجب القای مغناطیس قلب شود، اما این موضوع تا سال 1963 که هر کسی می توانست آن را در آزمایشگاه اندازه گیری کند، مشهود نبود. در آن سال جرهارد باول و ریچارد مک فی در گروه مهندسی الکترونیک دانشگاه نیویورک، از یک جفت سیم پیچ دو میلیون دوری بر روی سینه جهت آشکار ساختن میدان مغناطیسی تولید شده توسط فعالیت الکتریکی ماهیچه قلب استفاده کردند. برای این مطالعه قلب انتخاب شد زیرا قلب دارای قویترین فعالیت الکتریکی و مغناطیسی در بین بافت های بدن می باشد. با کشف حوزه مغناطیسی قلب یکی از پرسش های علمی مطرح شده، در رابطه با مرز بین موجود زنده و محیط است. در گذشته یک فرد را فقط با آنچه در پوست محصور است تعریف می کردیم، اما طبق یک اصل فیزیکی حوزه های انرژی مرزی ندارد. میدان بیومغناطیس به صورت نامحدودی در فضا پخش می شود و در حالیکه قدرت آن با افزایش فاصله کاهش پیدا می کند، هیچ فاصله ای وجود ندارد که بتوانیم بگوییم میدان پایان یافته است. در عمل حوزه ضعیفتر و ضعیفتر می شود تا جایی که به علت پارازیت های ایجاد شده توسط حوزه های دیگر محیطی، قابل آشکارسازی نیست. دانشمندان مرتبا در حال اختراع وسائل حساستری هستند که بتوانند سیگنالها را از پارازیتها متمایز کنند. پیشرفتی در کوانتوم پاول و مک فی (1963) پیش بینی کردند که قلب حوزه های مغناطیسی تولید می کند، اما برای آشکارسازی آنها با مشکلات زیادی مواجه شدند. قطعا این یک پیروزی بود، اما آنچه بعدا اتفاق افتاد بسیار شگفت انگیز بود. اکتشافی در فیزیک کوانتوم منجر به اختراع دستگاههایی شد که می توانند حوزه های مغناطیسی حوزه انرژی انسانی را با حساسیت و دقت بی سابقه ای نشان دهند. برای مثال دستگاههایی وجود دارند که می توانند میدان قلب را تا 5 متر دورتر از بدن دریافت کنند. در همان سالی که مقاله پاول و مک فی منتشر شد، گروهی از دانشمندان (آندرسون، روول و شاپیرو 1963) نشان دادند که چیزی که غیر ممکن به نظر می رسد می تواند اتفاق بیفتد. واقعه یه نظر غیرممکن، عبور یک جفت الکترون از میان یک جسم (که عایق نامیده می شود) بود، که بر اساس فیزیک کلاسیک، الکترونها نبایستی قادر به نفوذ در عایق باشند. این پدیده تونل سازی نامیده می شود و در دنیای کلاسیک، دنیایی که ما با آن آشنا هستیم، رخداد چنین پدیده ای ممنوع است، اما در قلمرو کوانتوم رخ می دهد. دلیل این تفاوت این است که در دنیای کوانتوم، ذرات کلاسیک از قبیل الکترون همزمان خاصیت موجی هم دارند و امواج قادر به انجام کارهایی هستند که ذرات جامد از انجام آن عاجزند. جندین نوع تونل سازی می تواند اتفاق بیفتد که به نام فیزیکدان انگلیسی برایان جوزف سون که آنها را در سال 1962 در زمان فارغ التحصیلی از دانشگاه کمبریج پیش بینی کرد، تاثیرات جوزف سون نامیده میشوند. جوزف به جهت همین کار خود برنده جایزه نوبل گردید. مغناطیس سنج سکوئید اگر یک لایه عایق نازک بین دو ابر رسانا ( مانند دو فلزی که در هلیوم مایع سرد شده باشند) قرار بگیرد، جریان فوق العاده ای متشکل از جفت الکترونها از میان عایق جریان می یابد. از اثرات جوزف سون در دستگاههای الکترونیکی کامپیوترهای خیلی سریع استفاده می شود. اما هیجان انگیزترین استفاده آن برای ما در دستگاه سکوئید می باشد. یک سکوئید شامل چند اتصال جوزف سونی غوطه ور در داخل هلیوم مایع است. این دستگاه توسط جی ای زیمرمن و همکارانش (1960) ساخته شد. تحت شرایط مناسب، خصوصیات اتصال جوزف سونی به میدان مغناطیسی دوروبر شدیدا احساس می شوند. سکوئیدها و مدلهای مختلف آن در حال حاضر جهت نقشه برداری از حوزه های بیومفناطیسی تولید شده توسط یک شبکه جهانی از سکوئیدها برای رویت ثبت نوسانات لحظه به لحظه حوزه مغناطیسی زمین نیز در حال استفاده می باشد. مگنتوکاردیوگرافی اولین کاربرد بیولوژیکی سکوئید در یک اتاق شدیدا عایق کاری شده در آزمایشگاه ملی مغناطیس فرانسیس بیتر در کمبریج ماساچوست صورت گرفت. عایق سازی از این جهت ضروری بود که میدان قلب یک میلیون بار ضعیفتر از میدان مغناطیسی زمین و یک هزارم میدان مغناطیسی محیط شهری می باشد. کوهن و همکارانش حوزه مغناطیسی قلب را با وضوح و حساسیت بی نظیری که تا آن موقع سابقه نداشته است توصیف نمودند، کار آنها تشخیص های کاملا جدید مگنتوکاردیوگرافی را پایه گذاری کرد. الکتریسیته و مغناطیس مغز چند سال پس از اینکه اینتوون به جهت کشف الکتریسیته قلب جایزه نوبل را دریافت کرد، هنزبرگر (1929) اعلام کرد که با استفاده از الکترودهای متصل به اسکالپ، حوزه های الکتریکی بسیار ضعیفتری از مغز نیز قابل ثبت است. با یک سری تغیرات این رکوردها که الکتروآنسفالوگرام نامیده شدند به عنوان شاخص سلامتی و بیماری مغز، تبدیل به یکی از روشهای تشخیص استاندارد در نورولوژی گردید. در سال 1972 کوهن توانست قدرت اندازه گیری سکوئید را تا ثبت حوزه های تولید شده توسط مغز گسترش دهد. حوزه های مغز صدها بار ضعیفتر از حوزه قلب می باشند و بنابراین برای ثبت این حوزه های ظریف، طراحی مجدد سکوئید، نیاز به تعمیرات، تنظیم ها و مهندسی زیادی داشت. نتیجه کار ثبت اولین رکوردهای حوزه بیومغناطیسی مغز بود. از آنجا که اولین اندازه گیری ها از نظر تکنیکی بسیار مشکل بود، توجه به ثبت ریتم آلفا که جزء قوی امواج مغز بود معطوف گردید. نشان دادن امواج قوی آلفا در زمان بسته بودن چشم بسیار ساده تر است. در فصلهای بعدی به امکان تأثیر امواج آلفا در شفا اشاره خواهد شد. حوزه های ضعیف در مقابل حوزه های قوی وقتی که اینتوون حوزه الکتریکی قلب را کشف کرد، اندازه گیری این حوزه های بسیار ضعیف بسیار دشوار بود. با پیشرفت دستگاهها امروزه می دانیم که قلب قویترین حوزه را در بذن ایجاد می کند. در مقایسه با حوزه های قلب حوزه های مغز ضعیق تر هستند. با این وجود فعالیتهای نرونی حرکات و شناخت ما را از خودمان کنترل می کند و لذا می توان تأثیرات عمیقی ایجاد کند. بنابراین جمله «ضعیف در مقابل قوی» بیشتر در مورد وسائل اندازه گیری صادق است تا اهمیت بیولوژیکی حوزه های متفاوت. اندازه گیری حوزه های بیومغناطیسی قلب و مغز منجر به پیشرفت تحقیقاتی وسیعی در بیومغناطیس شد. بعدها مشخص شد که حوزه های بیومغناطیسی، نسبت به اندازه گیری های الکتریکی از سطح پوست، اتفاقات داخل بدن را بهتر نشان می دهند. به عنوان مثال حوزه های بیومغناطیسی تولید شده توسط مغز، بدون اختلال از میان مایع مغزی نخاعی بافت همبند پوشاننده مغز و جمجمه و اسکالپ عبور می کنند، این بافتها حوزه های مغناطیسی را به راحتی عبور می دهند. برعکس سیگنالهای الکتریکی ثبت شده توسط الکتروآنسفالوگرام، با عبور از میان بافتهای اطراف دچار اختلال گردیده و با فاکتوری حدود 10000 برابر ضعیف می شوند. بنابراین EEG نمی تواند به دقت EMG فعالیتهای مغز را به نمایش بگذارد. اندازه گیری الکتریکی همچنین با تداخلات پیچیده بین پوست و الکترودها، که خود می تواند مانند باطری عمل نموده و به تنهایی تولید جریان کند مخدوش می شود. با این توضیحات به نظر می رسد که EMG نسبت به EEG جزییات بیشتری را فراهم می کند و مناطق فضایی را بهتر نشان می دهد. دانشمندان متوجه شدند که کلیه ابزارهای تشخیص الکتریکی، همتاهای بیومغناطیسی دارند. به عنوان مثال چشم ها مانند یک باطری عمل می کنند و حوزه الکتریکی قابل توجهی تولید می نمایند که شدت آن بستگی به مقدار نوری دارد که به شبکیه می رسد. رکورد حاصل از ثبت این حوزه ها الکترورتینوگرام نامیده می شود. مگنتورتینوگرام رکورد متناظر امواج بیومغناطیسی شبکیه در فضای اطراف سر می باشد. علاوه بر قلب انقباض سایر ماهیچه ها نیز حوزه های الکتریکی تولید می کند که به وسیله الکترومیوگرافی ثبت می شود. این رکوردهای مغناطیسی ثبت شده مگنتومیوگرام نامیده می شوند. هر ماهیچه ای در بدن با انقباض خود پالس های مغناطیسی تولید می کند. ماهیچه های بزرگ حوزه های قویتر و ماهیچه های کوچک مانند ماهیچه هایی که حرکت و تمرکز چشم را کنترل می کنند، حوزه های بسیار ضعیفتری تولید می کنند. این واقعیت ممکن است مورد علاقه حرکت درمانگران باشد، زیرا امروزه ما می دانیم که حرکت هر قسمتی از بدن به صورت یک الگوی بیومغناطیسی در فضای اطراف بذن پخش می شود. در حال حاضر دستگاههای سکوئید به صورت تجاری از بیش از دوازده شرکت سازنده در دسترس بوده و در سراسر دنیا در آزمایشگاههای تشخیص طبی جهت کشف جنبه های بیولوژیک حوزه، که چند دهه پیش دانشمندان با یقین منکر آنها بودند، استفاده می شود. بعضی از کارهای مهیج در رابطه با استفاده از نمایانگرهای سکوئید به منظور تولید نقشه های سه بعدی از حوزه های اطراف انسان انجام گرفته است. تأثیر تمرین بر امواج مغزی نمونه ای از مطاعات اخیر، تحقیق است که در رابطه با امواج مغزی موسیقیدانان همانند ویولونیستها و سایر نوازندگان آلات موسیقی سیمی انجام شده است. کار و تمرین با این وسایل به ویژه نواختن با انگشت دست چپ مستلزم مهارت دستی و فرآیندهای حسی قابل توجهی است. در مقایسه وقتی که انگشت شصت دست چپ گردن ساز را می گیرد با اینکه موقعیت انگشت مکررا تغییر می کند، مهارت بسیار کمتری نیاز دارد. وظیفه دست راست کار با کمان می باشد و به حرکات انگشتی با دقت کمتری نیاز دارد. فرضیه پژوهش این بود که استفاده زیاد و مکرر از انگشتان دست چپ در طول سالیان متمادی موجب افزایش اندازه نواحی مغزی مرتبط با حس و حرکت آن انگشتان می شود. شش ویولونیست، دو سل نواز و یم نفر گیتاریست مورد مطالعه قرار گرفتند. شش نفر غیر موسیقیدان هم به عنوان گروه کنترل انتخاب شدند. با استفاده از مجموعه ای از نمایانگرهای سکوئید محققان توانستند سطح کورتکس مغز را نقشه برداری نموده و نشان دهند که حوزه های بیومغناطیسی تولید شده توسط نواحی خاص کورتیکال، در نوازندگان با آلات موسیقی نسبت به غیرنوازندگان شدیدتر است. همچنین یک همبستگی بین سالهای نوازندگی و شدت امواج مغزی نواحی کنترل کننده مهارت انگشتان وجود داشت. به نظر می رسد که تعداد سلولهای عصبی مسئول حس و کنترل حرکات، با ممارست افزایش می یابد. این مورد یک نمونه از تحقیقات پایان یافته و یا در حال اجرایی است که دانشمندان را در جهت نقشه برداری حوزه های بیومغناطیسی بدن انسان بر اساس لحظه به لحظه و تعیین اینکه چگونه حوزه های زیستی با فرایندهای فیزیولوژیکی مربوط می شوند، قادر می سازد. فرضیه قطعا بسیار شگفت انگیز خواهد بود که بدانیم در صورت تکرار انجام روش های دست گذاشتن، ماساژ، رولفینگ یا انسجام ساختاری، تراجر، رفلکسولوژی، طب سوزنی، شیاتسو، کای گانگ و ... برون ده بیومغناطیسی از مناطق مربوطه مغز، همانند آنچه در نوازندگان آلات موسیقی اتفاق می افتد، افزایش می یابد. این فرضیه ای است که ارزش آزمودن دارد. امواج مغزی همانند امواج قلبی به اندام تولید کننده آن محدود نمی شوند. ما معمولا از امواج مغزی طوری یاد می کنیم که گویی آنها منحصر به مغز هستند، اما این طور نیست. امواج تولید شده توسط کلیه اندامها در سراسر بدن و فضای اطراف آن منتشر می شوند. یکی از بهترین کانالهای جریان امواج الکتریکی در سراسر بدن سیستم گردش خون است. بنابراین می توان فرض کرد که انجام روش دست گذاشتن نیز می تواند برون ده بیومغناطیسی دست و انگشتان درمانگر را افزایش دهد. به عبارت دیگر تمام فرم های درمانی تماسی ممکن است بسیار بیش از فشار ساده بر پوست تأثر داشته باشند. امواج بیومغناطیسی و حواس بر مبنای تحقیقات انجام شده در دهه های اخیر ما قطعا می توانیم نتیجه گیری کنیم که: - موجودات زنده دارای امواج بیومغناطیسی در اطراف بدن خود می باشند. - این حوزه هالحظه به لحظه در ارتباط با وقایعی که داخل بدن رخ می دهندتغییر می کند. - این حوزه ها نمای روشنتری را نسبت به ابزارهای تشخیصی الکترونیکی کلاسیک همانند الکتروکاردیوگرام و الکتروآنسفالوگرام از وقایع داخلی بدن به نمایش می گذارند. نبایستی اینطور برداشت شود که حوزه های حیات همگی مغناطیسی هستند. انواع دیگری از حوزه ها نیز حظور دارند. اینکه بگوییم حوزه های زیستی به شکل دقیقی وقایع درون بدن را نشان می دهند، یک چیز است و این ادعا که افراد می توانند این حوزه ها را ببینند و لمس کنند چیز دیگری است. با این وجود در حال حاضر نشان داده شده است تأثیرات جوزف سونی که اساس کار نمایانگرهای مغناطیسی سکوئید است، در بافت های زنده نیز وجود دارد. یک عقیده قدیمی هست که بیان می دارد تکنولوژی همواره تسلیم زیست شناسی می شود. کلیه وسائل تکنولوژیکی ابتدا در طی میلیونها سال آزمایش های تکاملی، با قوانین و انرژی های طبیعی اختراع و کامل گردیده اند. شاید یک حس مغناطیسی در بدن انسان وجود دارد، حسی که می تواند تقویت شده و به منظور شفا استفاده گردد. در فصلهای آینده کاربرد بیومغناطیس را در قطبیت درمانی و در روشهای وابسته به آن بحث خواهیم نمود. اگر چه ابتدا نیاز داریم مسیرهایی را که از طریق آنها انرژی در بدن حرکت می کند و انواع انرژی های مرتبط را بشناسیم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17 توسط محمد عطاری |
|
|
آينده روشن مغناطيس درماني در پزشكي علم بررسي اثرات مغناطيس بر حيات، دانشي پر اهميت و شايان توجه است و در آينده در درمان و پيشگيري از بيماري ها و حفظ جان انسان ها و به طورکلي در حرفه پزشکي جايگاه ويژه اي پيدا خواهد کرد. اولين بار در نوشته هاي يوناني 80 سال قبل از ميلاد مسيح به آهن رباي طبيعي اشاره شده است. منطقه اي در ايالات يونان به نام گلنزيا است که در اين منطقه معادن آهن رباهاي طبيعي وجود دارد و تصور مي شد علت نام گذاري به اين دليل باشد. بنابرنظر ديگري اولين بار توسط يک چوپان يوناني به نام ماگنس کشف شده است. ماگنس روزي هنگام عبور از روي تخته سنگي با شگفتي دريافت که عصاي دستي اش جذب آن مي گردد. به اين ترتيب سنگ مذکور مغناطيس نام گرفت. بنابرنظر ديگر آغاز اين روش توسط بيانکو پزشکي چيني، حدود 500 سال قبل از ميلاد مسيح و ارايه اولين رساله در اين زمينه حدود 300 سال بعد در کشور چين بوده است. کاربرد مغناطيس تنها محدود به چيني ها نبوده است. به عنوان نمونه جالينوس در قرن سوم ميلادي از اين روش در درمان اختلالات فعاليت روده بزرگ استفاده مي کرده و يا ابوعلي سينا در قرن يازدهم از اين روش در درمان ماليخوليا استفاده مي کرده است. مطالعات و تحقيقات طي قرون متمادي در کشور چين جريان داشته به طوري که اين سرزمين را مهد اين روش درماني مي دانند. همچنين مطالعات در اروپا از قرن 18 ميلادي آغاز شد. در اين زمان نوبل، ضمن انجام مطالعات دقيقي در اين زمينه، کار خود را به انجمن سلطنتي طب فرانسه ارسال مي کند. متعاقب آن از طرف انجمن، جمعي مامور بررسي راجع به خواص درماني مغناطيس مي شوند. انجام يک سري از مطالعات توسط محققان ژاپني صورت گرفت و نتيجه کار خود را چنين بيان کردند: کاربرد ميدان مغناطيسي بسياري از علايم دردناک بيماران را برطرف مي کند. - افزايش جريان خون بر موضع و متعاقب آن افزايش درجه حرارت موضعي آينده روشن مغناطيس درماني در پزشکي آينده روشن مغناطيس درماني در پزشکي - کاهش نفوذ پذيري عروق و خروج مايع از رگ ها به داخل فضاي ميان بافتي و در نتيجه تخفيف تورم موضع |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18 توسط محمد عطاری |
|
|
درمان های نوین (لیزر و مغناطیس) درمان
در واقع در فيزيوتراپي نيز با روش هاي جديدي كه جايگزين شيوه هاي سنتي درمان شده اند، امكان بهره مندي هر چه بيشتر افراد، از خدمات درماني فراهم شده است، در رابطه با برخي از اين شيوه هاي جديد درماني، گفت وگويي را با رضا قلمقاش- فيزيوتراپيست- انجام داده ايم و به مباحثي از جمله درمان با ميدان مغناطيسي و استفاده از ليزر پرداخته ايم. وي اين نوع درمان را شكل نسبتاً جديد و بسيار مؤثري از درمان هاي فيزيوتراپي ذكر مي كند و مي افزايد: فراموش نكنيد! كه اين تكنيك ها، معجزه نيست ولي بدون عمل جراحي، سبب تسريع در رسيدن به اهداف درماني و بهبود مي شود.
بهتر است گفت و گو را باتعريف ليزر شروع كنيم چرا كه درمان با ليزر بسيار فراگير شده است، اصولاً ليزر چيست؟
تفاوت ليزر و نور چيست؟
حال اگر همين عمل را مجدداً تكرار كنيم، به گونه اي كه قادر باشيم دانه هاي شن را به هم فشرده كرده، در كنار هم قرار دهيم تا مانند يك قطعه سنگ شوند و به ديوار برخورد كنند، اثر ضربه به جا مانده بسيار بيشتر از حالت قبل خواهد بود. در حالت اول نور معمولي است و در حالت دوم ليزر، كه تشعشعات آن تك رنگ بوده و تغييرات تناوبي امواج آن، همزمان و در عين حال مساوي است.
كاربرد ليزر در زمينه پزشكي چيست؟
آيا ليزر درماني خطراتي هم به همراه دارد؟
مورد بعدي كه در رابطه با آن اطلاعات كمي داريم اما از درمان هاي مؤثر به شمار مي آيد، درمان با ميدان مغناطيسي است. مفهوم آن چيست؟
آيا ميدان مغناطيسي در نقاط خاصي اثر مي كند؟
ميدان مغناطيسي چگونه در روند درمان تأثير مي گذارد؟
اين روش درماني در رابطه با چه بيماري هايي كارآمد است؟ - از اين روش مؤثر درماني، مي توان در زمينه هاي بيماري هاي ارتوپدي، صدمات ناشي از ضربه، ترميم بافت، بيماري هاي روماتيسمي و پس از درمان شكستگي ها و ترك ها، خصوصاً در مواردي كه جوش خوردگي به تأخير افتاده باشد، درمان بيماري هاي جريان گردش خون و عروق كرونري، درمان زخم، سوختگي ها، صدمات ورزشي، خصوصاً در روزهاي اول صدمه و اختلالات عصبي به راحتي و با كمترين ميزان خطر، استفاده كرد. تأثير مگنت درماني به خصوص در بيماري هاي روماتيسمي با توجه به امكان كاربرد اين روش در فاز حاد بيماري، بسيار چشمگير و اثربخش است.
در رابطه با شكستگي هايي كه از فلز، براي ترميم استفاده مي كنند، اين ميدان مغناطيسي، خطري ندارد؟
بر گرفته از: http://www.hamshahrionline.ir |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13 توسط محمد عطاری |
|
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 11 توسط محمد عطاری |
|
|
استفاده از طب انرژي
طب انرژي شاخهاي علمي از پزشكي است كه به بررسي ارتباط بدن انسان با انرژيهاي الكتريكي، مغناطيسي، ميدانهاي الكترومغناطيسي مانند نور و صوت، همچنين انواع ديگر انرژي نظير جاذبه، انرژي گرمايي، انرژي شيميايي و فشار؛ نحوه پاسخدهي بدن به اين انرژيها؛ امكان كاربرد اين انرژيها به منظور حفظ سلامت، پيشگيري و درمان بيماريها ميپردازد. تا چند دهه پيش ميدانهاي انرژي زيستي از نظر پزشكي روز وجود خارجي نداشت. در حالي كه اكنون ما نه تنها وجود چنين ميدانهايي را به صورت علمي ثابت ميكنيم، بلكه ميتوانيم نحوه توليد آن و اينكه چگونه در اثر بيماريها تغيير مييابند را نيز توضيح دهيم. امروزه با كمك علم فيزيك ميدانيم كه همه ما يك انرژي جمعي و از يك سرچشمهايم. در واقع آنچه هست، فقط سطوح مختلف ارتعاش است. تمام شكلهاي ماده در سطوح مختلف، انرژي ارتعاشي دارند. ما از ميدانهاي انرژي متراكمتر كه آن را بدن فيزيكي ميناميم و ميدانهاي كمتراكمتر (ميدانهاي انرژي لطيف) تشكيل شدهايم. فرايند افزايش انرژي و سامان يافتن ميدان انرژي لطيف، فرايند شفا است. و انسان نميتواند سطح آگاهي هشيار خود را بالا ببرد مگر اينكه ذهنش را با حقيقت و عشق بپالايد. حيات وابسته به انرژي فوتون متصاعد شده از خورشيد است. در چرخه حيات، نخست فوتون به وسيله كلروفيل درختان جذب ميشود تا در فرآيندي شيميايي (فتوسنتز) با ديگر مواد تركيب شده و در نهايت گلوكز و اكسيژن به دست آيد. از ديدگاه فيزيك و مطابق با نظرات ريچارد فينمن برنده جايزه نوبل سال 1965 برهمكنش الكترومغناطيسي، نقش بنيادي در بيولوژي ايفا ميكند. الكترومغناطيس مسئول ساختار و رفتار اتمها، مولكولها، سلولها و در نهايت بدن انسان ميباشد. و در اصل ارگانيسم انسان يك سيستم الكترومغناطيسي است. از ديرباز در شرق، اعتقاد بر اين بوده كه سلولهاي زنده نوعي انرژي تحت عنوان «نيروي حيات» Qi,Chi) و Prana ) از خود ساطع ميكنند. بر همين اساس، صدها سال است كه متخصصان طب سوزني تلاش ميكنند با تحريك نقاطي از بدن و متعادل ساختن نشر اين تشعشع بتوانند تعدادي از بيماريها را درمان كنند. در سال 1960 كشف شده كه سلولهاي زنده نوعي نشر همدوس به نام «بيوفوتون» از خود منتشر ميكنند. امروزه از ديدگاه بيوفيزيك يك ارگانيسم زنده مجموعهاي پيچيده از بارهاي الكتريكي است كه به گفته فينمن تنها از طريق فوتونها بر هم اثر متقابل دارند. بنابراين در ارگانيسم زنده بيوفوتونهايي وجود دارد كه با اجزاي ارگانيسم يعني اتمها، مولكولها، ماكرومولكولها، ارگانها و كل بدن برهمكنش دارند. Ruth و Popp نشان دادند كه حيوانات، گياهان و انسانها تحت شرايط خاصي شروع به تابش يا جذب فوتون ميكنند كه قابل اندازهگيري است. در سال 1972 آلن و همكارانش تابش فوتون از سلول سفيد چند هستهاي را در طي فاگوسيتوز كشف كردند. در سال 1976 نلسون و همكارانش موفق به كشف تابش فوتون از ماكروفاژها شدند. روشجر، گرانيگر و كليما نخستين كساني بودند كه موفق شدند طيف فوتون متصاعد شده از فاگوسيتها را اندازهگيري كنند. طيف فوتون متصاعد شده از فاگوسيتها نزديك به طول موجهاي 480،630،700 نانومتر است و نوعي واكنش مهم سيستم ايمني محسوب ميشود. ايجاد سوراخ با سوزن در طب سوزني سبب حمله فاگوسيتها و توليد بيوفوتون با طول موج 630 نانومتر در محل تحريك ميشود. كاربرد روزمره طب انرژي در پزشكي مدرن در تشخيص و درمان به شرح زير است: تشخيص q Xray q MRI q اندازهگيري فعاليت الكترومغناطيسي بدن توسط: - نوار قلب (Electrocardiogram=ECG) - نوار مغز(Electroencephalogram=EEG) - نوار عضله (Electromyogram=EMG) درمان: - دستگاه محرك اعصاب پوستي (Transcutaneous Nerve Stimulator) - ضربانساز قلب (Pacemaker) - دفيبريلاتور (دستگاه شوك قلبي) (Defibrilator) - ليزر - الكتروكوتر - Radio Frequency دكتر اينتهون Einthoven با اختراع دستگاه الكتروكارديوگراف و ثبت انرژي الكتريكي قلب موفق به دريافت جايزه نوبل در سال 1924 شد و حدود 25 سال بعد دكتر برگر Berger با اختراع دستگاه الكترو انسفالوگراف، ثبت و اندازهگيري ميدان انرژي الكتريكي مغز را انجام داد و ثابت شد: 1. ارگانهايي مثل قلب و مغز قادرند جريانهاي الكتريكي توليد كنند. 2. اين جريانهاي الكتريكي به طريقي در تمام بدن منتشر ميشوند و ميتوان آنها را در هر نقطه از بدن به وسيله الكترودهايي در سطح پوست ثبت و اندازهگيري نمود. از طرفي قانون آمپر در فيزيك بيان ميكند: « وقتي جريان الكتريسيته از يك جسم هادي مثل يك سيم و يا يك موجود زنده ميگذرد، يك ميدان مغناطيسي در فضاي اطراف آن ايجاد ميشود. از آنجا كه بافتهاي بدن انسان (مغز و رشتههاي عصبي و قلب و عروق و عضلات) هادي الكتريسيته هستند … در اطراف بدن انسان هم، يك حوزه الكترومغناطيسي به نام ميدان بيومغناطيسي (Biomagnetic Field) وجود دارد. در سال 1963 Baule و McFee در دانشگاه Syracruise نيويورك با استفاده از دو سيم پيچ كه هر يك 2 ميليون دور داشت، ميدان بيومغناطيسي قلب را اندازه گيري نمودند و اعلام كردند: « قدرت آن معادل يك ميليونيوم ميدان مغناطيسي زمين است» مايكل فارادي دانشمند انگليسي، در سال 1831، پديده القاء را براي اولين بار به طور علمي توضيح داد: «با حركت دادن يك آهنربا در مجاورت يك جسم هادي، جرياني قابل اندازهگيري در آن جسم هادي به وجود ميآيد.» قانون القاء فارادي كه يك قانون زيربنائي از علم الكترومغناطيس به شمار ميآيد، بعدها، پايهگذار علم نوين زيستشناسي مغناطيسي (Magnetobiology)شد كه به بررسي تاثيرات ميدانهاي مغناطيسي بر روي موجودات زنده ميپردازد. به طور همزمان در دانشگاه Cambridge تحول بزرگي در طب انرژي اتفاق افتاد: Zimmermann دستگاهي به نام دستگاه تداخل كوانتومي فوق هادي Super Conducting Quantum Interference Device (SQUID)ساخت، كه منجر به دريافت جايزه نوبل شد. او با اين دستگاه توانست با دقت بسيار بالاتري نسبت به دستگاههاي قبلي، وقايع الكترومغناطيسي درون و بيرون بدن را ثبت و اندازهگيري كند. دستگاه Pulsed electromagnetic field (PEMF): در اوائل دهه 70 ميلادي Brighton و Basset در دانشكده پزشكي و جراحي دانشگاه كلمبيا در نيويورك، توانستند با استفاده از ميدان الكترومغناطيسي با فركانس بسيار پائين (ELF) Extremely Low Frequency استخوانهايي را كه پس از شكستگي به هيچ عنوان جوش نخورده بودند حتي پس از گذشت 40 سال التيام دهند. مكانيسم علمي شفابخشي با دست: در سال 1773 فرانس آنتوان مسمر با حركات دست در اطراف بيماران درمانهايي انجام داد و معتقد به وجود نوعي مغناطيس حيواني (Animal Magnetism) بود. در حال حاضر، در سراسر جهان ـ از كشورهاي جهان سوم گرفته تا كشورهاي پيشرفته ـ روشهاي مختلف شفابخشي با انرژي دست، با استقبال بسيار گسترده مردم و پزشكان مواجه شده و به موازات طب رايج، در منازل، مطبها، كلينيكها و حتي بيمارستانهاي بزرگ براي حفظ و ارتقاي سلامتي و بهبود كيفيت زندگي و پيشگيري و درمان بيماريها و ناتوانيهاي مراجعين استفاده ميشود. مثالهايي از رايجترين مكاتب شفابخشي با دست: q Hands On Healing q Reiki q Pranic Healing q Spiritual Human Yoga (SHY) q Polarity q Psychic Healing q Therapeutic Touch q Quantum Touch q Quantum Touch q Chi Qong & Tai Chi دكتر Zimmerman در تحقيقات خود نشان داد: 1. درمانگران انرژي در سبكهاي مختلف از دستان خود ميدان مغناطيسي با فركانس بسيار پايين با ماهيتي ضربان دار EMF به طرف بدن بيمار ساطع ميكنند. (مشابه با دستگاه PEMF كه منجر به ترميم بافتهاي بدن ميگردد) 2. شدت اين ميدان مغناطيسي نسبت به هر ميدان زيست مغناطيسي ديگري بيشتر است. (1000 بار قويتر از ميدان مغناطيسي قلب يكميليون بار قويتر از ميدان مغناطيسي مغز) 3. چنين كيفيتي در اطراف دستان افراد عادي كه براي شفابخشي آموزش نديدهاند مشاهده نميشود. پژوهشگران دانشگاه استانفورد با به كارگيري وسايل حساسي كه جريان انرژي ورودي به بدن را اندازهگيري ميكنند مشخص كردند كه انرژي ريكي از تاج سر (چاكراي تاجي) درمانگر وارد و از دستهاي او خارج ميشود. به نظر ميرسد انرژي ريكي وقتي فعال شد در خلاف جهت حركت عقربههاي ساعت و با حركتي مارپيچي شبيه مارپيچهاي دو گانه DNA جريان مييابد. در سال 1939، سميون كرليان Semyon Kirlian يك مهندس برق اهل روسيه متوجه شد وقتي افراد تحت درمان با دستگاه الكترو تراپي قرار ميگيرند بين الكترود دستگاه و دست بيمار، جرقه ضعيفي ايجاد ميشود كه توسط فيلم حساس، قابل ثبت است. و اين كشف باعث ساخت دوربين كرليان Kirlian Camera گرديد. - 40 سال تحقيق كرليان و همسرش در مورد حوزه بيومغناطيسي بدن انسان و ساير موجودات نشان داد كه اشياء بيجان بر خلاف موجودات زنده تصويري به دست نميدهند. همچنين هاله انرژي اطراف انگشتان دست انسان در حالت سلامت، كاملا منظم و در زمان بيماري نامنظم است. حوزه انرژي انسان مجموعهاي از تشعشات انرژي حياتي است كه در فضاي اطراف بدن موجود ميباشد. اين حوزه انرژي كه در زبان عامه با نام هاله معروف است توسط متخصصان فيزيك به نام ميدان تشعشعي موجود زنده ناميده ميشود. اين ميدان محدوده وسيعي از طيف الكترومغناطيسي ـ از ماوراي بنفش (10 به توان 15 هرتز) تا فركانسهاي بسيار پايين (در حد چند هرتز) ـ را شامل ميشود. در انتهاي پايين اين طيف امواج الكتريكي مغز و قلب وجود دارد كه با وسايل معمول طب رايج قابل اندازهگيري ميباشند. در انتهاي بالاي طيف، امواجي وجود دارند كه توسط شمارشگرهاي حساس فوتون قابل سنجش ميباشند. در روش تصويربرداري كرليان به يك ميدان الكتريكي پرفركانس ـ پرولتاژ نياز است. طريقه عكسبرداري به اين صورت است كه دست فرد بر روي يك ورقه كاغذ عكسبرداري يا فيلم قرار ميگيرد و خود اين فيلم بر روي يك صفحه فلزي (آلومينيومي) گذاشته ميشود كه توسط جريان الكتريسيته شارژ شده است و فضاي بين فيلم و صفحه فلزي را يك صفحه شيشهاي پر ميكند. هنگامي كه تصوير برداري به اين روش ثبت ميشود، شعاعهايي از نور ديده ميشوند كه از انگشتان فرد خارج شده و در اطراف دست شخص خودنمايي ميكنند، كه حاصل الگوي تداخلي بين حوزه انرژي فرد با ميدان الكتريكي فوق خواهد بود. براساس شيوههاي طب شرقي از جمله طب سوزني، انرژي بدن در مسيرهايي به نام نصفالنهارهاي انرژي يا مريديانها جريان دارد. اين مسيرها كه هر يك مربوط به يكي از اعضاي بدن ميباشد در انتهاي انگشتان ختم ميگردد. علاوه بر طب سوزني، در دانشهاي ديگر همچون بازتابشناسي و سوجوكتراپي نيز نظير اين ايده وجود دارد. براساس اين علوم تحقيقات مختلفي در دنيا انجام شده كه از جمله آنها تحقيقات 14 ساله پروفسور پيتر مندل آلماني بر روي 800هزار تصوير GDV ميباشد. بر اين اساس سيستمي با نام تحليل منطقهاي Sector analysis شكل گرفته است كه با كمك آن ميتوان از حوزه انرژي انگشتان جهت پيبردن به اعضاي مختلف بدن استفاده كرد. روش تصويربرداري GDV در واقع شيوه بسيار پيشرفته عكسبرداري كرليان ميباشد. كه در آن از روشهاي تفسيري نوين و فنآوري و محاسبات پيچيده كامپيوتري در جهت تحليل تصاوير ثبت شده استفاده ميگردد. در اين شيوه از ميدان با خصوصيات خاص و زمان تخليه ويژه براي ثبت تصاوير خاصي كه به آنها Beogram گفته ميشود، استفاده ميگردد. خصوصياتي همچون يكنواختي يا عدم يكنواختي تصاوير، سوراخها، بريدگيها و بيرونزدگيهاي انرژي نشان دهنده سلامتي و بيماري فرد ميباشد. از سال 2002 بيوالكتروگرافي با دستگاه GDV به دنيا معرفي گرديد كه ابتدا در روسيه شروع شد و سپس به اروپا و آمريكا راه پيدا كرد و همزمان با همين موج نوين، در ايران نيز از سال 2004 در مركز تحقيقاتي طب مكمل و جايگزين واقع دربيمارستان ميلاد تهران، با كمك دستگاه GDV ثبت انرژي اطراف بدن در تعداد بسياري از افراد داوطلب انجام شده و نتايج تحقيقاتي جالب توجهي توسط تيم پزشكان اين مجموعه علمي، آموزشي، پژوهشي به دست آمده است. از آنجا كه بسياري از بيماريها (تقريبا تمامي آنها) قبل از بروز در جسم سبب ايجاد تغييراتي در هاله يا حوزه انرژي افراد ميشود، لذا امروزه در تعداد زيادي از بيمارستانها و درمانگاهها و موسسات تحقيقاتي كشورهايي نظير آمريكا، انگلستان، اسپانيا و آلمان از اين شيوه براي بررسي حالات سلامتي و بيماري افراد استفاده ميشود. برخي از ويژگيها و تواناييهاي اين دستگاه عبارتند از: 1. سنجش وضعيت روحي افراد و تعيين ميزان استرس آنها 2. بررسي و تحليل مراكز انرژي (چاكراها) 3. تعيين ميزان انرژي اعضاء مختلف بدن 4. سنجش سير بيماري 5. سنجش پاسخگويي بيماران در طي درمان 6. بررسي آثار مديتيشن و ساير تكنيكهاي ذهن ـ بدن 7. بررسي همخواني و هماهنگي و تاثير افراد بر روي يكديگر 8. بررسي و تحليل اثر مواد، داروها و امواج بر حوزه انرژي انسان 9. مقايسه انرژي بين دو نيمه راست و چپ بدن با توجه به اين واقعيت علمي كه بسياري از بيماريهاي بشر امروزي، در ذهن و روان (به عنوان ماهيتهاي ادغام شده با حوزه انرژي زيستي انسان) ريشه دارد، با اين سيستم ميتوان بيماريهاي متعددي را حتي پيش از وقوع تشخيص داده، براي درمان در مراحل اوليه به تيمهاي پزشكان متخصص در هر زمينه ارجاع داد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 11 توسط محمد عطاری |
|
|
معجزه محصولات جديد بيو مگنتيك تراپي آمگاگلوبال |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10 توسط محمد عطاری |
|
الكترو مگنتيک تراپي
تاثير درماني مفناطيس (امواج آهن ربايي) بر بدن از زمان هيپوكرات در طب باستاني شناخته شده و در چين قديم نيز كاربرد داشته است. ميدانهاي مغناطيسي در زندگي انسان نقش مهمي درند و اين نقش زماني قابل درك ميشود كه بدانيم زمين خود يك مغناطيس بزرگ است و بسياري از موجودات زنده حيات خود را بر اساس اين تغييرات تنظيم مي كنند و اين ميدان مغناطيسي بر سلامت موجودات تاثير بسزايي دارد. در درمان ماگنتوتراپي پارامترهاي زير مؤثرند:
يكي از موارد مهم ماگنتوتراپي تأثير بر استخوان است. تا سن 35 سالگي استخوان تشكيل ميشود و پس از آن توده استخواني كم كم شروع به كاهش ميكند. عوامل تغذيهاي بخصوص دريافت كلسيم، سطح فعاليت فيزيكي و فاكتورهاي ژنتيك در اين پروسه اهميت دارند. درشكستگي استخوان، يكي از عوارض مهم جوش نخوردن استخوان است (Non union) كه احتمال آن با افزايش سن زياد ميشود. PMF يا Pulsating Magnetic Field باعث تسريع پروسه جوش خوردن استخوان و افزايش توده استخواني Bone Mass شده و از Bone loss جلوگيري ميكند. در يك مطالعه در دانشگاه هاوايي در زنان يائسه بين 75-57 سال، پس از 6 هفته مگنتوتراپي و پس از 12 هفته بعد از شروع درمان، مشاهده شد كه دانسيته استخوان به طور متوسط % 5/6 افزايش يافت. Bone changes in osteoporsis – prone women exposed to pulsed electromagnetic fields (PEMFs) ارائه شد اثر PEMFS بر ميزان تراكم استخوان و در زنان مبتلا به استنوپروز تحت بررسي قرار گرفت. در اين مطالعه گروه هدف 12 هفته هر روز بمدت 10 ساعت در معرض PEMF قرار گرفتند BMD گروه هدف قبل، حين انجام PEMF و بعد از خاتمه 12 هفته اندازهگيري گرديد. BMD انجام شده از نوع دنسيتومتري تك فوتوني بودو نشان داد كه افزايش بارز و برجستهاي در محل تحت درمان طي دوره قرارگيري در معرض PEMF ايجاد گرديده است همچنين در بررسي و پيگيريهاي بعدي كه 36 هفته پس از اتمام درمان با PEMF انجام شد. مشخص كرد كه در طول مدتي كه از امواج PEMF استفاده نشده است كاهش واضحي در BMD ايجاد شده است. نتايج نهايي اين تحقيق PEMF را در پيشگيري استنوپروز مؤثر دانسته و آنرا بعنوان يكي از راهكارهاي جديد در غلبه بر اين مشكل پيشنهاد كرده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10 توسط محمد عطاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| محصولات مغناطيسي |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
مغناطیس تراپی مغناطیس درمانی ارائه محصولات مغناطیسی مغناطیس و سلامت معرفی کتاب های مربوطه طب نوین MRI نانو مغناطیس ها |
| لينك هاي پزشكي |
|
پايگاه اطلاع رساني پزشكان ايران ماهنامه تخصصي مهندسي پزشكي سازمان بهداشت جهاني كتابخانه پزشكي مركزي آمريكا نشريه تخصصي طب سنتي و مكمل درمان اخبار پزشکی و سوالات متداول |
|
RSS
|